تفسیر وترجمه ی سوره قمر آیات 8 - 1
ترجمة الميزان ج : 19ص :87
( 54 )سوره قمر مكي است و پنجاه و پنج آيه دارد ( 55)
سورة القمر
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اقْترَبَتِ الساعَةُ وَ انشقَّ الْقَمَرُ(1) وَ إِن يَرَوْا ءَايَةً يُعْرِضوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُّستَمِرٌّ(2) وَ كذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْوَ كلُّ أَمْرٍ مُّستَقِرٌّ(3) وَ لَقَدْ جَاءَهُم مِّنَ الأَنبَاءِ مَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ(4) حِكمَةُ بَلِغَةٌفَمَا تُغْنِ النُّذُرُ(5) فَتَوَلَّ عَنْهُمْيَوْمَ يَدْعُ الدَّاع إِلي شيءٍ نُّكرٍ(6) خُشعاً أَبْصرُهُمْ يخْرُجُونَ مِنَ الأَجْدَاثِ كَأَنهُمْ جَرَادٌ مُّنتَشِرٌ(7) مُّهْطِعِينَ إِلي الدَّاعيَقُولُ الْكَفِرُونَ هَذَا يَوْمٌ عَسِرٌ(8)
ترجمه آيات
به نام خداي رحمان و رحيم .
قيامت بسيار نزديك شد ، و قرص ماه دو نيم گشت ( 1) .
ولي آنانكه كافر دلند هر آيتي ببينند روي ميگردانند و ميگويند سحري است پيدرپي ( 2 ) .
پيامبر و آنچه او آورده است را تكذيب كردند ، و هواهاي نفساني خود را پيروي نمودند ، اما به زودي هر امري در مستقر خود قرار خواهد گرفت ( 3) .
با اينكه در كتاب او اخباري كه بقدر كافي هشدار ميداد آمده بود ( 4) .
اين آيات حكمتهاي بالغه الهي است اما اين هشدارها مؤثر نيفتاد ( 5) .
پس تو اي رسول ! روي از ايشان بگردان ، كه اينان منتظر روزي هستند كه داعيان مردم را به سوي داهيه و عذابي سخت ميخوانند ( 6) .
در حالي كه از شدت شرمساري و خشوع ديدگان خود پايين انداخته از گورها در آيند ، و همچون ملخهاي پراكنده به هر سو ميدوند ( 7 ) .
ترجمة الميزان ج : 19ص :88
در حالي كه به سوي دعوت كننده به سرعت بدوند ، آن روز كافران بگويند اين روز چه روز سختي است ( 8) .
بيان آيات
اين سوره به جز دو آيه از آخرش كه متقين را وعده بهشت و حضور در نزد خداي تعالي ميدهد بقيه آياتش يكسره مربوط به انذار و تهديد است ، نخست در اين سوره به معجزه شق القمر اشاره ميكند ، كه رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) آن را به خاطر مطالبه قومش آورد .
و سپس ميفرمايد كه : همان قوم او را ساحر خواندند ، و نبوتش را تكذيب نموده همچنان هواهاي نفساني را پيروي كردند ، با اينكه خبرهاي تكان دهندهاي از اخبار روز قيامت و از داستانهاي امم منقرضه در گذشته بگوششان خورد .
آنگاه دوباره به نقل پارهاي از آن داستانها بر ميگردد ، اما پيداست كه با خشم و عتاب آنها را نقل ميكند و بد حاليشان در روز قيامت هنگام بيرون شدن از قبرها و حضورشان را براي حساب خاطرنشان ميسازد .
و سپس به داستانهايي از قوم نوح ، عاد ، ثمود ، قوم لوط ، و دودمان فرعون ، و عذابهاي دردناكي كه به خاطر تكذيبشان پيامبران را بر سر آنان آمد ، پرداخته ، ميفرمايد : قوم پيامبر اسلام نزد خدا عزيزتر از آنان نيستند ، و ايشان هم مانند آنها نميتوانند خدا را عاجز سازند ، و در آخر همانطور كه گفتيم سوره را با بشارت به متقين ختم ميكند .
و اين سوره به شهادت سياق آياتش در مكه نازل شده ، و نبايد به گفته آنان كه گفتهاند : در جنگ بدر نازل شده ، و يا آنها كه گفتهاند : بعضي از آياتش در مدينه نازل شده ، اعتناء كرد .
و از جمله آيات برجستهاش آيات راجع به قدر است كه در آخر سوره قرار دارد .
اقتربت الساعة و انشق القمر كلمه اقتراب به معناي بسيار نزديك شدن است ، پس اينكه فرمود : اقتربت الساعة معنايش اين است كه : ساعت خيلي نزديك شده ، و ساعت عبارت است از ظرفي كه در آن ظرف قيامت بپا ميشود .
ترجمة الميزان ج : 19ص :89
و معناي اينكه فرمود : و انشق القمر اين است كه اجزاي قرص قمر از هم جدا شده ، دو قسمت گرديد ، و اين آيه به معجزه شق القمر كه خداي تعالي به دست رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) در مكه و قبل از هجرت و به دنبال پيشنهاد مشركين مكه جاريش ساخت اشاره ميكند .
روايات اين داستان هم بسيار زياد است ، و به طوري كه ميگويند همه اهل حديث و مفسرين بر قبول آن أحاديث اتفاق دارند ، و كسي از ايشان مخالفت نكرده به جز حسن ، عطاء و بلخي كه گفتهاند : معناي اينكه فرمود : انشق القمر اين است كه به زودي در هنگام قيام قيامت قمر دو نيم ميشود ، و اگر فرموده : دو نيم شده ، از باب اين است كه بفهماند حتما واقع ميشود .
ليكن اين معنا بسيار بيپايه است ، و دلالت آيه بعدي كه ميفرمايد : و ان يروا اية يعرضوا و يقولوا سحر مستمر آن را رد ميكند ، براي اينكه سياق آن آيه روشنترين شاهد است بر اينكه منظور از آية معجزه به قول مطلق است ، كه شامل دو نيم كردن قمر هم ميشود، يعني حتي اگر دو نيم شدن قمر را هم ببينند ميگويند سحري است پشت سرهم ، و معلوم است كه روز قيامت روز پردهپوشي نيست ، روزي است كه همه حقايق ظهور ميكند ، و در آن روز همه در بدر دنبال معرفت ميگردند ، تا به آن پناهنده شوند ، و معنا ندارد در چنين روزي هم بعد از ديدن شق القمر باز بگويند اين سحري است مستمر ، پس هيچ چارهاي نيست جز اينكه بگوييم شق القمر آيت و معجزهاي بوده كه واقع شده تا مردم را به سوي حق و صدق دلالت كند ، و چنين چيزي را ممكن است انكار كنند و بگويند سحر است .
نظير تفسير بالا در بيپايگي گفتار بعضي ديگر است كه گفتهاند : كلمه آية اشاره است به آن مطلبي كه رياضيدانان اين عصر به آن پيبردهاند ، و آن اين است كه كره ماه از زمين جدا شده ، همانطور كه خود زمين هم از خورشيد جدا شده ، پس جمله و انشق القمر اشاره است به يك حقيقت علمي كه در عصر نزول آيه كشف نشده بود ، و بعد از دهها قرن كشف شد .
وجه بيپايگي اين تفسير اين است كه : در صورتي كه گفتار رياضيدانان صحيح باشد آيه بعدي كه ميفرمايد : و ان يروا آية يعرضوا و يقولوا سحر مستمر با آن نميسازد ، براي اينكه از احدي نقل نشده كه گفته باشد خود قمر سحري است مستمر .
علاوه بر اين جدا شدن قمر از زمين اشتقاق است ، و آنچه در آيه شريفه آمده انشقاق
ترجمة الميزان ج : 19ص :90
است ، و انشقاق را جز به پاره شدن چيزي و دو نيم شدن آن اطلاق نميكنند ، و هرگز جدا شدن چيزي از چيز ديگر كه قبلا با آن يكي بوده را انشقاق نميگويند .
نظير وجه بالا در بيپايگي اين وجه است كه بعضي اختيار كرده و گفتهاند : انشقاق قمر به معناي برطرف شدن ظلمت شب ، هنگام طلوع قمر است .
و نيز اينكه بعضي ديگر گفتهاند : انشقاق قمر كنايه است از ظهور امر و روشن شدن حق .
البته اين آيه خالي از اين اشاره نيست كه انشقاق قمر يكي از لوازم نزديكي ساعت است .
و ان يروا آية يعرضوا و يقولوا سحر مستمر استمرار از هر چيزي به معناي عبور از آن است ، البته عبوري پي در پي ، و به همين جهت بر دوام و عموميت هر چيزي هم اطلاق ميشود ، پس سحر مستمر به معناي سحرهايي پيدرپي و دائمي است .
و كلمه آية نكره در سياق شرط است ، يعني كلمه مذكور بدون الف و لام و هم در جملهاي شرطيه قرار گرفته ، و بر حسب قواعد أدبي عموميت را ميفهماند ، و معنايش هر آيتي است ، پس ميفهماند مشركين هر آيتي كه ببينند در بارهاش ميگويند : اينها همه سحرهايي است پشت سرهم .
و بعضي از مفسرين ، مستمر را به محكم و مورد وثوق تفسير كردهاند .
و بعضي ديگر آن را به از بين رفتني و زائل شدن ، و بعضي ديگر آن را به زشت و منفور معنا كردهاند .
ولي اين معاني بعيد است .
و كذبوا و اتبعوا اهواءهم و كل امر مستقر در اين جمله صريحا نفرموده چه چيز را تكذيب ميكنند ، ولي به قرينه ذيل آيه ميفهميم كه منظور تكذيب رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) و آياتي است كه آورده .
و معناي آيه اين است كه : رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) و آياتي را كه آورده تكذيب كردند ، در حالي كه همه امور مستقر و در مجراي خود قرار ميگيرد ، آن وقت فهميده ميشود كه آن امر حق است يا باطل ، راست است يا دروغ ؟ پس به زودي خواهند دانست كه رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) بر حق و صادق ، و يا بر باطل و كاذب است .
بنا بر اين جمله و كل امر مستقر در معناي آيه و لتعلمن نباه بعد حين ميباشد .
ترجمة الميزان ج : 19ص :91
بعضي از مفسرين گفتهاند : تكذيب در آيه مورد بحث مربوط به انشقاق قمر است و معناي آيه اين است كه : مشركين انشقاق قمر را تكذيب نموده باز هم هواهاي نفساني خود را پيروي كردند ، ولي جمله و كل امر مستقر آنطور كه بايد با اين تفسير معنا نميدهد و نميسازد .
و لقد جاءهم من الانباء ما فيه مزدجر كلمه مزدجر مصدر ميمي و به معناي پندگيري است ، و جمله من الانباء بيان همان چيزي است كه در آن عبرت و پندگيري و مزدجر است ، و مراد از آن انباء ، اخبار امتهاي گذشتهاي است كه هلاك شدند ، و يا مقصود اخبار روز قيامت است ، و هر دو وجه را احتمال دادهاند ، و از ظاهر اينكه آيت را با بيان خبرهاي روز قيامت و سپس با خبرهاي عدهاي از امتهاي هلاك شده تعقيب كرده ، بر ميآيد كه مراد از اخباري كه درآن عبرت و مزدجر هست ، همه اخبار مذكور است .
حكمة بالغة فما تغن النذر حكمت به معناي كلمه حقي است كه از آن بهرهبرداري شود ، و كلمه بالغه از ماده بلوغ است كه به معناي رسيدن هر روندهاي است به آخرين حد مسافت ، ولي به طور كنايه در تماميت و كمال هر چيزي هم استعمال ميشود ، پس حكمت بالغه آن حكمتي است كه كامل باشد ، و از ناحيه خودش نقصي و از جهت اثرش كمبودي نداشته باشد .
و حرف فاء در جمله فما تغن النذر فاي فصيحه است كه از حذف شدن جزئياتي خبر ميدهد ، جزئياتي كه گفتار متفرع بر آنها است ، و كلمه نذر جمع نذير و نذير يا به معناي منذر و بيمرسان است ، و يا به معناي انذار و بيم رساندن است ، و هر دو معنا صحيح است ، هر چند معناي اول به فهم نزديكتر است .
و معناي آيه اين است كه : اين قرآن و يا آنچه به سوي آن دعوت ميكند ، حكمتي است بالغ ، ولي آن را تكذيب كرده دنبال هواهاي نفساني خود را گرفتند ، و در نتيجه منذرين و يا انذارها سودي به حالشان نبخشيد .
فتول عنهم يوم يدع الداع الي شيء نكر كلمه تولي كه مصدر فعل تول است به معناي اعراض است ، و حرف فاء كه بر سرش در آمده فاي تفريع است ، ميفهماند جمله فرع و نتيجه مطالب قبلي است كه حال كفار
ترجمة الميزان ج : 19ص :92
را توصيف ميكرد ، و ميفرمايد : وقتي مكذبين به تو ، پيرو هواهاي نفساني باشند ، و در نتيجه انذارها سودي به حالشان ندهد و عبرتها و مواعظ به خرجشان نرود ، تو هم از ايشان روي بگردان و اصراري بر دعوتشان مورز .
راغب ميگويد : انكار ، ضد عرفان است ، و براي اظهار اينكه من فلاني را نميشناسم ، هم گفته ميشود : أنكرت فلانا ، و هم گفته ميشود : نكرت فلانا ، و اصل معناي اين كلمه اين است كه چيزي وارد بر قلب شود كه قلب تصورش را نكرده باشد ، و اين خود نوعي جهل است ، و در قرآن كريم آمده : فلما رأي ايديهم لا تصل اليه نكرهم - وقتي ديد دستشان به غذا نميرسد ناشناس تشخيصشان داد .
و نيز ميگويد : كلمه نكر هم به معناي زيركي است و هم به معناي امري دشوار است ، كه اذهان آن را نميشناسد .
گفتار در بيان حال مكذبين در برابر حكمت بالغهاي كه به ايشان القاء ميشود ، و مواعظي كه به عنوان انذار گوشزدشان ميگردد در جمله فتول عنهم تمام ميشود ، و از جمله يوم يدع الداع مجددا به قسمتي ديگر از آن مواعظي كه قبلا داشت پرداخته حال و وضع مكذبين در قيامت و حال و روز امتهاي مكذب گذشته را در لحن عتاب و توبيخ شديد ذكر ميكند ، در لحني كه دلها را براي تنبه تكان ميدهد ، و ديگر عذري براي اعراض اعراض كنندگان باقي نميگذارد .
پس بنا بر اين جمله يوم يدع الداع ... كلامي است جداي از ما قبل خود ، كلامي است كه ميخواهد دوباره آن مواعظي را كه قبلا ذكر كرده بود در مقام جواب از سؤالي تقديري از سر گيرد ، گويا بعد از آنكه فرمود : فتول عنهم شخصي پرسيده : خوب وقتي پيامبر از ايشان روي بگردانيد مال كار آنان چه بود ؟ فرمود : يوم يدع ... ، يعني حال عاقبت دنيايشان را كه گفتيم كه همان حال امثال آنان از قوم نوح و عاد و ثمود و ديگران بود ، چون اينها بهتر از آنها نيستند ، و اما حال آخرتشان در روزي كه دعوت كننده دعوت ميكند ... و بنا بر اين ظرف در جمله يوم يدع متعلق است به جملهاي كه به زودي ميآيد ، و ميفرمايد : يخرجون و معنايش اين است كه : روزي كه دعوت كننده به چيزي نديده و نشناخته دعوت ميكند ، همه از قبرها خارج ميشوند ... و ممكن هم هست متعلق به جملهاي تقديري باشد ، و تقدير كلام اذكر يوم يدع الداعي - بياد آر روزي را كه دعوت كننده دعوت ميكند و حاصل كلام اين باشد كه بياد آر آن روز را و حال ايشان را در آن
ترجمة الميزان ج : 19ص : 93
روز .
و اين آيه در معناي آيه شريفه هل ينظرون الا الساعة ان تاتيهم و آيه شريفه فهل ينتظرون الا مثل ايام الذين خلوا من قبلهم ميباشد .
در اين آيه شريفه نام دعوت كننده را نبرده كه كيست ، چيزي كه هست در جاي ديگر اين دعوت را به خود نسبت داده و فرموده : يوم يدعوكم فتستجيبون بحمده .
و اگر از ميان همه خبرهاي مربوط به قيامت مساله دعوت براي خروج از قبرها و حضور براي فصل قضا و خروجشان از قبر در حال خشوع و سرعت گرفتنشان به سوي داعي را يادآور شده ، براي اين بود كه اين دعوت مقابل دعوت آنان در دنيا قرار گيرد ، كه ايشان را به سوي ايمان به آيات دعوت ميكرد و ايشان اعراض نموده ميگفتند : اينها همه سحرهايي است مستمر .
و معناي آيه اين است كه : به ياد آر روزي را كه دعوت كننده ايشان را به امري بس دشوار دعوت ميكند ، و آن امر دشوار همان داوري و پاداش و كيفر است .
خشعا ابصارهم يخرجون من الاجداث كانهم جراد منتشر كلمه خشع جمع خاشع است كه مصدر آن خشوع به معناي نوعي ذلت است ، و اگر اين خشوع را به ديدگان نسبت داده ، از اين جهت است كه حالت خشوع و ذلت بيش از هر چيز در ديدگان ظهور ميكند .
و كلمه أجداث جمع جدث به معناي قبر است ، و جراد ( ملخ ) حيواني معروف است ، و اگر مردم را در بيرون شدن از قبر تشبيه كرده به ملخهاي منتشر ، از اين جهت است كه ملخ وقتي منتشر ميشود هر دسته داخل در دسته ديگر ميشود و با هم مخلوط ميشوند ، با اينكه به ظاهر هر يك از آنها جهتي مخالف جهت ديگر دارد ، در روز قيامت هم مردم اينچنين درهم و برهم ميشوند ، قرآن كريم در جاي ديگر ميفرمايد : يوم يخرجون من الاجداث سراعا كانهم الي نصب يوفضون خاشعة ابصارهم .
ترجمة الميزان ج : 19ص :94
مهطعين الي الداع يقول الكافرون هذا يوم عسر .
يعني در حالي از گورها بيرون ميشوند كه به سرعت به سوي صاحب دعوت ميدوند و دعوتش را اجابت ميكنند ، آن روز كافران گويند امروز روزي بس دشوار است .
بحث روايتي
در تفسير قمي در معناي اقتربت الساعة آمده كه : يعني قيامت نزديك شد ، چون بعد از پيامبر اسلام ديگر پيامبري تا قيامت نخواهد آمد ، و طومار نبوت و رسالت برچيده شد .
و در معناي انشق القمر آمده كه قريش از رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) خواست تا معجزهاي برايشان بياورد ، رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) دعا كرد ، و از خدا خواست قرص قمر را برايش دو نيم كند ، و خداي تعالي اين كار را كرد ، به طوري كه مشركين همه آن را ديدند ، و دوباره آن دو قسمت به هم چسبيدند ، با اين حال گفتند : سحري است مستمر يعني صحيح .
و در امالي شيخ به سند خود از عبيد الله بن علي از حضرت رضا از آباء گرامياش از علي (عليهالسلام) روايت آورده كه فرمود : در مكه قرص قمر دو نيم شد ، رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : شاهد باشيد ، شاهد باشيد .
مؤلف : مساله انشقاق قمر براي رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) در روايات شيعه از ائمه اهل بيت (عليهمالسلام) در رواياتي بسيار آمده ، و علما و محدثين ايشان آنها را بدون هيچ توقفي پذيرفتهاند .
و در الدر المنثور است كه : عبد الرزاق ، احمد ، عبد بن حميد ، مسلم ، ابن جرير ، ابن منذر ، ترمذي ، ابن مردويه ، و بيهقي ( در دلائل ) ، از انس روايت كردهاند كه گفت : مردم مكه از رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) معجزهاي خواستند ، خداي تعالي قرص ماه را دو نيم كرد ، و به دنبالش اين آيه نازل شد : اقتربت الساعة و انشق القمر ... سحر مستمر يعني سحري از بين رفتني .
و در همان كتاب است كه ابن جرير ، ابن منذر ، ابن مردويه ، ابو نعيم ، و بيهقي ، هر
ترجمة الميزان ج : 19ص :95
دو در كتاب دلائل خود از طريق مسروق از ابن مسعود روايت كردهاند كه گفت : در عهد رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) قرص قمر دو نيم شد ، و قريش گفتند : اين سحر ابن ابي كبشه بود ، آنگاه به يكديگر گفتند : منتظر باشيم تا مسافران از خارج بيايند ، ببينيم آيا آنها هم اين جريان را ديدهاند يا نه ، چون محمد نميتواند تمام مردم عالم را سحر كند ، مسافران يكي پس از ديگري از راه رسيدند ، و قريش جريان را از ايشان پرسيدند ، گفتند : آري ما هم ديديم كه ماه دو نيم شد ، راجع به اين جريان بود كه خداي تعالي اين آيه را نازل كرد اقتربت الساعة و انشق القمر .
و نيز در آن كتاب است كه مسلم ، ترمذي ، ابن جرير ، ابن منذر ، ابن مردويه ، حاكم ، بيهقي و ابو نعيم ، در دلائل از طريق مجاهد از ابن عمر روايت كردهاند كه : در تفسير آيه اقتربت الساعة و انشق القمر گفته : اين آيه مربوط به جرياني است كه در عهد رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) پيش آمد ، يعني قرص ماه دو نيم شد ، يك نيمه آن جلو كوه و نيم ديگرش پشت كوه قرار گرفت ، و رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) عرضه داشت : پروردگارا شاهد باش .
و باز در همان كتاب آمده كه احمد ، عبد بن حميد ، ترمذي ، ابن جرير ، حاكم ، ابو نعيم ، و بيهقي از جبير بن مطعم روايت كردهاند كه در شان نزول آيه و انشق القمر گفته : ما در عهد رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) در مكه بوديم كه قرص ماه دو نيم شد ، نيمي بالاي اين كوه قرار گرفت ، و نيمي ديگر بر بالاي اين كوه ديگر ايستاد ، مردم گفتند : محمد ما را سحر كرد ، در آن ميان مردي گفت اگر سحر باشد تنها ميتواند براي ما سحر باشد ، و او نميتواند تمام مردم را سحر كند .
و نيز در آن كتاب آمده كه ابن جرير و ابن مردويه و ابو نعيم(در كتاب دلائل ) از ابن عباس روايت كردهاند كه در تفسير آيه اقتربت الساعة و انشق القمر گفته : اين جريان قبل از هجرت اتفاق افتاده بود ، و آن از اين قرار بود كه ماه دو نيم شد ، به طوري كه همه هر دو نيمه آن را ديدند .
و نيز در آن كتاب است كه ابن ابي شيبه ، عبد بن حميد ، عبد الله بن احمد ، در كتاب زوائد الزهد ، و ابن جرير و ابن مردويه و ابو نعيم ، از ابي عبد الرحمان سلمي روايت كردهاند كه گفت : روزي در مدائن حذيفة بن يمان براي ما خطبه خواند ، بعد از حمد خدا و
ترجمة الميزان ج : 19ص :96
ثناي او گفت : اقتربت الساعة و انشق القمر ، آگاه باشيد كه ساعت قيامت نزديك شد ، آگاه باشيد كه قرص ماه در عهد رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) پاره شد ، آگاه باشيد كه دنيا فراق خود را اعلام نمود آگاه باشيد كه امروز مسابقه و فردا روز پيروزي است .
مؤلف : مساله انشقاق قمر به دعاي رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) از اين چند نفر از صحابه يعني انس ، عبد الله بن مسعود ، ابن عمر ، جبير بن مطعم ، ابن عباس ، و حذيفة بن يمان ، به طرق بسيار مختلفي نقل شده .
و در روح المعاني از جمله صحابهاي كه اين جريان از ايشان نقل شده علي(عليهالسلام) را شمرده ، و آنگاه از سيد شريف نقل كرده كه او در كتاب خود ( شرح المواقف ) از ابن سبكي نقل كرده كه او در كتاب خود ( شرح مختصر ) گفته : اين حديث متواتر است ، و نبايد در تواترش ترديد كرد .
خوب اين حال حديث بود از نظر اهل سنت ، وضع آن را از نظر شيعه نيز دانستي ، حال به بحث پيرامون اين جريان بپردازيم .
گفتاري اجمالي پيرامون مساله شق القمر
معجزه شق القمر به دست رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) در مكه و قبل از هجرت و به پيشنهاد مشركين ، مسالهاي است كه مورد قبول همه مسلمين است ، و كسي از ايشان در آن ترديد نكرده .
و از قرآن كريم آياتي كه به روشني بر آن دلالت دارد يكي آيه مورد بحث است كه فرموده : اقتربت الساعة و انشق القمر و ان يروا اية يعرضوا و يقولوا سحر مستمر ، چون همانطور كه قبلا اشاره كرديم كلمه آيت در آيه دوم جز اينكه همان باشد كه در جمله انشق القمر از آن خبر داده ، با هيچ آيتي ديگر منطبق نيست ، براي اينكه نزديكترين معجزه با نزول اين آيه همان معجزه شق القمر بوده كه مشركين از آن مانند ساير آيات اعراض كردند و گفتند : سحري است مستمر .
و اما از حديث بايد دانست كه روايات بيشماري بر آن دلالت دارد كه شيعه و سني
ترجمة الميزان ج : 19ص :97
آنها را نقل كردهاند ، و محدثين هر دو طايفه آنها را پذيرفتهاند ، كه در بحث روايتي گذشته چند روايت از آنها را نقل كرديم .
پس هم كتاب بر وقوع چنين معجزهاي دلالت دارد و هم سنت ، و اما اينكه يك كره آسماني دو نيم شود ، چنين چيزي في نفسه ممكن است و عقل دليلي بر محال بودن آن ندارد ، از سوي ديگر معجزه هم أمري است خارق العاده ، و وقوع حوادث خارق العاده نيز ممكن است ، عقل دليلي بر محال بودن آن ندارد ، و ما در جلد اول اين كتاب به طور مفصل در اين باره بحث نموده ، هم امكان معجزه را اثبات كرديم و هم وقوع آن را ، و يكي از روشنترين شواهد بر وقوع شق القمر ، قرآن كريم است ، پس بايد آن را بپذيريم هر چند كه از ضروريات دين نباشد .
ولي بعضيها به وقوع چنين معجزهاي اشكال كرده و گفتهاند : اينكه معجزات پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) با اقتراح و پيشنهاد مردم انجام شود ، با آيه و ما منعنا ان نرسل بالايات الا ان كذب بها الاولون و اتينا ثمود الناقة مبصرة فظلموا بها و ما نرسل بالايات الا تخويفا منافات دارد ، براي اينكه از اين آيه يا چنين استفاده ميشود كه ما ديگر براي اين امت معجزاتي نميفرستيم براي اينكه هر چه معجزه براي امتهاي سابق فرستاديم همه را تكذيب كردند ، و اين امت هم مثل همان امتها و داراي طبيعت همانها هستند ، و در نتيجه اينان نيز معجزات ما را تكذيب خواهند كرد ، و وقتي معجزه اثر نداشته باشد ، ديگر چه فايدهاي در فرستادن آن است ؟ و يا استفاده ميكنيم كه ميخواهد بفرمايد : ما هيچ معجزهاي براي اين امت نميفرستيم ، براي اينكه اگر بفرستيم اين امت نيز مانند ساير امتهاي گذشته آن را تكذيب ميكنند ، و در اثر تكذيب معذب و هلاك ميشوند ، و ما نميخواهيم اين امت منقرض گشته به عذاب استيصال گرفتار آيد .
پس به هر حال آيه فوق دلالت دارد كه خداي تعالي هيچ معجزهاي به اقتراح و پيشنهاد اين امت نميفرستد ، آنطور كه در امتهاي گذشته ميفرستاد .
البته اين اشكال همانطور كه اشاره شد در خصوص معجزاتي است كه با اقتراح و پيشنهاد مردم جاري شود ، نه آن معجزاتي كه خود خداي تعالي و بدون اقتراح مردم به منظور تاييد رسالت يك پيامبر جاري ميكند ، مانند معجزه قرآن براي پيامبر اسلام ، و دو معجزه عصا و يد ( بيضا ) براي موسي (عليهالسلام) و معجزه زنده كردن مردگان و غيره براي عيسي
ترجمة الميزان ج : 19ص :98
(عليهالسلام) و همچنين آيات نازله ديگر كه همه لطفي است از ناحيه خداي تعالي ، و نيز مانند معجزاتي كه از پيامبر اسلام سر زد بدون اينكه مردم از او خواسته باشند .
پس به حكم آيه 59 سوره اسري هيچ پيغمبري نميتواند به پيشنهاد مردم معجزه بياورد ، پس ما هم نميتوانيم معجزه شق القمر را قبول كنيم چون هم به پيشنهاد مشركين بوده - البته اگر بوده - و هم اينكه مشركين به آن ايمان نياوردند .
و نظير آيه سوره اسري آيه شريفه زير است كه ميفرمايد : و قالوا لن نؤمن لك حتي تفجر لنا من الأرض ينبوعا ... قل سبحان ربي هل كنت الا بشرا رسولا و آياتي ديگر غير آن ، چون از آيه مذكور نيز به دست ميآيد وقتي از آن جناب خواستند تا به معجزه چشمهاي از زمين برايشان بجوشاند ، در پاسخ خداي را تسبيح كرد ، و فرمود : من كه به جز يك انسان فرستاده شده نيستم ( لابد معنايش اين است كه بشر رسول نميتواند از پيش خود و به دلخواه مردم معجزه بياورد ؟ ) در پاسخ با ذكر مقدمهاي ثابت ميكنيم كه اولا هيچ فرقي ميان معجزات پيشنهادي و غير آن نيست ، و در صورت وجود دليل محكم نقلي هر دو قسم قابل قبول است ، و ثانيا نازل نشدن عذاب بر مشركين عربعلتي ديگر داشته ، كه با كنار رفتن آن علت عذاب هم بر آنان نازل شد .
توضيح مقدمه اين است كه : رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) بر مشركين عرب به تنهايي مبعوث نبود ، و امت او همه جهانيان تا روز قيامت هستند ، به دليل آيه شريفه قل يا ايها الناس اني رسول الله اليكم جميعا ، و آيه شريفه و اوحي الي هذا القران لانذركم به و من بلغ و آيه شريفه و لكن رسول الله و خاتم النبيين و آياتي ديگر .
چيزي كه هست آن جناب دعوت خود را از مكه و از ميان قوم خودش كه مردم مكه و اطراف آن بودند شروع كرد و جمعيت بسياري دعوتش را پذيرفتند ، ولي عامه مردم بر كفر خود باقي مانده تا آنجا كه توانستند دعوتش را با دشمني و اذيت و استهزاء مقابله نموده ، تصميم گرفتند يا او را به قتل برسانند و يا اينكه از آن شهر بيرون كنند كه خداي تعالي دستورش داد كه هجرت كند .
و آنهايي كه به آن جناب ايمان آوردند هر چند نسبت به مشركين كم بودند ، و در
ترجمة الميزان ج : 19 ص :99
تحت شكنجه آنان قرار داشتند ، اما براي خود جمعيتي بودهاند كه قرآن در بارهشان فرموده : ا لم تر الي الذين قيل لهم كفوا ايديكم و اقيموا الصلوة حتي آنقدر زياد بودند كه از رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) اجازه ميخواستند تا با مشركين مبارزه و نبرد كنند ، ولي خداي تعالي اجازه نداد ، ( به روايات وارده در شان نزول آيه فوق مراجعه فرماييد ) .
پس معلوم ميشود مسلمانان مكه عده و عدهاي داشتهاند ، و روز به روز به جمعيتشان اضافه ميشده ، تا آنكه رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) به مدينه مهاجرت كرد و در آنجا دعوتش گسترش و اسلام نشر يافت ، مدينه و قبائل اطرافش را تا يمن و ساير اطراف شبه جزيره عربستان را گرفت ، و از اين سرزمين پهناور تنها مكه و اطراف آن باقي ماند ، و اين گستردگي همچنان ادامه يافت تا از مرز عربستان هم گذشت ، و رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) در سال ششم هجرت نامههايي به پادشاهان و بزرگان فارس و روم و مصر نوشت ، و در سال هشتم هجرت مكه را هم فتح كرد ، و در اين فاصله يعني فاصله هجرت تا فتح مكه عده زيادي از أهالي مكه و اطرافش به دين اسلام در آمدند .
تا آنكه رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) از دنيا رحلت نموده و انتشار اسلام به جايي رسيد كه همه ميدانيم ، و به طور مداوم جمعيتش بيشتر و آوازهاش گستردهتر شد ، تا امروز كه يك پنجم جمعيت دنيا را تشكيل دادهاند .
حال كه اين مقدمه روشن شد ميگوييم : آيه مورد بحث يعني مساله دو نيم شدن قرص ماه ، معجزهاي بود پيشنهادي كه مشركين مكه آن را از رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) خواسته بودند ، معجزهاي كه اگر تكذيبش ميكردند ، دنبالش عذاب بود ، و تكذيبش هم كردند ، براي اينكه گفتند سحري است مستمر و ليكن تكذيب مشركين باعث آن نميشد كه خداي تعالي تمامي امت اسلام را كه پيامبر اسلام رسول ايشان است هلاك كند ، آري امت اسلام تمامي ساكنان روي زمين هستند ، و در آن ايامي كه مشركين شق القمر را تكذيب كردند حجت بر تمامي مردم روي زمين تمام نشده بود ، چون اين معجزه پنج سال قبل از هجرت اتفاق افتاد ، و خداي تعالي خودش فرموده : ليهلك من هلك عن بينة .
و حتي باعث اين هم نميشد كه تمامي اهل مكه را هلاك كند ، چون در ميان آنان جمعي از مسلمين بودند ، و به همين جهت ديديم كه در صلح حديبيه خداي تعالي مقابله مسلمانان با مشركين را به صلح انجام داد ، و وقتي مسلمانان از اينكه نتوانستند داخل مكه شوند
ترجمة الميزان ج : 19ص :100
ناراحت شدند ، فرمود : و لو لا رجال مؤمنون و نساء مؤمنات لم تعلموهم ان تطؤهم فتصيبكم منهم معرة بغير علم ليدخل الله في رحمته من يشاء لو تزيلوا لعذبنا الذين كفروا منهم عذابا اليما .
علاوه بر اين اين فرض هم صحيح نبود كه خداي تعالي تنها كفار مكه را هلاك نموده مؤمنين ايشان را نجات دهد ، چون جمع بسياري از همان كفار نيز در فاصله پنج سال قبل از هجرت و هشت سال بعد از هجرت و تمامي آنان در فتح مكه مسلمان شدند ، هر چند كه اسلام بسياري از آنها ظاهري بود ، زيرا دين مبين اسلام در مسلماني اشخاص به اقرار به شهادتين هر چند به ظاهر باشد اكتفا ميكند .
از اين هم كه بگذريم عموم اهل مكه و حوالي آن اهل عناد و لجاج نبودند ، و تنها صناديد و بزرگان ايشان عناد داشتند ، و رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) را استهزاء ميكردند و مسلمانان را شكنجه ميدادند و عليه رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) اقتراح ( پيشنهاد ) معجزه ميدادند .
و منظور از آيه ان الذين كفروا سواء عليهم انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون همين طبقه بوده است و خداي تعالي همين لجبازان را كه اقتراح معجزه ميكردند در چند جا از كلام خود تهديد كرد به محروميت از ايمان و به هلاكت ، و به همين تهديد خود وفا هم نمود ، هيچ يك از آنان ايمان نياوردند ، و در واقعه جنگ بدر هلاكشان كرد ، و تمت كلمة ربك صدقاو عدلا .
و اما اينكه صاحب اشكال تمسك كرد به آيه 59 از سوره اسري براي اينكه خداي تعالي مطلقا معجزه نميفرستد .
در پاسخش ميگوييم آيه شريفه همان طور كه خود او نيز اقرار كرد شامل آن معجزات كه رسالت يك پيامبر را تاييد ميكند نميشود ، مانند قرآن براي تاييد رسالت رسول اسلام ، و نيز شامل آياتي كه جنبه لطف دارد نميشود از قبيل خوارق عاداتي كه از آن جناب سر ميزد ، از غيب خبر ميداد و بيماراني كه به دعايش شفا مييافتند و ( صدها ) مانند آن .
ترجمة الميزان ج : 19ص :101
بنا بر اين بر فرض هم كه آيه مذكور مطلق باشد ، تنها شامل معجزات اقتراحي مشركين مكه ميشود كه اقتراحاتشان نظير اقتراحات امتهاي گذشته بود ، براي اين نبود كه با ديدن معجزه ايمان بياورند ، بلكه براي اين بود كه آن را تكذيب كنند ، و خلاصه سر به سر پيغمبر خود بگذارند ، چون طبع مشركين مكه طبع همان مكذبين از امتهاي گذشته بود ، و لازمه آيه مزبور هم اين است كه مشركين مكه را معذب كند ، و خدا نخواست فوري آنان را عذاب كند .
البته اين را هم بگوييم كه در آيه مذكور دو احتمال هست .
يكي اينكه حرف باء در جمله و ما نرسل بالايات زايده باشد ، و كلمه آيات مفعول جمله نرسل باشد ، و معنا اين باشد كه ما آيات را نميفرستيم مگر براي تخويف ، و احتمال دوم اينكه باي مصاحبه و به معناي باي فارسي باشد ، در اين صورت مفعول جمله نرسل رسول تقديري است ، و معناي آيه اين است كه : ما هيچ پيغمبري را با آيات نميفرستيم مگر براي تخويف .
و اما اينكه گفتيم خدا نخواست فوري آنان را عذاب كند ، علت آن را خود خداي تعالي در جاي ديگر توضيح داده و فرموده : و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم و ما كان الله معذبهم و هم يستغفرون پس ، از اين آيه بر ميآيد كه علت نفرستادن آيت و به دنبال تكذيب آن عذاب اين نبوده كه خدا نخواسته آيت و معجزهاي بفرستد ، بلكه علت اين بوده كه رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) در بين آنان مانع فرستادن آيت بوده ، همچنان كه از آيه شريفه و ان كادوا ليستفزونك من الأرض ليخرجوك منها و اذا لا يلبثون خلافك الا قليلا نيز همين معنا استفاده ميشود .
از سوي ديگر فرموده : و ما لهم الا يعذبهم الله و هم يصدون عن المسجد الحرام و ما كانوا اوليائه ان اولياؤه الا المتقون و لكن اكثرهم لا يعلمون و ما كان صلاتهم عند البيت الا مكاء و تصدية فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون .
ترجمة الميزان ج : 19ص :102
و اين آيات بعد از جنگ بدر نازل شد و اين آيات اين معنا را بيان ميكند كه از طرف كفار هيچ مانعي از نزول عذاب نيست ، تنها مانع آن وجود رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) در بين ايشان است ، وقتي مانع بر طرف شود عذاب هم نازل ميشود ، همچنان كه بعد از خارج شدن آنجناب از بين مشركين قريش خداي تعالي ايشان را در جنگ بدر به آن وضع عجيب از بين برد .
و كوتاه سخن آنكه مانع از فرستادن آيات ، تكذيب بود ، هم در امتهاي گذشته و هم در اين امت ، چون مشركين در خصيصه تكذيب مثل امتهاي گذشته بودند ، و مانع از فرستادن عذاب ، وجود رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) بود ، همينكه مقتضي عذاب از قبيل سوت زدن و كف زدن موجود شد ، و يكي از دو ركن مانع كه عبارت بود از وجود رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) در بين آنان برطرف گرديد ، ديگر نه مانعي براي فرستادن آيت و معجزه باقي ماند ، و نه مانعي براي فرستادن عذاب ، چون بعد از تكذيب معجزه ، و به خاطر مقتضيات عذاب كه همان سوت و كف زدن و امثال آن بود حجت بر آنان تمام گرديد .
پس به طور خلاصه ميگوييم مفاد آيه شريفه و ما منعنا ان نرسل بالايات ... يكي از دو احتمال است ، يا اين است كه : مادامي كه رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) در بين ايشان است خداي تعالي از فرستادن معجزه امتناع ميكند ، كه در اين فرض آيه شريفه با فرستادن آيت شق القمر و پيروزي بدر و تاخير عذاب تا آن جناب از ميان آنان بيرون شود منافاتي نداشته ، و دلالتي بر امتناع از آن ندارد ، و چگونه ممكن است بر آن دلالت كند با اينكه خداي سبحان تصريح كرده به اينكه داستان بدر خود آيتي بوده ، و كشته شدن كفار در آن واقعه هم عذابي بوده است .
و يا اين است كه فرستادن آيت وقتي است كه لغو نباشد ، و اگر لغو بود خداي تعالي از فرستادن آن امتناع مينمود ، و چون كفار مكه مجبول و سرشته بر تكذيب بودند ، لذا براي آنان آيت و معجزه نخواهد فرستاد ، كه در اين هم آيه شريفه با فرستادن معجزه و تاخير عذاب كفار تا بعد از هجرت رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) منافاتي ندارد ، چون در اين فرض فرستادن آيت لغو نيست ، بلكه فايده احقاق حق و ابطال باطل دارد ، پس چه مانعي دارد كه آيت شق القمر هم از آيات و معجزاتي باشد كه خدا نازل كرده ، و فايدهاش اين باشد كه كفار را به جرم تكذيبشان عذاب كند ، البته بعد از آنكه مانع عذاب بر طرف شده باشد ، يعني رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) از ميان آنان بيرون رفته باشد ، آن وقت ايشان را در جنگ بدر نابود كند .
ترجمة الميزان ج : 19ص :103
و اما اينكه استدلال كردند به آيه قل سبحان ربي هل كنت الا بشرا رسولا بر اينكه هيچ معجزهاي به پيشنهاد مردم صورت نميگيرد ، در پاسخ ميگوييم : مفاد آيه شريفه اين نيست كه خداي سبحان نبوت رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) را به وسيله معجزه تاييد نميكند ، چون مفاد آن اين است كه : بگو من از آنجا كه يك بشر هستم كه از ناحيه خدا فرستاده شدهام ، از ناحيه خود قدرتي بر آوردن معجزه ندارم .
چون اگر مفاد آن انكار معجزات از رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) باشد انكار معجزه همه انبياء هم خواهد بود ، زيرا همه انبياي بشري رسول بودند ، و حال آنكه قرآن كريم در ضمن نقل داستانهاي انبياء معجزاتي بسيار براي آنان اثبات كرده ، و از همه آن معجزات روشنتر خود اين آيه خودش را رد ميكند ، براي اينكه آيه شريفه يكي از آيات قرآن است كه خود معجزه است ، و به بانگ بلند اعلام ميكند اگر قبول نداريد يك آيه به مثل آن بياوريد ، پس چگونه ممكن است اين آيه معجزه را انكار كند با اينكه خودش معجزه است ؟ بلكهمفاد آيه اين است كه رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) بشري است فرستاده شده ، خودش از اين جهت كه بشر است قادر بر هيچ چيز نيست ، تا چه رسد به آوردن معجزه ، تنها امر به دست خداي سبحان است ، اگر بخواهد به دست او معجزه جاري ميكند ، و اگر نخواهد نميكند همچنان كه در جاي ديگر فرموده : و اقسموا بالله جهد ايمانهم لئن جاءتهم اية ليؤمنن بها قل انما الايات عند الله و ما يشعركم انها اذا جاءت لا يؤمنون و نيز از قوم نوح حكايت كرده كه گفتند : قالوا يا نوح قد جادلتنا فاكثرت جدالنا فاتنا بما تعدنا ان كنت من الصادقين قالانما ياتيكم به الله ان شاء و نيز فرموده : و ما كان لرسول ان ياتي باية الا باذن الله و آيات در اين معنا بسيار است .
يكي ديگر از اعتراضاتي كه به آيت شق القمر شده - به طوري كه نقل شده - اين
ترجمة الميزان ج : 19ص :104
است كه اگر اينطور كه ميگويند قرص ماه دو نيم شده باشد بايد تمام مردم دنيا ديده باشند ، و رصدبندان شرق و غرب عالم اين حادثه را در رصدخانه خود ضبط كرده باشند ، چون اين از عجيبترين آيات آسماني است ، و تاريخ تا آنجا كه در دست است و همچنين كتب علمي هيئت و نجوم كه از اوضاع آسماني بحث ميكندنظيري براي آن سراغ نميدهد ، و قطعا اگر چنين حادثهاي رخ داده بود اهل بحث كمال دقت و اعتنا را در شنيدن و نقل آن بكار ميزدند ، و ميبينيم كه نه در تاريخ از آن خبري هست و نه در كتب علمي اثري .
بعضي هم پاسخي از اين اعتراض دادهاند كه خلاصهاش از نظر خواننده ميگذرد ، گفتهاند : اولا ممكن است مردم آن شب از اين حادثه غفلت كرده باشند ، چه بسيار حوادث جوي و زميني رخ ميدهد كه مردم از آن غافلند ، اينطور نيست كه هر حادثهاي رخ دهد مردم بفهمند و آن را نزد خود محفوظ نگهداشته ، و سينه به سينه تا عصر ما باقي بماند .
و ثانيا سرزمين حجاز و اطراف آن از شهرهاي عربنشين و غيره رصد خانهاي نداشتند تا حوادث جوي را ضبط كنند ، رصدخانههايي كه در آن ايام بر فرض كه بوده باشد در شرق در هند ، و در مغرب در روم و يونان و غيره بوده ، در حالي كه تاريخ از وجود چنين رصدخانههايي در اين نواحي و در ايام وقوع حادثه هم خبر نداده و اين جريان به طوري كه در بعضي از روايات آمده در اوائل شب چهاردهم ذي الحجة سال ششم بعثت يعني پنج سال قبل از هجرت اتفاق افتاده .
علاوه بر اين بلاد مغرب كه اعتنايي به اينگونه مسائل داشتهاند ( البته اگر در آن تاريخ چنين اعتنايي داشته بودند ) با مكه اختلاف افق داشتهاند ، اختلاف زماني زيادي كه باعث ميشد آن بلاد جريان را نبينند ، چون به طوري كه در بعضي از روايات آمده قرص ماه در آن شب بدر بوده ، و در حوالي غروب خورشيد و اوائل طلوع ماه اتفاق افتاده ، و ميان انشقاق ماه و دوباره متصل شدن آن زماني اندك فاصله شده است ، ممكن است مردم آن بلاد وقتي متوجه ماه شدهاند كه اتصال يافته بوده .
از اين هم كه بگذريم ، ملتهاي غير مسلمان يعني اهل كليسا و بت خانه را در امور ديني و مخصوصا حوادثي كه به نفع اسلام باشد متهم و مغرض ميدانيم .
اعتراض سومي كه به مساله شق القمر شده اين است كه بعضي گفتهاند : دو نيم
ترجمة الميزان ج : 19ص :105
شدن ماه به هيچ وجه ممكن نيست ، مگر وقتي كه جاذبه ميان دو نيمه آن از بين برود ، و اگر از بين برود ديگر ممكن نيست دوباره به هم بچسبند ، پس اگر انشقاقي اتفاق افتاده باشد بايد تا أبد به همان صورت باقي بماند .
جواب از اين اشكال اين است كه : قبول نداريم كه چنين چيزي محال عقلي باشد ، بله ممكن است محال عادي يعني خارق عادت باشد ، و اين محال بودن عادي اگر مانع از التيام بعد از انشقاق باشد مانع از انشقاق بعد از التيام هم خواهد بود ، به اين معنا كه از همان اول انشقاق صورت نميگرفت ، و حال آنكه انشقاق به حسب فرض صورت گرفته ، و در حقيقت اساس اين اعتراض انكار هر امر خارق العاده است ، و گرنه كسي كه خرق عادت را جايز و ممكن بداند ، چنين اعتراضي نميكند .