تفسیر وترجمه ی سوره غاشیه آیات 26 - 1
ترجمة الميزان ج : 20ص :454
( 88 )سوره غاشيه مكي است و بيست و شش آيه دارد ( 26)
سورة الغاشية
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ هَلْ أَتَاك حَدِيث الْغَشِيَةِ(1) وُجُوهٌ يَوْمَئذٍ خَشِعَةٌ(2) عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ(3) تَصلي نَاراً حَامِيَةً(4) تُسقَي مِنْ عَينٍ ءَانِيَةٍ(5) لَّيْس لهَُمْ طعَامٌ إِلا مِن ضرِيعٍ(6) لا يُسمِنُ وَ لايُغْني مِن جُوعٍ(7) وُجُوهٌ يَوْمَئذٍ نَّاعِمَةٌ(8) لِّسعْيهَا رَاضِيَةٌ(9) في جَنَّةٍ عَالِيَةٍ(10) لا تَسمَعُ فِيهَا لَغِيَةً(11) فِيهَا عَينٌ جَارِيَةٌ(12) فِيهَا سرُرٌ مَّرْفُوعَةٌ(13) وَ أَكْوَابٌ مَّوْضوعَةٌ(14) وَ نمَارِقُ مَصفُوفَةٌ(15) وَ زَرَابي مَبْثُوثَةٌ(16) أَ فَلا يَنظرُونَ إِلي الابِلِ كيْف خُلِقَت(17) وَ إِلي السمَاءِ كَيْف رُفِعَت(18) وَ إِلي الجِْبَالِ كَيْف نُصِبَت(19) وَ إِلي الأَرْضِ كَيْف سطِحَت(20) فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنت مُذَكرٌ(21) لَّست عَلَيْهِم بِمُصيْطِرٍ(22) إِلا مَن تَوَلي وَ كَفَرَ(23) فَيُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذَاب الأَكْبرَ(24) إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابهُمْ(25) ثمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسابهُم(26)
ترجمه آيات
به نام خداوند بخشنده مهربان .
آيا داستان غاشيه يعني روز قيامت به تو رسيده است ؟ ( 1) .
در آن روز چهرههايي از شدت شرمساري ، حالت ذلت به خود ميگيرند ( 2) .
از سيمايشان اين معنا خوانده ميشود كه در دنيا تلاش بسيار كردهاند و در اينجا تلاشهاي خود را بي فايده يافتهاند و در نتيجه خستگي دنيا از تنشان بيرون نرفته ( 3) .
داخل آتشي سوزان ميشوند ( 4) .
ترجمة الميزان ج : 20ص :455
و از چشمهاي فوق العاده داغ به آنها مينوشانند ( 5) .
طعامي جز از خار تهوع آور ضريع ندارند ( 6) .
كه آنهم نه كسي را فربه ميكند و نه گرسنگي را دفع ميسازد ( 7) .
چهرههايي ديگر در آن روز خرسند و باطراوتند ( 8) .
پيداست كه از تلاش خود در دنيا راضيند ( 9) .
آنان در باغي بلند هستند ( 10) .
كه در آن هيچ سخن بيهوده نميشنوند ( 11) .
در آن چشمهاي روان است ( 12) .
در آن تختهايي بلند مرتبه است ( 13) .
و قدحهايي ( كه در كنار اين چشمهها ) نهاده ( 14) .
و بالشها ( و پشتيهاي ) رديف شده ( 15) .
و فرشهايي گسترده ( 16) .
راستي اين منكرين خدا و قيامت چرا در باره شتر زير پاي خود نظر نميكنند كه چسان خلق شده ؟ ( 17) .
و به آسمان كه چسان برافراشته شده ؟ ( 18) .
و به كوهها كه چسان پاي بر جا و استوار شده ؟ ( 19) .
و به زمين كه چسان گسترده گشته ؟ ( 20) .
پس تو اي پيامبر ايشان را تذكر بده كه وظيفه تو تنها همين تذكر است ( 21) .
و گرنه تو بر آنان تسلطي نداري ، تذكر را هم تنها به كساني بده كه تذكر پذيرند ( 22) .
نه آنها كه اعراض كرده و كفر ورزيدند ( 23 ) .
كه خدا ايشان را به عذاب اكبر قيامت شكنجه خواهد كرد ( 24) .
آري محققا به سوي ما ميآيند ( 25) .
و حسابشان به عهده ما است ( 26) .
بيان آيات
سوره غاشيه سوره انذار و بشارت است و غاشيه همان روز قيامت است كه بر مردم از هر سو احاطه پيدا ميكند و در اين سوره قيامت را با شرح حال مردم توصيف ميكند از اين
ترجمة الميزان ج : 20ص :456
جهت كه به دو دسته تقسيم ميشوند سعيدها و شقيها و هر طائفهاي در جايي كه برايشان آماده شده مستقر ميگردند يكي در بهشت و ديگري در دوزخ و رشته كلام بدينجا كشيده ميشود كه رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) را دستور ميدهد كه مردم را تذكر دهد به اينكه مقام ربوبي چه فنوني از تدبير در اين عالم بكار برده ، فنوني كه هر يك دلالت دارد بر ربوبيت او براي همه عالم و براي خصوص ايشان و اينكه بازگشتشان به سوي او و حسابرسي اعمالشان با او است ، و اين سوره به شهادت سياقي كه آياتش دارد در مكه نازل شده است .
هل اتيك حديث الغاشية اين جمله استفهامي است اما نه به منظور سؤال جدي بلكه به منظور مهم جلوه دادن مطلب ، و مراد از كلمه غاشيه روز قيامت است و اگر آن را غاشيه ناميدهاند يا براي اين است كه انسانها را از هر جهت فرا ميگيرد همچنان كه در جاي ديگر درباره فراگيري قيامت به طور شكفته و باز فرموده : و حشرناهم فلم نغادر منهم احدا ، و يا به قول بعضي ها از اين جهت است كه مواقف و مناظر هولناكش ناگهان مردم را فرا ميگيرد و يا به خاطر اين بوده كه روز قيامت وجوه كفار را به عذاب خود فرا ميگيرد .
وجوه يومئذ خاشعة يعني چهرههايي در آن روز از شدت اندوه و عذاب ذليل و شرمسار است و اين شرمساري بر آن چهرهها فراگير ميشود و خشوع ، حالت و وصف انسانها است ولي در اين آيه به وجوه آنان نسبت داده واين بدان جهت است كه چهره از هر عضو ديگري حالت خشوع دروني را مينماياند .
عاملة ناصبة مصدر نصب كه اسم فاعل ناصبه از آن مشتق است به معناي تعب و كوفتگي است ، و در اين آيه كلمه عاملة خبر بعد از خبري است كه از وجوه داده .
و همچنين كلمه ناصبة كه بعد از عامله آمده ، و نيز كلمات تصلي ، و تسقي ، و ليس لهم ، همه خبرهايي هستند براي كلمه وجوه ، و مراد از عمل و نصب ، به قرينه اينكه در مقابل صفت اهل جنت يعني جمله لسعيها راضية قرار گرفته ، اين است كه اهل دوزخ خستگي تلاشي
ترجمة الميزان ج : 20ص :457
كه در دنياكردند از تنشان در نميآيد ، به خلاف اهل بهشت كه وقتي تلاش خود را سودمند مييابند خستگي از تنشان بيرون ميآيد ، چون انسان هر تلاشي كه در دنيا ميكند به منظور تامين سعادت خود ميكند ، منظورش اين است كه به هدف خود نائل آيد ، و دوزخيان در قيامت ميبينند كه آنچه در دنيا تلاش كردند بينتيجه مانده و خردلي سودمند نبوده ، همچنان كه در جاي ديگر فرموده : و قدمنا الي ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا ، در نتيجه از اعمالي كه داشتند چيزي به جز خستگي عايدشان نميشود ، به خلاف اهل بهشت كه از سعي و عمل خود راضيند ، چون همه به صورت بهشت و راحتي مبدل گشت .
بعضي گفتهاند : مراد از جمله مورد بحث اين است كه اهل دوزخ در دوزخ عمل ميكنند و خسته ميشوند ، چون دوزخ محل انواع شكنجهها است ، يكي از انحاي شكنجه كار بدون مزد و نتيجه كردن و خسته شدن است .
بعضي ديگر گفتهاند : مراد اين است كه دوزخيان به نافرماني خدا عمل ميكنند ، و در آتش قيامت خسته ميشوند .
تصلي نارا حامية يعني ملازم آتشي هستند در نهايت درجه حرارت .
تسقي من عين انية يعني از چشمهاي مينوشند كه در نهايت درجه حرارت است .
ليس لهم طعام الا من ضريع لا يسمن و لا يغني من جوع بعضي گفتهاند : ضريع نام نوعي از تيغها است كه به آن شبرق هم ميگويند ، و اهل حجاز آن را وقتي خشك شد ضريع مينامند ، و ناگوارترين و تهوعآورترين گياه است كه هيچ حيواني آن را نميخورد ، و شايد ناميدن آنچه در آتش است به نام ضريع ، صرفا از نظر شباهت در شكل و خاصيت بوده باشد .
وجوه يومئذ ناعمة كلمه ناعمه يا از نعومة است ، پس عبارت آيه كنايه است از بهجت و سروري كه از باطن به ظاهر انسان سرايت ميكند ، و هر بيننده را از مسرت باطني با خبر ميسازد،
ترجمة الميزان ج : 20ص :458
همچنان كه در جاي ديگر فرموده تعرف في وجوههم نضرة النعيم ، و يا از نعمت است كه در اين صورت ناعمه به معناي متنعمه خواهد بود .
بعضي گفتهاند : اگر جمله مورد بحث را با حرف واو به جمله قبلي عطف نكرده ، براي اين بوده كه به كمال بينونت و اختلاف بين حال دو فريق اشاره كند .
لسعيها راضية اين لام را در اصطلاح ، لام تقويت ميگويند و مراد از سعي تلاش و فعاليت دنيايي با اعمال صالح است .
و معناي آيه اين است كه : وجوهي كه در آن روز ناعم است از كار خود راضي است ، چون كارش همه اعمال صالح است ، كه به بهترين جزا پاداش داده شده است .
في جنة عالية ... و زرابي مبثوثة مراد از عالي بودن بهشت ارتفاع درجات و شرافت و جلالت قدر و گوارايي عيش آن است ، چون در بهشت حياتي هست كه دنبالش مماتي نيست ، و لذتي است كه آميخته با الم و درد نيست ، و سروري هست كه مشوب با هيچ غم و اندوهي نيست ، و اهل بهشت نه تنها هر چه دوست بدارند در دسترسشان هست ، بلكه لذايذي هست كه مافوق خواست آنان است .
لا تسمع فيها لاغية - يعني وجوه نامبرده و يا به عبارتي اهل بهشت ، در بهشت حتي يك كلمه لاغيه - بيهوده و بيفايده - نميشنوند .
فيها عين جارية - مراد از كلمه عين جنس چشمه است، نه اينكه بخواهد بفرمايد در بهشت تنها يك چشمه هست ، چون در جاي ديگر صريحا فرموده در بهشت چشمههايي هست ، مانند چشمه سلسبيل و چشمه شراب و چشمه طهور و غير آن .
فيها سرر مرفوعة - كلمه سرر جمع سرير - تخت است ، و منظور از مرفوع بودن تخت ، مرفوع بودن مقام و منزلت كسي است كه بر آن تكيه ميزند .
و اكواب موضوعة - كلمه اكواب جمع كوب است ، كه به معناي آفتابه بدون خرطوم و دسته است ( كه در فارسي آن را تنگ ميگويند ) كه در آن شراب ميگيرند .
و نمارق مصفوفة - كلمه نمارق جمع نمرقه است ، كه به معناي بالش و پشتي است، كه بدان تكيه ميدهند .
و مصفوفه بودن نمارق به اين معنا است كه اين پشتيها را در مجلس پشت سر هم بگذارند ، همانطور كه در مجالس فاخر دنيا چنين ميكنند .
ترجمة الميزان ج : 20ص :459
و زرابي مبثوثة - كلمه زرابي جمع زربيه است كه هم با فتحه اول و هم با ضمه و هم با كسره آن خوانده ميشود ، و زربيه به معناي بساط فاخر است ، و منظور از مبثوثه آن مبسوطه بودن و گسترده شدن آن است ، تا رويش بنشينند .
ا فلا ينظرون الي الابل كيف خلقت بعد از آنكه اوصاف غاشيه و حال دو طايفه مؤمن و كافر را بيان نمود ، دنبالش اشارهاي اجمالي كرد به تدبير ربوبي كه به خوبي دلالت بر ربوبيت خداي تعالي ميكند ، ربوبيتي كه مقتضي وجوب عبادت است ، و لازمه آن هم رسيدن به حساب اعمال و جزا دادن به مؤمن و كافر است ، مؤمن را در برابر ايمانش ، و كافر را در برابر كفرش ، و ظرفي كه اين حساب و جزا در آن واقع ميشود همان روز غاشيه است .
در اين آيه منكرين ربوبيت خداي تعالي را نخست دعوت ميكند به اينكه در كيفيت خلقت شتر نظر و دقت كنند كه چگونه خلق شده ، و خداي تعالي آن را چگونه از زميني مرده و فاقد حيات و بي شعور به اين صورت عجيب در آورده ، صورتي كه نه تنها خودش عجيب است ، بلكه اعضا و قوا و افعالش نيز عجيب است ، و اين هيكل درشت را مسخر انسانها كرده ، ( يك كودك از انسانها افسارش را ميكشد ، و به هر جا بخواهد ميبرد ) ، و انسانها از سواري و باركشي و گوشت و شير و پوست و كركش و حتي از بول و پشكلش استفاده ميكنند ، آيا هيچ انسان عاقلي به خود اجازه ميدهد كه احتمال معقول بدهد كه شتر و اين فوايدش به خودي خود پديد آمده باشد ، و در خلقت او براي انسان هيچ غرضي در كار نبوده ، و انسان هيچ مسؤوليتي در برابر آن و ساير نعمتها ندارد ؟ و اگر در بين همه تدابير الهي و نعمتهايش خصوص تدبير در خلقت شتر را ذكر كرد ، از اين جهت است كه سوره مورد بحث در مكه نازل شده و جزو اولين سورههايي است كه به گوش مردم عرب ميخورد ، و در مكه در آن ايام داشتن شتر از اركان اصلي زندگيشان بوده .
و الي السماء كيف رفعت و چرا به آسمان نمينگرند كه چگونه افراشته شده ، و به قنديلهاي پر نور چون خورشيد و ماه و ستارگان درخشنده آراسته گشته ، و در زير آن كره هوا قرار داده شده كه مايه بقاي هر جاندار است و بدون تنفس آن هوا زنده نميماند .
و الي الجبال كيف نصبت و چرا به كوهها نميانديشند كه چگونه ايستادهاند ، و ريشههاي آنها مانند ميخ اجزاي
ترجمة الميزان ج : 20ص :460
زمين را بهم ميخكوب كرده ، و از مخازن آن چشمهها و نهرها جاري ميشود ، و معادن را در سينه خود حفظ ميكنند .
و الي الارض كيف سطحت و چرا به وضع خلقت زمين فكر نميكنند كه چگونه گسترده شده ، به طوري كه شايسته سكني براي بشر گشته و نقل و انتقال در آن آسان و انواع تصرفات صناعي كه انسانها دارند در آن مسير گشته است ؟ پس تدابير كلي همهاش بدون هيچ شكي مستند به خداي تعالي است ، بنا بر اين ، او رب آسمان و زمين و موجودات بين آنها است ، در نتيجهرب عالم انساني هم او است كه بر انسانها واجب است ربوبيتش را گردن نهند ، و يگانه در ربوبيتش بدانند و تنها او را بپرستند ، و چگونه واجب نباشد با اينكه در پيش رويشان عالم آخرت و غاشيه را دارند كه به حسابشان رسيدگي شده ، جزاي نيك و بدشان را ميبينند .
فذكر انما انت مذكر اين جمله به دليل اينكه حرف فاء بر سر دارد تفريع بر مطالب گذشته و نتيجه گيري از آن است ، و معنايش اين است كه وقتي معلوم شد خداي سبحان رب ايشان است و رب ديگري سواي او ندارند ، و نيز معلوم شد كه در پيش رو يوم الحساب و يوم الجزا را دارند كه در آن روز مؤمن و كافرشان جزا داده ميشوند ، پس تو اي پيامبر ايشان را به اين حقايق تذكر بده كه انما انت مذكر ، وظيفه تو - كه پيامبر خدايي - تنها همين تذكر دادن است ، به اميد اينكه دعوتت را اجابت كنند و به طيب خاطر و بدون اكراه و اجبار ايمان آورند .
لست عليهم بمصيطر كلمه مصيطر در اصل مسيطر با سين بوده ، كه به معناي متسلط است ، و جمله مورد بحث بيان و تفسير جمله انما انت مذكر است .
الا من تولي و كفر اين جمله استثنايي است از مفعول جمله فذكر كه در كلام نيامده بود ، و تقدير كلام چنين است : فذكر الناس انما انت مذكر ولست عليهم بمصيطر الا من تولي منهم عن التذكرة و كفر - مردم را تذكر بده كه وظيفه تو تنها تذكر دادن است ، تو دست زور به ايشان نداري مگر افرادي از ايشان كه از تذكر و پندگيري روي گردانند و كفر ميورزند ، چون تذكر دادن آن جناب به افراد آن چناني لغو و بي فايده است و معلوم است كه تولي و اعراض و كفر ، همواره بعد از تذكر رخ ميدهند ، پس آنچه با اين استثناء نفي شد تذكر مكرر است ، گويا فرموده : تو به ايشان تذكر بده و تذكر خود را پي بگير و آن را قطع مكن ، مگر از كسي كه
ترجمة الميزان ج : 20ص :461
يكبار و دو بارتذكرش دادي و او روي گردانيد و كفر ورزيد كه در اين صورت ديگر لازم نيست به تذكر خود ادامه دهي ، بلكه بايد از او اعراض كني ، تا خداي تعالي به عذاب بزرگتر معذبش سازد .
پس جمله فذكر ... الا من تولي و كفر فيعذبه الله العذاب الاكبر در معناي آيه زير است كه ميفرمايد : فذكر ان نفعت الذكري ... و يتجنبها الاشقي الذي يصلي النار الكبري كه رجمه و بيانش گذشت .
بعضي از مفسرين درباره اين استثناء گفتهاند : استثناء منقطع و به معناي ليكن است ، و معناي آيه اين است كه تو بر آنان دست زور نداري ، و ليكن هر كس كه از دعوت تو اعراض كند و كفر بورزد خداي تعالي به عذاب اكبر گرفتارش ميكند ، ولي آنچه به نظر ما رسيد ، بهتر و به ذهن نزديكتر است .
بعضي ديگر گفتهاند : استثناء متصل است ، و مستثني منه آن كلمه عليهم است ، و معنايش اين است كه تو دست زوري به مردم نداري ، مگر به كسي كه از تذكر رويگردان شود و كفر بورزد كه خداي تعالي به زودي تو را بر او مسلط نموده ، دستور ميدهد تا با او جهاد و قتال كني ، و در آخر به قتلش برساني .
فيعذبه الله العذاب الاكبر منظور از عذاب اكبر عذاب جهنم است ، پس آيه شريفه همانطور كه گفتيم محاذي آيه سوره اعلي است كه ميفرمود : الذي يصلي النار الكبري .
ان الينا ايابهم مصدر اياب به معناي بازگشتن است ، و كلمه الينا خبر مقدم براي كلمه ان است ، و اگر جلوتر ذكر شده براي تاكيد و نيز براي رعايت فواصل آيات بوده نه اينكه بخواهد انحصار را برساند ، چون هيچ كس نگفته كه مردم بعد از مرگ بغير خداي سبحان بر ميگردند ، تا آيه شريفه بفرمايد : تنها برگشتشان به سوي ما است ، و اين جمله در مقام بيان علت عذاب اكبر در آيه قبل است .
ثم ان علينا حسابهم گفتار در باره اين آيه همان گفتاري است كه در آيه قبل داشتيم .
ترجمة الميزان ج : 20ص :462
بحث روايتي
در مجمع البيان آمده كه ابو عبد الله امام صادق (عليهالسلام) فرمود : هر مسلمان ناصبي كه با علي (عليهالسلام) و دودمانش دشمني ميورزد ، هر چند اهل عبادت و رياضت باشد ، سرانجامش به اين آيه است كه ميفرمايد : عاملة ناصبة تصلي نارا حامية .
مؤلف : اين روايت را صاحب كتاب ثواب الاعمال هم با ذكر سند نقل كرده ، به اين عبارت كه هر ناصبي هر چند اهل عبادت و رياضت باشد سرانجام به اين عاقبت ميرسد كه آيه عاملة ناصبة تصلي نارا حامية بيانگر آن است .
و در همان كتاب از ابن عباس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : ضريع چيزي است كه در آتش دوزخ شبيه بخار كه از صمغ صبر تلختر ، و از جيفه متعفن بدبوتر ، و از آتش سوزندهتر است ، و نام ضريع را خداي تعالي بر آن نهاده .
و در تفسير قمي در ذيل آيه لا تسمع فيها لاغية آمده كه امام فرمود : لاغيه به معناي شوخي و دروغ است .
و در معناي جمله لست عليهم بمصيطر فرمود يعني تو نه حافظ ايشاني ، و نه نويسنده اعمالشان .
و در الدر المنثور است كه ابن ابي شيبه ، احمد ، عبد بن حميد ، مسلم ، ترمذي ، نسائي ، ابن ماجه ، ابن جرير ، حاكم ، ابن مردويه ، و بيهقي در كتاب الاسماء و الصفات از جابر روايت كردهاند كه گفت : رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : من مامور شدم به اينكه با مردم جنگ كنم تا بگويند لا اله الا الله ، همينكه اين كلمه را گفتند از ناحيه من اموال و خونهايشان محفوظ و محترم خواهد بود ، و من جز به حق نه مالي از ايشان ميستانم و نه خوني ميريزم ، حال چه اينكه گفتن اين كلمه توأم با اعتقاد دروني باشد ، و چه صرف لقلقه زبان ، حساب اين معنا با خداست ، آنگاه اين آيه را قرائت كردند : فذكر انما انت مذكر لست عليهم بمصيطر .
ترجمة الميزان ج : 20ص :463
مؤلف : اين روايت دلالتي بر اين معنا ندارد كه استثناء در جمله الا من تولي و كفر از ضمير در عليهم است .
و نيز در همان كتاب يعني تفسير قمي در روايت ابي الجارود از امام ابي جعفر (عليهالسلام) در ذيل آيه الا من تولي و كفر آمده كه منظور كسي است كه از تذكر تو متعظ نشود و تو را تصديق نكند ، و ربوبيت مرا انكار كند و نعمت مرا كفران نمايد ، فيعذبه الله العذاب الاكبر منظور عذاب غليظ و شديد و دائمي است ان الينا ايابهم يعني بازگشتشان به سوي ما است ، ثم ان علينا حسابهم ، يعني جزايشان با ما است .
و در نهج البلاغه آمده كه شخصي از امير المؤمنين ( صلوات الله عليه ) پرسيد : چگونه خداي عزوجل به حساب اعمال خلائق با آن كثرت كه در آنهاست ميرسد ؟ فرمود : به همان جوري كه رزقشان را ميدهد ، و با آن كثرتي كه در عدد آنها است رزق هيچ جنبندهاي را فراموش نميكند .
شخصي پرسيد چطور به حساب آنان ميرسد ، با اينكه خلائق او را نميبينند ؟ فرمود همانطور كه روزيشان ميدهد ، با اينكه خلائق او را نميبينند .
و نيز در همان كتاب است كه امام صادق (عليهالسلام) فرمود : حساب هر امتي را امام زمانش ميرسد و امامان ، دوستداران خود و اعدايشان را به سيمايشان ميشناسند ، و اين كلام خداست كه ميفرمايد : و علي الاعراف رجال يعرفون كلا بسيماهم - بر اعراف مرداني هستند كه هر كسي را به سيمايش ميشناسند ... مؤلف : در سابق يعني در تفسير همين آيه از سوره اعراف توضيح معناي اين حديث گذشت ، و اين معنا در كتاب بصائر الدرجات نيز از امام صادق و با سند نقل شده و كافي آن را از امام باقر و امام كاظم ( عليهما السلام ) و فقيه آن را از امام هادي (عليهالسلام) در ضمن زيارت جامعه روايت كرده .