تفسیر وترجمه ی سوره طلاق آیات 12 - 1
ترجمة الميزان ج : 19ص :522
( 65 )سوره طلاق مدني است و دوازده آيه دارد( 12 )
سورة الطلاق
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ يَأَيهَا النَّبي إِذَا طلَّقْتُمُ النِّساءَ فَطلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتهِنَّ وَ أَحْصوا الْعِدَّةَوَ اتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكمْلا تخْرِجُوهُنَّ مِن بُيُوتِهِنَّ وَ لا يخْرُجْنَ إِلا أَن يَأْتِينَ بِفَحِشةٍ مُّبَيِّنَةٍوَ تِلْك حُدُودُ اللَّهِوَ مَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظلَمَ نَفْسهُلا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يحْدِث بَعْدَ ذَلِك أَمْراً(1) فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ أَشهِدُوا ذَوَي عَدْلٍ مِّنكمْ وَ أَقِيمُوا الشهَدَةَ للَّهِذَلِكمْ يُوعَظ بِهِ مَن كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَخِرِوَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يجْعَل لَّهُ مخْرَجاً(2) وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْث لا يحْتَسِبوَ مَن يَتَوَكلْ عَلي اللَّهِ فَهُوَ حَسبُهُإِنَّ اللَّهَ بَلِغُ أَمْرِهِقَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكلِّ شيءٍ قَدْراً(3) وَ الَّئِي يَئسنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِن نِّسائكمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتهُنَّ ثَلَثَةُ أَشهُرٍ وَ الَّئِي لَمْ يحِضنَوَ أُولَت الأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضعْنَ حَمْلَهُنَّوَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسراً(4) ذَلِك أَمْرُ اللَّهِ أَنزَلَهُ إِلَيْكمْوَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سيِّئَاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً(5) أَسكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْث سكَنتُم مِّن وُجْدِكُمْ وَ لا تُضارُّوهُنَّ لِتُضيِّقُوا عَلَيهِنَّوَ إِن كُنَّ أُولَتِ حَمْلٍ فَأَنفِقُوا عَلَيهِنَّ حَتي يَضعْنَ حَمْلَهُنَّفَإِنْ أَرْضعْنَ لَكمْ فَئَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّوَ أْتَمِرُوا بَيْنَكم بمَعْرُوفٍوَ إِن تَعَاسرْتمْ فَسترْضِعُ لَهُ أُخْرَي(6) لِيُنفِقْ ذُو سعَةٍ مِّن سعَتِهِوَ مَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنفِقْ مِمَّا ءَاتَاهُ اللَّهُلا يُكلِّف اللَّهُ نَفْساً إِلا مَا ءَاتَاهَاسيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسرٍ يُسراً(7)
ترجمة الميزان ج : 19ص :523
ترجمه آيات
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر .
اي نبي اسلام ! تو و امتت وقتي زنان را طلاق ميدهيد در زمان عده طلاق دهيد ( زماني كه از عادت ماهانه پاك شده و با همسرشان نزديكي نكرده باشند ) و حساب عده را نگه داريد و از خدا ، پروردگارتان بترسيد ، آنان را از خانههايشان بيرون مكنيد خودشان هم بيرون نشوند مگر اينكه گناهي علني مرتكب شوند كه در اين صورت ميتوانيد بيرونشان كنيد .
و اينها همه حدود خدا است و كسي كه از حدود خدا تجاوز كند به نفس خود ستم كرده تو چه ميداني شايد خدا بعد از طلاق و قبل از سر آمدن عده حادثهاي پديد آورد و شوهر به همسرش برگردد ( 1) .
پس وقتي به اواخر عده رسيدند يا اين است كه به خوبي و خوشي آنان را نگاه ميداريد و يا به خوبي و خوشي از آنان جدا ميشويد و در هر حال دو نفر از مردم خود را كه معروف به عدالت باشند شاهد بگيريد و شاهد هم براي خدا اقامه شهادت كند ، اينها كه به شما گفته شد اندرزهايي است كه افرادي از آن موعظه ميشوند كه به خدا و روز جزا ايمان دارند و كسي كه از خدا بترسد خدا برايش راه نجاتي از گرفتاريها قرار ميدهد ( 2 ) .
و از مسيري كه خود او هم احتمالش را ندهد رزقش ميدهد و كسي كه بر خدا توكل كند خدا همه كارهاش ميشود كه خدا دستور خود را به انجام ميرساند و خدا براي هر چيزي اندازهاي قرار داده ( 3) .
و از زنان شما آن زناني كه حيض نميبينند اگر به شك افتاديد كه از پيري است و يا به خاطر عارضهاي است كه عده طلاقشان سه ماه است .
و همچنين آنهايي كه از اول حيض نديدند .
و اما زنان آبستن عده طلاقشان اين است كه فرزند خود را بزايند .
و هر كس از خدا بترسد خدا امور دنيا و آخرتش را آسان ميسازد ( 4) .
اين امر خدا است كه خدا آن را به سويتان نازل كرده و كسي كه از خدا بترسد خدا گناهانش را تكفير و اجرش را عظيم ميكند ( 5) .
زنان طلاقي خود را در همان منزلي كه بر حسب توانايي خود مينشينيد سكني دهيد و به ايشان به منظور تنگنا نهادن ضرر نرسانيد و اگر داراي حملند نفقهشان را بدهيد تا حمل خود را بزايند حال اگر بچه شما را شير دادند اجرتشان را بدهيد و با يكديگر به خوبي و خوشي مشورت كنيد و اگر در باره اجرت سخت گيري كرديد زني ديگر آن كودك را شير دهد ( 6 ) .
و بايد مرد توانگر بقدر توانگريش و مرد فقير بقدر توانائيش و خلاصه هر كس از آنچه خدايش داده انفاق كند كه خدا هيچ كس را تكليف نميكند مگر به مقدار قدرتي كه به او داده و خدا بعد از هر سختي
ترجمة الميزان ج : 19ص :524
گشايشي قرار ميدهد ( 7) .
بيان آيات
اين سوره مشتمل بر بيان كلياتي از احكام طلاق است ، و به دنبال آن مقداري اندرز و تهديد و بشارت ، و اين سوره به شهادت سياقش در مدينه نازل شده .
يا ايها النبي اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن و احصوا العدة ... در آغاز سوره نخست خطاب را متوجه رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) ميكند ، چون او است كه به سوي امت فرستاده شده و پيشواي امت است ، پس ميشود مطالب مربوط به همه امت را به شخص او خطاب كرد ، و اين گونه خطابها در استعمال شايع است ، خطابي است مخصوص بزرگ قوم ، و مقدم بر همه آنان ، ولي منظور عموم پيروان و زيردستان او است ، پس ديگر وجه و دليلي ندارد كه مثل بعضي از مفسرين بگوييم تقدير آيه يا ايها النبي قل لامتك اذا طلقتم النساء است ، يعني اي پيامبر به امتت بگو كه وقتي زنان را طلاق داديد چنين و چنان كنيد .
و معناي اينكه فرموده : و چون زنان را طلاق داديد با عده طلاق دهيد اين است كه چون خواستيد طلاق بدهيد و نزديك شد اين كار را انجام دهيد چنين و چنان كنيد ، چون معنا ندارد كه بعد از طلاق دادن دوباره طلاق دهند ، پس در حقيقت اين تعبير نظير تعبير در آيه زير است كه ميفرمايد : اذا قمتم الي الصلوة فاغسلوا ، يعني چون خواستيد به نماز بايستيد چنين كنيد .
و عده عبارت از اين است كه زن در آن مدت از ازدواج جديد ، خودداري كند ، تا آن مدت كه شرع معين كرده تمام شود ، و مراد از طلاق دادن براي عده طلاق دادن براي زمان عده است ، به طوري كه زمان عده را از روز وقوع طلاق حساب كنند ، و اين بدين صورت ميشود كه طلاق در طهري واقع شود كه در آن طهر عمل جنسي انجام نشده باشد ، از آن تاريخ حساب عده را نگه ميدارد تا سه بار حيض ديدن و پاك شدن ، كه بعد از آن ميتواند شوهر كند .
و احصوا العدة - يعني عدد حيضها و پاك شدنها را كه معيار عده است بشماريد و
ترجمة الميزان ج : 19ص :525
حسابش را داشته باشيد .
و منظور از اين دستور نگه داري زن است ، چون زن در اين مدت حق نفقه و سكني را دارد ، و همسرش بايد مخارجش را بدهد ، و نميتواند از خانه بيرونش كند ، البته حقي هم شوهر به او دارد ، و آن اين است كه ميتواند به طلاق خود رجوع نموده ، زندگي با او را از سر گيرد .
و اتقوا الله ربكم لا تخرجوهن من بيوتهن - ظاهر سياق اين است كه جمله بيرونشان نكنيد ، بدل باشد از جمله از خدا پروردگارتان بترسيد و خاصيت اين بدل آوردن تاكيد نهي در جمله بيرونشان نكنيد است ، و منظور از من بيوتهن - از خانههايشان همان خانههايي است كه زنان قبل از طلاق در آن سكني داشتند ، و به همين جهت فرموده : خانههايشان با اينكه خانه مال شوهر است .
و جمله و لا يخرجن نهي از بيرون رفتن خود زنان از خانه است ، همچنان كه جمله قبلي نهي شوهران بود از بيرون كردن آنان .
الا ان ياتين بفاحشة مبينة - يعني مگر آنكه گناهي ظاهر و فاش از قبيل زنا و يا ناسزا و يا اذيت اهل خانه مرتكب شوند ، همچنان كه در روايات وارده از ائمه اهل بيت (عليهمالسلام) وارد شده كه فاحشه عبارت از گناهان مذكور است .
و تلك حدود الله و من يتعد حدود الله فقد ظلم نفسه - يعني هر كس از احكامي كه براي طلاق ذكر شده كه حدود خدا است تجاوز كند ، چنين و چنان ميشود ، آري تمامي احكام الهي حدود اعمال بندگان است ، و كسي كه از آن احكام تجاوز كند در حقيقت از حدود خدا تجاوز كرده و آن را رعايت ننموده ، و كسي كه چنين كند يعني نافرماني پروردگار خود كند ، به خود ستم كرده است .
لا تدري لعل الله يحدث بعد ذلك امرا - يعني تو نميداني ، چه بسا خداي تعالي بعد از اين امري پديد آورد ، يعني امري كه وضع اين زن و شوهر را عوض كند ، و رأي شوهر در طلاق همسرش عوض شده ، به آشتي با وي متمايل گردد ، چون زمام دلها به دست خداست ، ممكن است محبت همسرش در دلش پيدا شود ، و به زندگي قبلي خود برگردد .
فاذا بلغن اجلهن فامسكوهن بمعروف او فارقوهن بمعروف ... و اليوم الاخر مراد از بلوغ أجل زنان اين است كه به آخر زمان عده نزديك و مشرف شوند ، نه اينكه به كلي عدهشان سر آيد ، چون اگر عده سر بيايد ديگر جمله فامسكوهن معنا نخواهد داشت ، زيرا منظور از اين جمله همان رجوع است كه بعد از عده ديگر رجوعي نيست و منظور از جمله فارقوهن اين است كه در اين چند روزه آخر عده رجوع نكند ، تا عده سر آيد و جدايي به
ترجمة الميزان ج : 19ص :526
كلي حاصل گردد .
و مراد از اينكه فرمود : امساك و نگهداري زن به طور معروف باشد ، اين است كه اگر شوهر خواست برگردد ، و از جدايي با زن صرفنظر كند ، بايد كه از آن به بعد با او نيكوكاري نموده ، حقوقي را كه خدا براي زن بر مرد واجب كرده رعايت نمايد .
و مراد از مفارقت به نحو معروف هم اين است كه حقوق شرعيه زن را احترام بگذارد .
پس تقدير كلام چنين ميشود فامسكوهن بمعروف من الشرع او فارقوهن بمعروف من الشرع .
و اشهدوا ذوي عدل منكم - يعني دو نفر مرد عادل از خودتان شاهد بر طلاق بگيريد .
و توضيح معناي عدالت در تفسير سوره بقره گذشت .
و اقيموا الشهادة لله - توضيح اين جمله نيز در سوره بقره بيان شد .
ذلكم يوعظ به من كان يؤمن بالله و اليومالاخر - كلمه ذلك اشاره به مطالب قبل است ، ميفرمايد : اين امر به تقوا و پرهيز از خدا ، و اقامه شهادت براي خدا ، و اين نهي از تعدي در باره حدود الهي كه گفتيم چنين و چنان است .
ممكن هم هست بگوييم اشاره است به همه مطالب گذشته ، چه احكامي كه بيان شد ، و چه امر به تقوي و به اخلاص در شهادت و نهي از تعدي در حدود خدا ، ميفرمايد : همه اينها مطالبي است كه مؤمنين به وسيله آنها موعظه ميشوند ، به حق ركون نموده از باطل دل كنده ميشوند ، و اين تعبير در عين حال اشارهاي هم به اين معنا دارد كه اعراض از اين احكام ، و ياتغيير دادن آن خارج شدن از ايمان است .
و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب ... قدرا ميفرمايد : و من يتق الله و هر كس از محرمات الهي به خاطر خدا و ترس از او بپرهيزد ، و حدود او را نشكند ، و حرمت شرايعش را هتك ننموده ، به آن عمل كند يجعل له مخرجا خداي تعالي برايش راه نجاتي از تنگناي مشكلات زندگي فراهم ميكند ، چون شريعت او فطري است ، و خداي تعالي بشر را به وسيله آن شرايع به چيزي دعوت ميكند كه فطرت خود او اقتضاي آن را دارد ، و حاجت فطرتش را بر ميآورد ، و سعادت دنيايي و آخرتيش را تامين ميكند ، و از همسر و مال و هر چيز ديگري كه مايه خوشي زندگي او و پاكي حياتش باشد ، از راهي كه خود او احتمالش را هم ندهد و توقعش را نداشته باشد روزي ميفرمايد ، پس مؤمن اين ترس را به خود راه ندهد كه اگر از خدا بترسد و حدود او را محترم بشمارد و به اين جهت از آن محرمات كام نگيرد ، خوشي زندگيش تامين نشود ، و به تنگي معيشت دچار گردد ، نه ، اينطور نيست ، براي اينكه رزق از ناحيه خداي تعالي ضمانت شده و خدا قادر است كه از عهده ضمانت خود بر آيد .
ترجمة الميزان ج : 19ص :527
و من يتوكل علي الله - و كسي كه بر خدا توكل كند ، از نفس و هواهاي آن ، و فرمانهايي كه ميدهد ، خود را كنار بكشد و اراده خداي سبحان را بر اراده خود مقدم بدارد ، و عملي را كه خدا از او ميخواهد بر عملي كه خودش دوست دارد ترجيح بدهد ، و به عبارتي ديگر به دين خدا متدين شود و به احكام او عمل كند .
فهو حسبه - چنين كسي خدا كافي و كفيل او خواهد بود ، و آن وقت آنچه را كه او آرزو كند ، خداي تعالي هم همان را برايش ميخواهد ، البته آنچه را كه او به مقتضاي فطرتش مايه خوشي زندگي و سعادت خود تشخيص ميدهد ، نه آنچه را كه واهمه كاذبش سعادت و خوشي ميداند .
و اينكه فرمود : خدا كافي و كفيل او است ، علتش اين است كه خداي تعالي آخرين سبب است ، كه تمامي سببها بدو منتهي ميشود ، در نتيجه وقتي او چيزي را اراده كند بجا ميآورد و به خواسته خود ميرسد ، بدون اينكه ارادهاش دگرگوني پذيرد ، او است كه ميگويد : ما يبدل القول لدي ، و چيزي بين او و خواستهاش حائل نميگردد ، چون او است كه ميگويد : و الله يحكم لا معقب لحكمه ، و اما ساير اسباب كه انسانها در رفع حوائج خود متوسل بدانها ميشوند ، سببيت خود را از ناحيه خدا مالكند ، و آن مقدار را مالكند كه او به آنها داده ، و هر صاحب قدرتي آن مقدار قدرت دارد كه به آن داده ، در نتيجه در مقام فعل آن مقدار ميتواند عمل كند كه او اجازهاش داده باشد .
پس تنها خدا براي هر كس كه بر او توكل كند كافي است ، و هيچ سبب ديگر چنين نيست ، ان الله بالغ امره خدا به هر چه بخواهد ميرسد ، او است كه فرموده : انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون ، و نيز فرموده : قد جعل الله لكل شيء قدرا پس هيچ چيز نيست مگر آنكه قدري معين و حدي محدود دارد ، و خداي سبحان موجودي است كه هيچ حدي او را تحديد نميكند ، و هيچ چيزي به او احاطه نمييابد ، و او خودش محيط به هر چيز است .
اين معناي آيه بود ، از نظر اينكه در بين آيات طلاق واقع شده و با مورد طلاق منطبق ميشود ، و اما اگر از سياق و مورد صرفنظر كنيم ، و اطلاق خود آيه را در نظر بگيريم ، جمله و
ترجمة الميزان ج : 19ص :528
من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب اين مفاد را به دست ميدهد كه هر كس از خدا بترسد و به حقيقت معناي كلمه پروا داشته باشد - كه البته چنين تقوايي حاصل نميشود مگر با معرفت نسبت به خدا و اسما و صفات او - و سپس به خاطر رعايت جانب او از محرمات و ترك واجبات - كه لازمه آن اين است كه اراده نكند مگر فعل و تركي را كه او اراده كرده باشد ، و لازمه اين هم آن است كه ارادهاش در اراده خداي تعالي مستهلك شده باشد - چنين كسي هيچ عملي انجام نميدهد مگر از ارادهاي از خدا .
لازمه اين نيز آن است كه خود را و متعلقات خود از مشخصات و افعالش را ملك خداي تعالي بداند ، آن هم ملك طلق او ، و او را مالك علي الاطلاق خود بداند ، مالكي كه به هر نحو بخواهد ميتواند در ملكش تصرف كند ، و اين ملكيت همان ولايت خدايي است كه خدا با آن ولايت متولي أمر بندهاش ميباشد ، پس براي بنده از ملك حقيقي چيزي باقي نميماند مگر آنچه كه خداي سبحان تمليكش كرده باشد ، تازه همان را هم كه او دارد باز به ملكيت خدا باقي است ، و ملك همهاش از خداي عز و جل است .
اينجاست كه خداي تعالي چنين بندهاي را به حكم و يجعل له مخرجا از تنگناي وهم و زندان شرك نجات ميدهد ، ديگر به اسباب ظاهري دلبسته نيست و به حكم و يرزقه من حيث لا يحتسب از جايي كه او احتمالش را هم ندهد رزق مادي و معنويش را فراهم ميكند ، اما رزق ماديش را بدون پيش بيني خود او ميرساند ، براي اينكه او قبل از رسيدن به چنين توكلي رزق خود را حاصل دسترنج خود و اثر اسباب ظاهري ميدانست، همان اسبابي كه دل به آن بسته بود ، و از آن اسباب هم كه بسيار زيادند جز به اندكي اطلاع نداشت ، و مثلش مثل كسي بود كه در شبي بس ظلماني نور بسيار ضعيفي پيش پايش را روشن كرده باشد ، و از ماوراي آن فضاي اندك بيخبر باشد ، و ليكن خداي سبحان از همه اسباب خبر دارد ، و او است كه اسباب و مسببات را پشت سر هم ميچيند ، و هر طوري كه بخواهد نظام ميبخشد ، و به هر يك از آن اسباب بخواهد اجازه تاثير ميدهد تاثيري كه خود بنده چنان تاثيري براي آن سراغ نداشته .
و اما رزق معنويش را - كه رزق حقيقي هم همانست ، چون مايه حيات جان انساني است ، و رزقي است فنا ناپذير - بدون پيش بيني خود او ميرساند ، دليلش اين است كه انسان نه از چنين رزقي آگهي دارد و نه ميداند كه از چه راهي به وي ميرسد .
و كوتاه سخن اينكه : خداي سبحان كه ولي و عهدهدار سرپرستي بنده متوكل خويش است ، او را از پرتگاه هلاكت بيرون ميكشد ، و از طريقي كه خود او پيشبيني آن را
ترجمة الميزان ج : 19ص :529
نميكند ، روزي ميدهد ، و چنين بندهاي به خاطر اينكه بر خداي تعالي توكل كرده ، و همه امور خود را به او واگذار نموده ، هيچ چيز از كمال و از نعمتهايي را كه قدرت به دست آوردن آن را در خود ميبيند از دست نميدهد ، خلاصه آنچه را كه اميدوار بود به وسيله سعي و كوشش خود به دست آورد همان را خداي تعالي برايش فراهم ميكند ، براي اينكه او به وي توكل كرد ، و كسي كه بر خدا توكل كند ، خدا همهكاره او ميشود ، و هيچ سبب از اسباب ظاهري اينطور نيست ، براي اينكه هر سببي را كه در نظر بگيري يكبار كارگر ميافتد بار ديگر نميافتد ، ولي خداي تعالي اين طور نيست ، ان الله بالغ امره ، چون خدا به كار خود ميرسد و تمامي امور در حيطه قدرت خداي تعالي است قد جعل الله لكل شيء قدرا و وقتي حدود و اندازه هر موجودي را خداي تعالي معين ميكند ، بنده متوكل هم يكي از موجودات است ، او نيز از تحت قدرت خدا خارج نيست ، پس اندازهها و حدود او نيز به دست خدا است .
و چنين مقامي تنها نصيب صالحين از اولياي اين امت ميشود ، و اما افراد پايينتر يعني افراد متوسط از اهل تقوي كه درجات پايينتري از حيث معرفت و عمل دارند ، از موهبت ولايت خدايي هم آن مقداري برخوردارند كه با اخلاص ايمان و اعمال صالحشان مطابقت دارد ، و چنان نيست كه هيچ بهرهاي از اين موهبت نداشته باشند ، چگونه محروم باشند با اينكه خداي عز و جل فرموده : و الله ولي المؤمنين و جاي ديگر به طور مطلق فرموده : و الله ولي المتقين .
آري همين كه به دين حق متدين هستند ، و اين سنت حيات را پذيرفته ، ورود و خروجشان در امور ناشي از اراده خداي تعالي است ، خود تقوي الله و توكل بر او است ، براي اينكه اين گونه افراد مؤمن و متقي اراده خداي تعالي را در جاي اراده خودشان قرار دادهاند ، در نتيجه به همان مقدار از سعادت زندگي برخوردار ميشوند ، و خداي تعالي برايشان از هر ناملايمي مخرجي قرار ميدهد ، و از جايي كه خود آنان به فكرشان نرسد روزيشان ميدهد ، و پروردگارشان كافي ايشان است ، و او به كار خود ميرسد و اراده خود را به كرسي مينشاند ، و چگونه چنين نباشد با اينكه او است كه براي هر چيزي قدر و مقداري معين كرده است .
و اين مؤمنين از محروميت از سعادت هم آن مقدار سهم دارند كه شرك در ايمان و
ترجمة الميزان ج : 19ص :530
عملشان رخنه كرده باشد ، و رخنه هم ميكند ، چون همانطور كه در بالا گفتيم غير از صالحان از اولياي خدا ، آنها كه از رتبه پايينترند از شرك خالي نيستند ، همچنان كه فرمود : و ما يؤمن اكثرهم بالله الا و هم مشركون و از سوي ديگر به طور مطلق فرموده : ان الله لا يغفر ان يشرك به .
و نيز فرموده : و اني لغفار لمن تاب و امن و عمل صالحا ، يعني هر كسي كه از شرك توبه كند ، و باز به طور مطلق فرموده : و استغفروا الله ان الله غفور رحيم .
پس مؤمن به هيچ درجه از درجات ولايت الله بالا نميرود مگر با توبه از شرك خفي كه هر مرحله از آن پايينتر از درجه ولايت آن مرحله است .
آيه مورد بحث از آيات برجسته قرآن است ، و مفسرين در باره جمله جمله آن سخناني پراكنده دارند ، كه از نقلش صرفنظر ميكنيم .
و اللائي يئسن من المحيض من نسائكم ان ارتبتم فعدتهن ثلثة أشهر ... كلمه ارتياب كه مصدر فعل ارتبتم است به معناي شك و ترديد ، و در خصوص آيه منظور شك در يائسه شدن است ، چون ممكن است زني حيض نبيند ، ولي شك داشته باشد كه حيض نديدنش به خاطر كبر سن است ، يا به خاطر عارضهاي مزاجي است .
پس معناي آيه اين است كه آن زناني كه از حيض يائسه ميشوند ، اگر در علت يائسه شدنشان شك داشتيد كه آيا به خاطر رسيدن به حد يائسگي است ، يا به خاطر عارضه مزاجي است در صورتي كه طلاقشان داديد بايد سه ماه عده نگه بدارند .
و اللائي لم يحضن - اين جمله عطف است بر جمله و اللائي يئسن ... ، و معنايش اين است كه زناني كه در سن حيض ديدن حيض نديدند نيز عده طلاقشان سه ماه است .
و اولات الاحمال اجلهن ان يضعن حملهن - يعني منتهاي زمان عده زناني كه آبستن هستند و طلاق گرفتهاند ، روزي است كه وضع حمل كرده باشند .
و من يتق الله يجعل له من امره يسرا - يعني كسي كه از خدا بترسد ، خداي تعالي
ترجمة الميزان ج : 19ص :531
برايش آساني قرار ميدهد ، يعني شدايد و مشقتهايي را كه برايش پيش ميآيد آسان ميسازد .
و بعضي گفتهاند : معنايش اين است كه امور دنيا و آخرت را برايش آسان نموده ، يا فرجي دنيايي برايش ميفرستد ، و يا عوضي آخرتي به او ميدهد .
ذلك أمر الله انزله اليكم ... يعني آنچه خداي تعالي در آيات قبلي بيان كرد احكامي است كه او به سوي شما نازل كرد ، و در اينكه فرمود : و من يتق الله يكفر عنه سيئاته و يعظم له اجرا دلالتي هست بر اينكه پيروي اوامر خدا خود مرحلهاي است از تقوي ، مانند اجتناب از محرمات كه آن هم مرحلهاي ديگر از تقوي است ، و شايد اين دلالت براي آن باشد كه امتثال اوامر هم ملازم با اجتناب از حرام است ، و آن حرام عبارت است از ترك امتثال .
و معناي تكفير سيئات پوشاندن آن به وسيله مغفرت است ، و مراد از سيئات گناهان صغيره است، در نتيجه تقوي تنها براي گناهان كبيره باقي ميماند ، و مجموع جمله و من يتق الله يكفر عنه سيئاته و يعظم له اجرا در معناي آيه شريفه زير ميباشد كه فرموده : ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم سيئاتكم و ندخلكم مدخلا كريما ، و از اين دو آيه شريفه بر ميآيد كه مراد معصوم (عليهالسلام) هم كه در تعريف تقوي فرمود : عبارت است از ورع از محارم خدا همان گناهان كبيره است .
و نيز بر ميآيد كه مخالفت با احكامي كه خداي تعالي در باره طلاق و عده نازل فرموده از گناهان كبيره است چون تقوايي كه در آيه شريفه ذكر شده مشتمل بر مسائل مذكور نيز ميشود ، و ممكن نيست كه مسائل خود آيه را شامل نگردد ، پس مخالفت مذكور جزو سيئات قابل تكفير نيست ، و گرنه نظم و معناي آيه مختل ميشود .
اسكنوهن من حيث سكنتم من وجدكم ... راغب در مفردات ميگويد : كلمه من وجدكم به معناي تمكن و مقدار توانگريتان است ، چون غني را وجدان و جدة ميخوانند ، و بعضي قرائت كلمه وجد را هم به فتحه واو حكايت كردهاند هم به ضمه و هم به كسره .
ضمير هن به مطلقات ، يعني زنان طلاقي بر ميگردد ، و اين معنا را سياق تاييد
ترجمة الميزان ج : 19ص :532
ميكند .
و معناي آيه اين است كه زناني را كه طلاق دادهايد بايد در همان مسكن كه خودتان ساكنيد سكني بدهيد ، البته هر كس به مقدار وجدش ، آن كس كه توانگر است به قدر توانگريش ، و آنكه فقير است باز به مقدار توانائيش .
و لا تضاروهن لتضيقوا عليهن - يعني حق نداريد ضرري متوجه آنان كنيد تا ماندن در آن سكني برايشان دشوار شود ، و از نظر لباس و نفقه در مضيقهشان قرار دهيد .
و ان كن اولات حمل فانفقوا عليهن حتي يضعن حملهن - معناي اين قسمت از آيه روشن است ، ميفرمايد : اگر زنان طلاقي حامله باشند ، بايد نفقه آنان را بدهيد تا فرزند خود را بزايند .
فان ارضعن لكم فاتوهن اجورهن - يعني اگر حاضر شدند نوزاد خود را شير دهند ، بر شما است كه أجرت شير دادنشان را بدهيد ، چون أجرت رضاعت در حقيقت نفقه فرزند است ، كه به گردن پدر است .
و أتمروا بينكم بمعروف - ائتمار كه فعل ائتمروا از آن مشتق است ، وقتي در مورد چيزي استعمال ميشود ، معناي مشورت كردن در باره آن چيز را ميدهد ، به طوري كه طرفهاي مشورت به يكديگر امر كنند ، و در آيه مورد بحث كه ائتمار به صيغه امر آمده و فرموده ائتمار بكنيد ، خطابش به زن و مرد است ، ميفرمايد : در باره فرزند خود مشورت كنيد تا به نحوي پسنديده و عادي به توافق برسيد ، به طوري كه هيچ يك از شما و فرزندتان متضرر نشويد ، نه مرد با دادن اجرت زيادتر از حد معمول متضرر شود ، و نه زن با كمتر گرفتن ، و نه فرزند با كمتر از دو سال شير خوردن متضرر گردد ، و همچنين ضررهاي ديگري كه ممكن است پيش آيد به هيچ يك از شما متوجه نشود .
و ان تعاسرتم فسترضع له اخري - هر چند معناي تحت اللفظي اين جمله اين است كه اگر يكي از شما خواست به طرف ديگر ضرر برساند ، و اختلافتان برطرف نگرديد ، به زودي زني ديگر غير از مادر طفل او را شير خواهد داد ، ولي منظور اين است كه بايد به زودي و قبل از آنكه كودك گرسنه شود ، زني ديگر آن كودك را شير دهد .
لينفق ذو سعة من سعته بايد صاحب سعه از سعه خود انفاق كند .
و انفاق از سعه به معناي توسعه دادن در انفاق است ، و امر در اين جمله متوجه توانگران است ، ميفرمايد مردان توانگر وقتي همسر بچهدار خود را طلاق ميدهند ، بايد در ايام عده و ايام شيرخواري كودكشان ، به زندگي مطلقه و كودك خود توسعه دهند .
ترجمة الميزان ج : 19ص :533
و من قدر عليه رزقه فلينفق مما اتيه الله - قدر رزق به معناي تنگي روزي است ، و كلمه ايتاء به معناي عطا كردن است ، ميفرمايد : و كسي كه فقير و در تنگناي معيشت است ، و نميتواند به زندگي همسر طلاقي و كودك شيرخوارش توسعه دهد ، هر قدر كه ميتواند از مالي كه خداي تعالي به او عطا كرده به ايشان انفاق كند .
لا يكلف الله نفسا الا ما اتيها - يعني خداي تعالي هيچ كسي را تكليف ما لا يطاق نميكند ، هر كسي را به قدر توانائيش تكليف ميفرمايد ، در مساله مورد بحث هم به مرد تهي دست تكليف توسعه نكرده است ، بنا بر اين ، جمله مورد بحث ميخواهد حرج را از تكاليف الهي كه يكي از آنها انفاق همسر مطلقه است نفي كند .
سيجعل الله بعد عسر يسرا - در اين جمله به اشخاص تهي دست تسليت و دلداري داده ، مژده ميدهد كه به زودي خداي عز و جل بعد از تنگدستي و سختي ، گشايش و رفاه ميدهد .
بحث روايتي
در الدر المنثور است كه : ابن مردويه از ابي سعيد خدري روايت كرده كه گفت : سوره نساء كوتاه ، هفت سال بعد از سوره نسائي كه جنب سوره بقره است نازل گرديد .
مؤلف : منظور از سوره نساء كوتاه ، همين سوره طلاق است .
و در همان كتاب آمده كه مالك ، شافعي ، عبد الرزاق ، ( در كتاب المصنف ) ، احمد ، عبد بن حميد ، بخاري ، مسلم ، ابو داوود ، ترمذي ، نسائي ، ابن ماجه ، ابن جرير ، ابن منذر ، ابو يعلي ، ابن مردويه ، و بيهقي ، ( در كتاب سنن خود ) همگي از پسر عمر روايت كردهاند كه خود او گفت : همسر خود را در حال حيض طلاق دادم ، و جريان را براي رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) گفتم ، حضرت در خشم شد و فرمود : بايد برگردي و او را نگه بداري تا از حيض پاك شود ، و دوباره حيض ببيند و باز پاك شود ، آن وقت اگر خواستي طلاقش دهي ، يعني در حال طهارتش و قبل از آنكه با او عمل زناشويي انجام دهي طلاق بدهي ، اين است آن عدهاي كه خداي تعالي در بارهاش فرمود : فطلقوهن لعدتهن ، آنگاه رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) آيه را اينطور خواند كه : يا ايها النبي اذا طلقتم النساء فطلقوهن في قبل
ترجمة الميزان ج : 19ص :534
عدتهن .
مؤلف : اينكه آيه را في قبل عدتهن نقل كرده ، قرائت خود ابن عمر است ، و در قرآن كريم لعدتهن آمده .
و در همان كتاب آمده كه ابن منذر ، از ابن سيرين نقل كرده كه در باره جمله لعل الله يحدث بعد ذلك امرا گفته : اين جمله در باره حفصه دختر عمر نازل شد كه رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) او را يكبار طلاق داد ، و آيه شريفه يا ايها النبي اذا طلقتم النساء ... يحدث بعد ذلك امرا نازل شد ، و به رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) دستور داد كه به طلاق خود رجوع كند .
و در كافي به سند خود از زراره از امام باقر (عليهالسلام) روايت كرده كه فرمود : هر طلاقي كه بر طبق سنت و يا بر عده نباشد اعتبار ندارد .
زراره اضافه كرده كه به امام باقر عرض كردم طلاق سنت و طلاق عده را برايم تفسير كن ، فرمود : اما طلاق سنت اين است كه مردي كه ميخواهد همسرش را طلاق دهد ، او را زير نظر بگيرد تا حيض شود ، و سپس از حيض پاك گردد ، آنگاه بدون اينكه با او جماع كرده باشد يك بار طلاق دهد ، و دو نفر را هم بر طلاق دادن خود شاهد بگيرد ، و سپس زير نظرش داشته باشد تا دو بار خون حيض ببيند و پاك شود ، كه اگر براي بار سوم خون ببيند ، عدهاش تمام شده ، و رابطه زوجيت بين آن دو به كلي قطع گرديده ، به طوري كه اگر بخواهد دوباره با او ازدواج كند ، مثل ساير مردان اجنبي خواستگاري است از خواستگاران ، اگر خواست ميتواند با او ازدواج كند ، و اگر نخواست نميكند ، و در آن مدت كه او را زير نظر داشت تا از عده در آيد ، نفقه و سكنايش را بايد بدهد ، و نيز در آن مدت اگر مرد بميرد ، زن ( مطلقه در عدهاش ) از او ارث ميبرد ، و اگر زن بميرد ، مرد از او ارث ميبرد ، ولي بعد از تمام شدن عده نه ديگر نفقهاي هست ، و نه ارثي .
سپس فرمود : و اما طلاق عده كه خداي تعالي در بارهاش فرمود : فطلقوهن لعدتهن و احصوا العدة ، چنين است كه اگر مردي از شما خواست همسرش را طلاق عده دهد ، بايد او را زير نظر بگيرد تا حيض شود ، و سپس از حيض در آيد ، آنگاه يكبار طلاقش دهد ، بدون اينكه بعد از پاك شدن با او جماع كرده باشد ، و دو نفر شاهد عادل هم گواه بر طلاق بگيرد ، و اگر خواست همان روز يا بعد از چند روز البته قبل از آنكه همسرش حيض ببيند ، به او رجوعكند ، و بر رجوع خود شاهد هم بگيرد ، و با او جماع كند ، و نزد خود نگه بدارد ، تا حيض ببيند ، و بعد
ترجمة الميزان ج : 19ص :535
از حيض ديدن و از حيض خارج شدن ، يكبار ديگر طلاقش دهد ، بدون اينكه با او جماع كرده باشد ، و شاهد هم بر طلاق دادنش بگيرد ، و باز هر وقت خواست البته تا قبل از حيض ديدن به او رجوع كند ، و بر رجوع خود شاهد هم بگيرد ، و بعد از رجوع با او جماع كند ، و نزد خود نگهداري كند ، تا براي بار سوم حيض ببيند ، و چون از حيض خارج شد ، قبل از آنكه با او جماع كرده باشد طلاقش دهد ، و بر طلاق دادنش گواه هم بگيرد ، در اين صورت ديگر رابطه زناشويي بين او و همسرش به كلي قطع شده ، و ديگر نميتواند در عده به او رجوع كند ، ( و يا در خارج عده او را عقد كند ) ، مگر بعد از آنكه آن زن با مردي ديگر ازدواج بكند ، اگر او طلاقش داد آن وقت ميتواند دوباره عقدش كند .
زراره ميگويد : شخصي پرسيد : اگر زن از كساني باشد كه هيچ خون نميبيند چه بايد كرد ؟ فرمود مثل چنين زني را بايد به طلاق سنت طلاق داد .
و صاحب قرب الاسناد به سند خود از صفوان روايت كرده كه گفت : من شنيدم از امام صادق (عليهالسلام) كه مردي به خدمتش آمد ، و اين مساله را پرسيد كه من همسرم را در يك مجلس سه بار طلاق دادم ، فرمود اعتبار ندارد ، آنگاه فرمود مگر كتاب خدا را نميخواني كه ميفرمايد يا ايها النبي اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن و أحصوا العدة و اتقوا الله ربكم لا تخرجوهن من بيوتهن و لا يخرجن الا ان ياتين بفاحشة مبينة .
آنگاه فرمود : آيا نميبيني كه ميفرمايد : لعل الله يحدث بعد ذلك امرا و سپس فرمود : هر چيزي كه مخالف كتاب خدا و سنت باشد ، بايد به كتاب خدا و سنت برگردانده شود .
و در تفسير قمي در معناي جمله لا تخرجوهن من بيوتهن و لا يخرجن الا ان ياتين بفاحشة مبينة ، فرموده : اين عمل براي مرد حلال نيست ، كه زنش را بعد از آنكه طلاق داد - و در مدتي كه ميتواند به او رجوع كند - از خانه خود خارج سازد ، و بر خود زن نيز حلال نيست كه از خانه شوهرش بيرون رود ، مگر آنكه زن گناهي آشكار مرتكب شود كه در آن صورت مرد ميتواند او را بيرون كند .
و كلمه فاحشة به معناي آن است كه زن نامبرده يا زناكار باشد و يا از خانه شوهر سرقت كند ، و يكي هم از مصاديق فاحشه سليطه شدن بر شوهر است ، كه اگر زن طلاقي يكي
ترجمة الميزان ج : 19ص :536
از اين اعمال را مرتكب شود، مرد ميتواند او را از خانه خود خارج سازد .
و در كافي به سند خود از وهب بن حفص ، از يكي از دو امام صادق و باقر (عليهماالسلام) روايت آورده كه در باره زن طلاقي كه در عده است فرموده : عدهاش را در خانهاش نگه ميدارد ، و در آن ايام زينت خود را براي شوهرش ظاهر ميسازد ، لعل الله يحدث بعد ذلك امرا تا شايد خداي تعالي دوباره محبت وي را در دل شوهرش بيفكند ، و نفرت و كينه او را از دل شوهرش بيرون سازد .
مؤلف : در اين معاني و معاني جمله جمله دو آيه مورد بحث روايات ديگري از ائمه اهل بيت (عليهمالسلام) رسيده است .
و باز در آن كتاب به سند خود از معاوية بن وهب ، از امام صادق (عليهالسلام) روايت آورده كه فرمود : كسي كه خداي تعالي سه چيز به او داده باشد ، از سه چيز ديگرش دريغ نميدارد : كسي كه توفيق دعايش داده باشند از اجابت دعايش دريغ نميدارند ، و كسي كه توفيق شكرش دادند از زيادتر كردن نعمتش دريغ نميدارند ، و كسي كه نعمت توكلش دادند از موهبت كفايتش مضايقه نميكنند .
آنگاه فرمود : آيا كتاب خداي عز و جل را خواندهاي كه ميفرمايد : و من يتوكل علي الله فهو حسبه - كسي كه بر خدا توكل كند او وي را كافي خواهد بود ، لئن شكرتم لازيدنكم - به طور قطع اگر شكرگزاري كنيد نعمتتان را زياد ميكنم ، و ادعوني استجب لكم - بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را .
و نيز در همان كتاب به سند خود از محمد بن مسلم روايت آورده كه گفت : از امام صادق (عليهالسلام) از كلام خداي عز و جل پرسيدم كه ميفرمايد : و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب ، فرمود : يعني در دنيايش به او اين چنين رزق ميدهد .
و در الدر المنثور است كه : عبد بن حميد و ابن جرير و ابن ابي حاتم ، از سالم بن ابي الجعد ، روايت كردهاند كه گفت : اين آيه ، يعني آيه و من يتق الله ... در باره مردي از قبيله اشجع نازل شد كه دچار فقر و بلايي شده بود ، دشمن پسرش را اسير گرفته بود ، نزد رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) شد ، حضرت فرمود : اتق الله و اصبر - از خدا بترس و صبر كن و
ترجمة الميزان ج : 19ص :537
پس از چندي پسرش كه اسير شده بود برگشت ، خداي تعالي آزادش كرد ، به خانوادهاش ملحق شد ، در بين راه به چند رأس بز دست يافته بود ، آنها را هم آورده بود ، و جريان را به حضور رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) عرضه داشت ، در همين بين خداي تعالي اين آيه را نازل كرد ، حضرت فرمود : آن بزها مال خودت باشد .
و باز در همان كتاب است كه ابو يعلي و ابو نعيم و ديلمي ، از طريق عطاء بن يسار ، از ابن عباس روايت كردهاند كه گفت : رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) در تفسير آيه و من يتق الله يجعل له مخرجا فرمود : يعني از شبهههاي دنيا و از سكرات مرگ و از شدائد روز قيامت برايش مخرجي قرار ميدهد .
و نيز در همان كتاب است كه حاكم ( وي حديث را صحيح دانسته ) ، و ابن مردويه و بيهقي ، از ابوذر روايت كردهاند كه گفت : رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) آيه و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب را تلاوت كرد ، و آن قدر تكرار كرد تا چرتش گرفت ، و آنگاه فرمود : اي ابوذر اگر تمامي مردم به اين آيه تمسك ميكردند ، خدا همهشان را كفايت ميكرد .
و نيز در همان كتاب آمده كه ابن ابي حاتم و طبراني و خطيب ، از عمران بن حصين ، روايت كردهاند كه گفت : رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : كسي كه اميد خود را از خلق بريد ، و همه اميدش را به خدا بست ، خدا هر مؤنه از مؤنههايش را كفايت ميكند ، و از جايي كه خود او احتمالش را هم ندهد روزي ميدهد ، و كسي كه همه اميدش به دنيا باشد ، خدا او رابه همان دنيا واگذار مينمايد .
و نيز آمده كه : ابن ابي حاتم ، از ابن عباس ، و او بدون واسطه از رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) روايت كرده كه فرمود : هر كس دوست ميدارد نيرومندترين مردم باشد ، بر خدا توكل كند ، و هر كس ميل دارد بينيازترين مردم باشد ، بايد به آنچه در دست خدا دارد ، اعتمادش بيشتر از آنچه در دست خود دارد بوده باشد ، و كسي كه ميل دارد محترمترين مردم باشد از خدا بترسد .
مؤلف : در سابق در ذيل بحث پيرامون همين آيات مورد بحث معنايي براي اين گونه روايات كرديم .
ترجمة الميزان ج : 19ص :538
و در كافي به سند خود از حلبي ، از امام صادق (عليهالسلام) روايت كرده كه فرمود : عده زني كه حيض نميبيند ، و مستحاضهاي كه خونش قطع نميشود ، سه ماه است ، و عده زني كه حيض ميبيند ، ولي حيضش منظم نيست ، سه نوبت حيض ديدن و پاك شدن است .
حلبي ميگويد : از آن جناب معناي جمله ان ارتبتم را پرسيدم ، و عرضه داشتم : منظور از اين شك و ريبه چيست ؟ فرمود : حيضي كه بيشتر از يك ماه طول بكشد ريبه است ، و صاحبش بايد سه ماه عده نگه دارد ، نه اينكه معيار را حيض ديدن قرار دهد ( تا آخر حديث) .
و نيز در همان كتاب به سند خود از محمد بن قيس از امام ابي جعفر (عليهالسلام) روايت آورده كه فرمود : عده زن حاملهاي كه مطلقه شده وضع حملش است ، و بر همسر او است كه در اين مدت نفقه او را به طور معروف و معمول بدهد تا فرزندش را بزايد .
و نيز در آن كتاب به سند خود از ابي الصباح كناني از ابي عبد الله امام صادق (عليهالسلام) روايت كرده كه گفت : هر گاه مردي همسرش را كه آبستن است طلاق دهد ، بايد نفقه او را بپردازد ، تا فرزند به دنيا آيد ، همين كه فرزندش را زائيد مزد شير دادنش را ميدهد ، و نبايد به او ضرر بزند ، مگر آنكه زن شيردهي پيدا شود كه مزد كمتري بگيرد ، اگر مادر طفل حاضر شد به آن مزد كمتر فرزندش را شير دهد البته او مقدم بر بيگانه است ، چون مادر كودك است ، لذا تا روزي كه بچه از شير گرفته ميشود مزد ميگيرد و شير ميدهد .
و صاحب كتاب فقيه به سند خود از ربعي بن عبد الله و فضيل بن يسار ، از امام صادق (عليهالسلام) روايت كرده كه در تفسير جمله و من قدر عليه رزقه فلينفق مما اتيه الله فرمود : اگر به مقداري كه از گرسنگي نميرد به او داد ، و جامهاش را هم تامين كرد ، كه هيچ ، و گرنه بايد ( حاكم شرع ) بين شوهر و زن طلاقياش جدايي بيندازد .
مؤلف : اين روايت را صاحب كافي هم به سند خود از ابي بصير از آن جناب روايت كرده .
و در تفسير قمي در ذيل جمله و اولات الاحمال اجلهن ان يضعن حملهن ، آمده كه : زن حامله اگر مطلقه شد ، سرآمد عدهاش همان وقتي است كه بزايد ، و آنچه در شكم دارد بگذارد ، حتي اگر بين طلاق و زائيدنش يك روز فاصله شود ، پس بعد از زائيدن و پاك شدن
ترجمة الميزان ج : 19ص :539
ميتواند شوهر كند ، و همچنين به عكس ، اگر بين طلاق و زائيدن نه ماه طول بكشد ، عدهاش نه ماه است ، و نميتواند شوهر كند ، مگر بعد از وضع حمل .
ودر كافي به سند خود از عبد الرحمان بن حجاج از ابي الحسن (عليهالسلام) روايت كرده كه گفت : من از آن جناب از زن آبستني سؤال كردم كه شوهرش طلاقش داده ، و او بچهاش را سقط كرده ، آيا عدهاش با سقط جنين تمام شده يا نه ؟ و اگر سقط به صورت مضغه باشد چطور ؟ فرمود : هر چه را كه انداخته باشد ، در صورتي كه مشخص باشد كه همان حمل است كه انداخته ، چه تمام باشد و چه ناقص ، عده طلاقش همان سقط است ، و در عده طلاق لازم نيست خلقت بچهاي كه ميآورد تمام شده باشد .
و در الدر المنثور است كه ابن منذر از مغيره روايت كرده كه گفتمن به شعبي گفتم نميتوانم گفتار علي بن ابي طالب را بپذيرم ، كه گفته است : عده زن شوهر مرده آخر دو أجل است .
شعبي گفت : اتفاقا نه تنها بايد آن را بپذيري ، بلكه مانند روشنترين مطالبي كه پذيرفتهاي ، بايد بپذيري ، براي اينكه همين علي بن ابي طالب بارها فرمود : آيه شريفه و اولات الاحمال اجلهن ان يضعن حملهن ، تنها مربوط به زنان مطلقه است .
و نيز در الدر المنثور است كه عبد الرزاق ، از عبيد الله بن عبد الله بن عتبة ، روايت كرده كه گفت : ابو عمرو بن حفص ابن مغيره با علي بن ابي طالب به سفر يمن رفت ، از يمن نامهاي به همسرش فاطمه دختر قيس نوشت ، كه من تو را طلاق دادهام ( و اين سومين بار بود كه او را طلاق داد ) و به هشام و عباس بن ابي ربيعه نوشت كه نفقه او را بدهند ، فاطمه آن نفقه را اندك شمرد و اعتراض كرد ، نامبردگان به او گفتند : به خدا سوگند تو اصلا نفقه نداري مگر اين كه حامله باشي ، كه نيستي ، فاطمه نزد رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) رفت ، و مساله خود را با آن جناب در ميان نهاد ، رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : تو نفقه نميبري .
از آن جناب اجازه خواست تا از منزل شوهرش منتقل شود ، و حضرت اجازهاش داد .
ترجمة الميزان ج : 19ص :540
مروان نزد فاطمه فرستاد ، و جريان او را پرسش نمود ، فاطمه جريان را براي مروان شرح داد ، مروان گفت : من تاكنون چنين چيزي نشنيدهام ، مگر از يك زن ، و ما با اين حرفها حاضر نيستيم ناموس خود را رها كنيم ، اين مطلبي است كه هيچ يك از مردم حاضر به آن نيستند ، و خلاصه تو بايد همچنان در خانه شوهرت بماني ، فاطمه گفت : حاكم بين من و شما كتاب خداست ، و خداي تعالي فرموده : و لا يخرجن الا ان ياتين بفاحشة مبينة ، تا رسيد به اينجا كه ميفرمايد : لا تدري لعل الله يحدث بعد ذلك امرا ، آنگاه فاطمه گفت : اين حكم براي زناني است كه ممكن است شوهرانشان در ايام عده پشيمان شده ، دو باره به زنان خود برگشته ، بخواهند با آنان زندگي كنند ، و اين بار سوم است كه همسر من مرا طلاق داده ، ديگر منتظري چه حادثهاي حادث شود چطور وقتي سخن از نفقه ميشود ميگوييد : چون حامله نيست نفقه نميبرد ، و وقتي سخن از آزادي ميشود ميگوييد : نه بايد در خانه حبس باشد ، براي چه حبسش ميكنيد .
حكم خدا اين است كه وقتي كسي بخواهد همسر خود را طلاق دهد ، او را زير نظر بگيرد ، تا حيض شود ، و از حيض پاك گردد ، آنگاهيك بار طلاق دهد ، در صورتي كه حيض ميبيند سه بار بايد حيض ببيند ، و اگر حيض نميبيند عدهاش سه ماه است ، و اگر حامله باشد عدهاش وضع حمل او است ، و اگر شوهر در ايام عده خواست رجوع كند ميتواند رجوع كند ، و دو شاهد هم بر رجوع خود بگيرد ، همچنان كه خداي تعالي فرمود : و اشهدوا ذوي عدل منكم ، و اين دو شاهد را هم در هنگام طلاق دادن بگيرد ، و هم هنگام رجوع كردن .
حال اگر در ايام عده رجوع كرد كه همسر او است ، و شوهرش دو بار ديگر ميتواند او را طلاق دهد ، و اگر رجوع نكرد ، تا عدهاش سر آمد ، ديگر نميتواند رجوع كند ، بلكه با همان يك طلاق رابطهاش به كلي قطع شده ، و زن اختيار خود را دارد كه با چه كسي ازدواج بكند ، با شوهر سابقش و يا با غير او .
ترجمة الميزان ج : 19ص :541
وَ كَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ عَتَت عَنْ أَمْرِ رَبهَا وَ رُسلِهِ فَحَاسبْنَهَا حِساباً شدِيداً وَ عَذَّبْنَهَا عَذَاباً نُّكْراً(8) فَذَاقَت وَبَالَ أَمْرِهَا وَ كانَ عَقِبَةُ أَمْرِهَا خُسراً(9) أَعَدَّ اللَّهُ لهَُمْ عَذَاباً شدِيداًفَاتَّقُوا اللَّهَ يَأُولي الأَلْبَبِ الَّذِينَ ءَامَنُواقَدْ أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكمْ ذِكْراً(10) رَّسولاً يَتْلُوا عَلَيْكمْ ءَايَتِ اللَّهِ مُبَيِّنَتٍ لِّيُخْرِجَ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ مِنَ الظلُمَتِ إِلي النُّورِوَ مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صلِحاً يُدْخِلْهُ جَنَّتٍ تجْرِي مِن تحْتِهَا الأَنهَرُ خَلِدِينَ فِيهَا أَبَداًقَدْ أَحْسنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقاً(11) اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سبْعَ سمَوَتٍ وَ مِنَ الأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنزَّلُ الأَمْرُ بَيْنهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلي كلِّ شيءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاط بِكلِّ شيءٍ عِلْمَا(12)
ترجمه آيات
و چه بسيار قريهها كه مردمش از دستورات پروردگارشان سرپيچي كردند و فرمان پيامبران او را گردن ننهادند در نتيجه ما آنها را به حساب سختي محاسبه نموده به عذابي عجيب گرفتار كرديم ( 8) .
آن مردم وبال سرپيچيهاي خود را چشيدند و عاقبت امرشان خسران شد ( 9) .
تازه اين عذاب و خسران دنياي آنان بود و خداي تعالي براي آخرت آنان عذابي سخت تهيه ديده ، پس اي خردمندان از مؤمنين از خدا بترسيد ، چون خداوند چيزي كه مايه تذكر شما است بر شما نازل كرده ( 10) .
رسولي فرستاده تا آيات خدا را براي شما بخواند ، آياتي كه روشن است ، تا خدا آنهايي را كه ايمان
ترجمة الميزان ج : 19ص :542
آورده و اعمال صالح ميكنند از ظلمتها به سوي نور بيرون كند .
و كسي كه به خدا ايمان ميآورد و عمل صالح ميكند خدا او را به بهشتهايي داخل ميكند كه نهرها از زير درختانش جاري است بهشتهاي جاودانه كه ايشان تا ابد در آن خواهند بود و خدا چه نيكو كرده است رزق چنين كسان را ( 11) .
خدايي كه هفت آسمان و از زمين هم مثل آن را بيافريد و امر او در بين آنها پيوسته نازل ميشود تا معلوم گردد كه خدا بر هر چيزي توانا است و اينكه خداي تعالي به هر چيزي احاطه علمي دارد ( 12 ) .
بيان آيات
اين آيات موعظه و تهديد و بشارت است ، و با اين اندرزها توصيه به تمسك به احكام خدا را تاكيد ميكند ، و يكي از آن احكام همان احكام طلاق و عده است ، و در قرآن كريم هيچ توصيهاي در باره هيچ حكمي به قدر احكام راجعه به زنان تاكيد نشده ، و اين نيست مگر به خاطر اينكه دنبال اين احكام و اين توصيهها خبري هست .
و كاين من قرية عتت عن امر ربها و رسله فحاسبناها حسابا شديدا و عذبناها عذابا نكرا راغب ميگويد : مصدر عتو كه فعل عتت از آن مشتق است ، به معناي سرباز زدن از اطاعت است .
وبنا به گفته راغب كلمه عتو قريب المعناي با استكبار است .
و نيز در باره كلمه نكر گفته : اين كلمه به معناي زيركي و تيزهوشي و سياستمداري است ، و نيز به معناي پيشامد بسيار دشواري است كه در انظار غير معروف و غير معمولي باشد .
و مراد از آن در خصوص آيه شريفه معناي دوم است .
و در مجمع البيان گفته : نكر به معناي منكر و كار بسيار زشتي است كه نظيرش از كسي ديده نشده باشد .
و مراد از قريه ، اهل قريه است ، كه به نحو مجاز از اهل قريه به قريه تعبير ميكنند ، نظير آيه و اسئل القرية ، كه منظور سؤال از اهل قريه است ، و جمله عتت عن امر ربها و رسله اشاره است به اينكه اهل قريه به خدا كفر ورزيدند و مرتكب شرك شدند ، و كفر
ترجمة الميزان ج : 19ص :543
ديگري به رسولان خدا ورزيدند ، و دعوت آنان را تكذيب كردند ، علاوه بر اين ، به خدا كفر ورزيدند و شرايع او را ترك كردند ، و به رسولان او كفر ورزيدند و ولايت آنان را نپذيرفتند ، با اينكه مامور به ولايت آنان بودند ، همچنان كه نظير اين معنا در آيه و اطيعوا الله و اطيعوا الرسول فان توليتم فانما علي رسولنا البلاغ المبين گذشت و شدت حساب در جمله فحاسبناها حسابا شديدا عبارت است از سختگيري در حساب ، و به اصطلاح مته به خشخاش گذاشتن ، به منظور پاداش يا كيفر تمام و دقيق دادن ، كيفر و پاداشي كه مو به مو با وضع صاحب عمل تطبيق كند .
و مراد از اين حساب ، حساب دنيا است ، نه حساب آخرت ، به دليل اينكه در جاي ديگر ميفرمايد : و ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم و يعفوا عن كثير ، و نيز ميفرمايد : و لو ان اهل القري امنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الأرض و لكن كذبوا فاخذناهم بما كانوا يكسبون .
پس آنچه مصيبت به انسان ميرسد - البته آنچه كه در نظر دين مصيبت است - معدل و نتيجه محاسبه اعمال آدمي است ، و خداي تعالي از بسياري از اعمال عفو نموده ، مسامحه و سهلانگاري ميكند ، و مته به خشخاش نميگذارد ، بلكه از اين سختگيري در مورد مستكبرين صرفنظر ننموده ، آنهايي كه عارشان ميآيد امر خدا و رسولان خدا را اطاعت كنند ، حسابشان را سخت ميگيرد ، و هيچ يك از گناهانشان را از قلم نمياندازد ، در نتيجه عذابي ميكند كه بيسابقه و ناشناخته باشد .
و معناي آيه اين است كه : چه بسيار قريهها كه اهلش از امر پروردگارشان گردنكشي نموده ، از اطاعت پيامبر خود استكبار ورزيدند ، و در نتيجه ما حساب شديدي از آنها كشيديم ، و در محاسبه اعمالشان به سختي مناقشه كرديم ، و در آخر به عذابي سخت مبتلاشان نموديم ، عذابي كه معهود نبود و سابقه نداشت ، و آن عبارت بود از انقراض نسلشان در دنيا .
و اينكه بعضي از مفسرين گفتهاند : مراد عذاب آخرت است ، و اگر با فعل ماضي
ترجمة الميزان ج : 19ص :544
عذبنا تعبير كرده ، از نظر تحقق و حتميت وقوع بوده ، سخن درستي نيست .
اين را هم بگوييم كه در جمله فحاسبناها حسابا شديدا و عذبناها التفاتي از غيبت ( عتت عن امر ربها ) به تكلم بكار رفته ، در اول آيه ، خداي تعالي غايب فرض شده ، و در آخر خود خدا گوينده شده است ، و نكته اين التفات اين است كه بر عظمت عذاب دلالت كند .
فذاقت وبال امرها و كان عاقبة امرها خسرا مراد از اينكه فرمود : اهل قريه وبال امر خود را چشيدند ، اين است كه وبال همان عتو و استكبار خود را چشيدند ، و معناي آيه اين است كه عقوبت عتو و استكبارشان به ايشان رسيد ، و عاقبت عتو خسارت است ، پس در حقيقت اطاعت را فروخته و عتو را در عوض گرفتند ، و سود اين معاملهشان همان خسران گرديد .
اعد الله لهم عذابا شديدا اين جمله از كيفر آخرت آنان خبر ميدهد ، همچنان كه جمله فحاسبناها حسابا شديدا و عذبناها عذابا نكرا فذاقت وبال امرها ، از كيفر دنيايي آنان خبر ميداد ، و اگر جمله مورد بحث را با واو عاطفه عطف به ما قبل ننموده ، آن را از ما قبل جدا ساخت ، براي اين بود كه اين جمله در مقام پاسخ از سؤالي بود كه ممكن است به ذهن كسي در آيد ، و گويا شنونده بعد از شنيدن جمله و كان عاقبة امرها خسرا ، پرسيده منظور از خسران چيست ؟ فرموده : اين است كه خدا برايشان عذابي سخت فراهم كرده است .
فاتقوا الله يا اولي الالباب الذين امنوا قد انزل الله اليكم ذكرا اين قسمت از آيه مورد بحث نتيجهگيري از خطاب قبلي است، به مؤمنين ميفرمايد : بايد بر حذر باشيد و نفستان را از اينكه در مقابل امر پروردگارتان عتو و استكبار كند ، و از اطاعت او شانه خالي نمايد ، جلوگيري كنيد ، تا وبال عتو و خسران عاقبت كه به اهل آن قريهها رسيد به شما نرسد .
و در اين جمله مؤمنين را اولي الالباب ( خردمندان ) خوانده ، فرموده : فاتقوا الله يا اولي الالباب الذين امنوا يعني حال كه وضع اهل قريهها چنين شد ، پس شما از خدا بترسيد ، اي خردمنداني كه ايمان آوردهايد .
و منظور از اين تعبير اين بود كه از عقل مؤمنين كمك بگيرد تا تقوايي كه از آنان خواسته محقق شود ، چون وقتي مؤمنين بشنوند كه مردمي از امر پروردگارشان استكبار ورزيدند و به حساب سختي محاسبه ، و به عذاب نكري و بيسابقهاي گرفتار شدند ، و وقتي بفهمند كه عاقبت استكبار خسران است ، بعد بشنوند كه اين سرنوشت مخصوص يك قوم و دو قوم نبوده ، بلكه هر قومي كه آنچنان بودهاند ، به اين چنين
ترجمة الميزان ج : 19ص :545
سرنوشتي دچار شدهاند ، عقلشان حكم ميكند به اينكه عتو و استكبار از امر خدا ، در حقيقت به استقبال عذاب شديد خدا رفتن است ، و به همين جهت ايشان را هشدار ميدهد ، و عقلشان را بيدارتر ميسازد تا به حكم عقلشان به تقوي گرايند ، مخصوصا مؤمنيني كه خداي تعالي برايشان كتابي تذكرآور فرستاده ، آنچه نفعشان هست معين و آنچه به ضررشان هست تذكر داد ، و به سوي حق و طريق مستقيم هدايتشان كرده ، ديگر عقل آنان به هيچ وجه اجازه نميدهد از چنين هدايتي منحرف گشته ، راه آن قوم را بروند ، و به سرنوشت آنان دچار گردند .
رسولا يتلوا عليكم ايات الله مبينات ... اين آيه عطف بيان است براي كلمه ذكرا ، و ممكن هم هست بدل از آن كلمه باشد .
پس مراد از ذكري كه خدا نازلش كرده ، همان رسول است و اگر رسول را ذكر ناميده ، به خاطر آن است كه رسول وسيله تذكر است ، خدا و آيات او و راه دعوت به سوي دين حق را يادآوري ميكند ، منظور از رسول شخص خاتم الانبياء محمد (صلياللهعليهوآلهوسلّم) است ، و ظاهر جمله يتلوا عليكم ايات الله مبينات ، اين معنا را تاييد ميكند ، و بنا بر اين ، مراد از انزال رسول ، بعثت او از ناحيه عالم غيب ، و ظهور او براي بشر به عنوان رسالت از ناحيه خداست ، بعد از سالها كه از چنين نعمتي بيبهره بودند ، و احتمال رسيدن به آن را هم نميدادند ، همچنان كه در باره خلقت آهن هم اين تعبير را آورده و فرموده : و انزلنا الحديد ، و معلوم است كه نميخواهد بفرمايد آهن را از آسمان انداختيم ، بلكه ميخواهد بفرمايد : اين نعمت از ناحيه ما است .
و اين تعبير كه در آيه شريفه در باره رسول آمده ، صاحب كشاف را بر آن داشته كه كلمه رسولا را به جبرئيل تفسير كند ، آنگاه منظور از جمله يتلوا عليكم ... - تا آيات روشن خداي را به روشني برايتان تلاوت كند ، اين ميشود كه جبرئيل آيات خدا را بر پيغمبر بدان جهت كه رهبر و متبوع شما است تلاوت ميكند .
ولي ظاهر جمله يتلوا عليكم ... غير اين معنايي است كه صاحب كشاف گفته .
اين احتمال هم هست كه كلمه رسولا با فعلي تقديري منصوب شده باشد ، و تقدير كلام ارسل رسولا يتلوا عليكم ايات الله باشد ، و مراد از ذكري كه بر امت نازل شده قرآن
ترجمة الميزان ج : 19ص :546
كريم ، و يا أحكام و معارف آن باشد .
ليخرج الذين امنوا و عملوا الصالحات من الظلمات الي النور - تفسير اين آيه در آيات نظير آن گذشت .
و من يؤمن بالله و يعمل صالحا يدخله جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها ابدا - اين قسمت از آيه كساني را كه به خدا ايمان آورده عمل صالح انجام دهند ، وعده جميل و بشارت به بهشت ميدهد .
قد احسن الله له رزقا - در اين جمله احسان خدا را در آنچه به ايشان روزي كرده ميستايد ، و مراد از رزق ايماني است كه به ايشان روزي كرده ، و همچنين عمل صالحي كه توفيقش را به ايشان داده ، و بهشتي كه در آخرت به ايشان ميدهد .
ولي بعضي از مفسرين گفتهاند : مراد از رزق تنها بهشت است .
الله الذي خلق سبع سموات و من الأرض مثلهن يتنزل الامر بينهن ... بياني است كه مضمون آيات قبل را كه همانا مساله ربوبيت خداي تعالي و بعثت رسول بود تاكيد ميكند ، ميفرمايد خدايي براي شما رسول فرستاده ، و ذكر نازل كرده ، تا او را اطاعت كنيد و به احكام ذكرش عمل كنيد ، و نيز خدايي شما را تهديد كرده به اينكه اگر تمرد كنيد و مخالفتش نماييد ، حسابي شديد از شما خواهد كشيد و به عذابي اليم دچار خواهد ساخت ، و باز خدايي شما را بشارت داده كه اگر اطاعتش كنيد ، به بهشت جاودانتان خواهد برد ، كه هفت آسمان و هفت زمين را آفريده ، خدايي است قدير و عليم .
مطالبي كه ميتوان در تفسير جمله الله الذي خلق سبع سموات گفت ، در تفسير سوره حم سجده گذشت .
و از ظاهر جمله و من الأرض مثلهن بر ميآيد كه مراد از مثل مثليت عددي است ، يعني همانطور كه آسمان هفت تا است ، زمين هم مثل آن هفت تا است ، حال بايد ديد منظور از هفت تا زمين چيست ؟ در اين باب چند احتمال هست : اول اينكه بگوييم منظور از هفت تا زمين هفت عدد از كرات آسماني است ، كه ساختمانش از نوع ساختمان زميني است كه ما در آن زندگي ميكنيم .
دوم اينكه بگوييم منظور از آن تنها زمين خود ما است ، كه داراي هفت طبقه است ، كه ( چون طبقات پياز ) رويهم قرار دارند ، و به تمام كره احاطه دارند ، و سادهترين طبقاتش همين طبقه اولي است كه ما روي آن قرار داريم .
سوم اينكه
ترجمة الميزان ج : 19ص :547
بگوييم منظور از زمينهاي هفتگانه اقليمها و قسمتهاي هفتگانه روي زمين است ، كه ( علماي جغرافي قديم ) بسيط زمين را به هفت قسمت ( و يا قاره ) تقسيم كردهاند اين چند وجه وجوهي است كه هر يك طرفداراني دارد ، و چه بسا با مراجعه به مطالبي كه در تفسير سوره حم سجده گذشت ، بتوان به احتمال چهارم دست يافت .
و چه بسا گفته باشند كه مراد از جمله و من الأرض مثلهن ، اين است كه خداي تعالي از زمين چيزي خلق كرده ، مثل آسمانهاي هفتگانه ، و آن عبارت است از انسان كه موجودي است مركب از ماده زميني ، و روحي آسماني ، كه در آن روح نمونههايي از ملكوت آسماني است .
و از ظاهر جمله يتنزل الامر بينهن ، بر ميآيد كه ضمير در آن به كلمه سموات و ارض هر دو بر ميگردد ، و منظور از كلمه امر همان امر الهي است كه آيه شريفه انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون تفسيرش كرده ، ميفرمايد امر خدا همان كلمه ايجاد است ، و آن وقت منظور از تنزل امر بين آسمانها و زمين ، شروع كردن به نزول از مصدر امر به طرف آسمانها است كه از يكي به سوي ديگري نازل ميشود تا به عالم ارضي برسد ، تا آنچه خداي عز و جل اراده كرده تكون يابد ، چه اعيان موجودات و چه آثار و چه ارزاق و چه مرگ و زندگي و چه عزت و ذلت و چه غير اينها ، همچنان كه در جاي ديگر قرآن آمده : و أوحي في كل سماء أمرها ، و نيز فرموده : يدبر الامر من السماء الي الأرض ثم يعرج اليه في يوم كان مقداره الف سنة مما تعدون .
بعضي از مفسرين گفتهاند : مراد از امر دستورات شرعي است ، كه ملائكه وحي آنها را از آسمان به سوي رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) وحي ميكنند ، چون رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) در زمين قرار داشت ، ليكن اين مفسرين آيه را بدون هيچ دليلي تخصيص زدهاند و كلمه امر را منحصر در أوامر تشريعي نمودهاند ، علاوه بر اين ، ذيل آيه شريفه كه ميفرمايد : لتعلموا ان الله ... با اين تخصيص نميسازد .
ترجمة الميزان ج : 19ص :548
ان الله علي كل شيء قدير و ان الله قد احاط بكل شيء علما - اين قسمت از آيه يكي از نتائج مترتب بر خلقت آسمانهاي هفتگانه و از زمين مثل آن را ذكر ميكند ، و در آن خلقت و امر به خداي تعالي نسبت داده شده و مخصوص آن جناب شده است ، و همينطور هم هست ، چون هيچ متفكري كه در مساله خلقت غور كند ، در اين معنا شكي برايش باقي نميماند كه قدرت خداي تعالي شامل هر چيز و علمش محيط به هر چيز است ، پس بر چنين كسي يعني بر همه خردمندان مؤمن واجب است كه ازمخالفت امر او بپرهيزند ، چون سنت اين خداي قدير عليم بر اين جاري شده كه مطيعان اوامرش را پاداش ، و اهل عتو و استكبار را مجازات فرمايد ، همچنان كه خودش در باره اين سنت فرموده : و كذلك اخذ ربك اذا اخذ القري و هي ظالمة ان اخذه اليم شديد .
بحث روايتي
در تفسير قمي در ذيل آيه شريفه و كاين من قرية ، آمده كه : منظور از قريه اهل قريه است .
و در تفسير برهان از ابن بابويه نقل شده كه وي به سند خود از ريان بن صلت از حضرت رضا (عليهالسلام) روايت كرده كه در گفتگويش با مامون فرموده : منظور از ذكر ، رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) ، و ما اهل آن جناب هستيم ، و اين معنا در كتاب خدا هم آمده ، آنجا كه در سوره طلاق فرموده : فاتقوا الله يا اولي الالباب الذين امنوا قد انزل الله اليكم ذكرا رسولا يتلوا عليكم ايات الله مبينات كه در آن منظور از ذكر را رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) دانسته ، پس ذكر ، رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) و ما اهل بيت او هستيم .
و در تفسير قمي است كه پدرم از حسين بن خالد از ابي الحسن رضا (عليهالسلام) برايم حديث كرد كه وي گفت : من به آن جناب عرضه داشتم : مرا از معناي كلام خداي عز و جل آنجا كه ميفرمايد : و السماء ذات الحبك خبر بده ، فرمود : آسمان محبوك به زمين
ترجمة الميزان ج : 19ص :549
است ، آنگاه امام انگشتان خود را در هم كرد و فرمود : اينطور محبوك به زمين است ، عرضه داشتم : چطور آسمان محبوك به زمين است ، با اينكه خداي تعالي ميفرمايد : رفع السماء بغير عمد ترونها - خدا آسمان را بدون ستونهايي كه به چشم شما بيايد بر افراشته ، ( و معلوم است كه از اين آيه بر ميآيد آسمان به زمين تكيه ندارد ، پس چگونه شما ميگوييد آسمان و زمين به هم فرو رفتهاند ؟ ) فرمود : سبحان الله مگر اين خداي سبحان نيست كه ميفرمايد : بدون ستونهايي كه به چشم شما بيايد ؟ عرضه داشتم : بله .
فرمود : پس معلوم ميشود ستونهايي هست ، ولي به چشم شما نميآيد .
عرضه داشتم : خدا مرا فدايت كند ، آن ستونها چگونه است ؟ حسين بن خالد ميگويد : امام (عليهالسلام) كف دست چپ خود را باز كرد و دست راست خود را در آن قرار داد و فرمود : اين زمين دنيا است ، و آسمان دنيا بر بالاي زمين قبهاي است ، و زمين دوم بالاي آسمان دنيا ، و آسمان دوم قبهاي است بر بالاي آن ، و زمين سوم بالاي آسمان دوم قرار گرفته ، و آسمان سوم قبهاي است بر بالاي آن ، و زمين چهارم بالاي آسمان سوم است ، و آسمان چهارم بر بالاي آن قبه است ، و زمين پنجم بالاي آسمان چهارم است ، و آسمان پنجم قبهاي است روي آن ، و زمين ششم بر بالاي آسمان پنجم است ، و آسمان ششم قبهاي است روي آن ، و زمين هفتم بالاي آسمان ششم واقع است ، و آسمان هفتم قبهاي است بالاي آن ، و عرش رحمان تبارك و تعالي بر بالاي آسمان هفتم قرار دارد ، و اين كلام خداي تعالي است كه ميفرمايد : الذي خلق سبع سموات و من الأرض مثلهن يتنزل الامر بينهن .
و اما منظور از صاحب امر ، رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) و وصي بعد از رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) است ، كه قائم بر وجه زمين است ، كه امر الهي تنها به سوي او نازل ميشود ، يعني از آسمانهاي هفتگانه و زمينهاي هفتگانه فرود ميآيد .
عرضه داشتم : ما كه بيش از يك زمين زير پاي خود نميبينيم ، فرمود : آري زير پاي ما تنها يك زمين است ، و آن شش زمين ديگر فوق ما قرار دارند .
مؤلف : و از طبرسي از عياشي از حسين بن خالد از حضرت رضا (عليهالسلام) نظير اين روايت حكايت شده .
و اين حديث در باب خودش حديثي نادر است ، و با در نظر گرفتن ذيل آن كه سخن از تنزل امر دارد، اين معنا به ذهن نزديكتر ميرسد كه امام خواستهاند از باطن عالم خبر دهند نه از ظاهر آن و خلقت ماديش ، و خدا داناتر است.