ادامه ی تفسیر وترجمه ی سوره نور آیات 64 - 47
ترجمة الميزان ج : 15ص :199
وَ يَقُولُونَ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسولِ وَ أَطعْنَا ثُمَّ يَتَوَلي فَرِيقٌ مِّنهُم مِّن بَعْدِ ذَلِكوَ مَا أُولَئك بِالْمُؤْمِنِينَ(47) وَ إِذَا دُعُوا إِلي اللَّهِ وَ رَسولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِّنهُم مُّعْرِضونَ(48) وَ إِن يَكُن لهَُّمُ الحَْقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ(49) أَ في قُلُوبهِم مَّرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ يخَافُونَ أَن يحِيف اللَّهُ عَلَيهِمْ وَ رَسولُهُبَلْ أُولَئك هُمُ الظلِمُونَ(50) إِنَّمَا كانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلي اللَّهِ وَ رَسولِهِ لِيَحْكمَ بَيْنَهُمْ أَن يَقُولُوا سمِعْنَا وَ أَطعْنَاوَ أُولَئك هُمُ الْمُفْلِحُونَ(51) وَ مَن يُطِع اللَّهَ وَ رَسولَهُ وَ يخْش اللَّهَ وَ يَتَّقْهِ فَأُولَئك هُمُ الْفَائزُونَ(52) × وَ أَقْسمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَنهِمْ لَئنْ أَمَرْتهُمْ لَيَخْرُجُنَّقُل لا تُقْسِمُواطاعَةٌ مَّعْرُوفَةٌإِنَّ اللَّهَ خَبِيرُ بِمَا تَعْمَلُونَ(53) قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسولَفَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَ عَلَيْكم مَّا حُمِّلْتُمْوَ إِن تُطِيعُوهُ تَهْتَدُواوَ مَا عَلي الرَّسولِ إِلا الْبَلَغُ الْمُبِينُ(54) وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُوا مِنكمْ وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ لَيَستَخْلِفَنَّهُمْ في الأَرْضِ كمَا استَخْلَف الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لهَُمْ دِينهُمُ الَّذِي ارْتَضي لهَُمْ وَ لَيُبَدِّلَنهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناًيَعْبُدُونَني لا يُشرِكُونَ بي شيْئاًوَ مَن كفَرَ بَعْدَ ذَلِك فَأُولَئك هُمُ الْفَسِقُونَ(55) وَ أَقِيمُوا الصلَوةَ وَ ءَاتُوا الزَّكَوةَ وَ أَطِيعُوا الرَّسولَ لَعَلَّكمْ تُرْحَمُونَ(56) لا تحْسبنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مُعْجِزِينَ في الأَرْضِوَ مَأْوَاهُمُ النَّارُوَ لَبِئْس الْمَصِيرُ(57) ترجمة الميزان ج : 15ص :200 ترجمه آيات گويند خدا و پيغمبر او را باور داريم و اطاعت ميكنيم آن گاه با وجود اين گروهي از ايشان روي ميگردانند ، و آنان مؤمن نيستند ( 47) . و چون به سوي خدا و پيغمبرش خوانده شوند كه ميانشان داوري كند آن وقت گروهي از ايشان اعراضكنندگانند ( 48 ) . و اگر حق به طرف ايشان باشد اطاعتكنان سوي وي آيند ( 49) . مگر در دلهايشان مرضي هست يا شك و ترديد دارند و يا بيم آن دارند كه خدا و رسولش به آنان جور كنند ( نه هيچ يك از اينها نيست ) بلكه آنان خود از ستمگرانند ( 50) . گفتار مؤمنان چون به سوي خدا و پيغمبرش خوانده شوند تا ميان آنان داوري كند فقط اين است كه گويند : شنيديم و اطاعت كرديم و آنان خود كامياب شدگانند ( 51) . و هر كس مطيع خدا و رسول او شود و از خدا بترسد و از مخالفت فرمانش بپرهيزد پس چنين كساني رستگارانند ( 52) . به خدا سوگند ميخورند ، قسمهايي مؤكد كه اگر فرمانشان دهي به سوي جهاد بيرون ميشوند ، بگو هيچ حاجت به سوگند نيست اطاعت شايسته بهتر از سوگند خوردن است كه خدا از اعمالي كه ميكنيد آگاه است ( 53) . بگو خدا را اطاعت كنيد و پيغمبرش را ، زيرا اگر از اطاعت آن دو سر برتابيد فقط تكليف خود را انجام ندادهايد ، و به او ضرري نرساندهايد چون او مكلف به تكليف خويش و شما مكلف به تكليف خويشيد ، اگر او را اطاعت كنيد هدايت يابيد و بر عهده پيغمبر وظيفهاي جز بلاغ آشكار نيست ( 54) . خدا به كساني از شما كه ايمان آوردهو كارهاي شايسته كردهاند وعده كرده كه شما را در اين سرزمين جانشين ديگران كند ، آنچنان كه اسلاف و گذشتگان آنان را جانشين كرد ، و نيز دينشان را آن ديني كه براي ايشان پسنديده استقرار دهد و از پي ترسي كه داشتند امنيت روزيشان فرمايد تا مرا عبادت كنند و چيزي را با من شريك نكنند و هر كس پس از اين كافر شود آنان خود عصيانپيشگانند ( 55) . نماز كنيد و زكات دهيد و اين پيغمبر را اطاعت كنيد شايد خدا رحمتتان كند ( 56) . تو مپندار آن كساني كه كافرند در اين سرزمين خدا را به ستوه ميآورند نه ، بلكه جايشان جهنم است كهبد سر انجامي است ( 57) . ترجمة الميزان ج : 15ص :201 بيان آيات اين آيات وجوب اطاعت خدا و رسولش (صلياللهعليهوآلهوسلّم) را بيان ميكند و ميفهماند كه اطاعت رسول (صلياللهعليهوآلهوسلّم) از اطاعت خدا جدا نيست و بر هر مسلمان واجب است كه به حكم و قضاي او تن در دهد ، كه روگرداني از حكم و قضاي او نفاق است ، و در آخر صالحان از مؤمنين را وعده جميل و كفار را تهديد و بيم ميدهد . و يقولون آمنا بالله و بالرسول و اطعنا ثم يتولي فريق منهم من بعد ذلك ... . اين آيه شريفه حال بعضي از منافقين را بيان ميكند كه به ظاهر دم از ايمان و اطاعت زدند ولي دوباره به كفر اول خود برگشتند ، و ميفرمايد كه ايمان به خدا عبارت است از اعتقاد قلبي بر يگانگي او و بر آن ديني كه تشريع كرده ، و ايمان به رسول عبارت است از اعتقاد قلبي بر اينكه او فرستاده خدا است ، و امر او امر خدا و نهي او نهي خدا و حكم او حكم خدا است ، بدون اينكه خودش از پيش خود اختياري داشته باشد ، و اطاعت خدا عبارت است از اينكه عمل را مطابق شرع او انجام دهند ، و اطاعت رسول عبارت است از اينكه فرمانبر به امر او باشند ، و به نهي او باز ايستند : و آنچه او حكم ميكند و هر قضايي كه ميراند بپذيرند . پس ايمان به خدا و اطاعت او موردي جز دين و تدين به آن ندارد و ايمان به رسول و اطاعت او هم موردش همان خبري است كه او از دين ميدهد ، يعني ايمان به اينكه خبر او از ناحيه خدا است ، و اطاعت از امر و نهي او و تن دادن به حكم او در منازعات ، و خلاصه منقاد او در همه امور بودن . و بنابر اين ميان دو ايمان و دو اطاعت تنها فرقي كه هست از جهت سعه و ضيق مورد است ، و تفصيلي كه در آيه آمده كه ميفرمايد : آمنا بالله و بالرسول كه حرف باء را تكرار كرده ، به همين سعه و ضيق اشاره دارد، توضيح اينكه نفرمود آمنا بالله و الرسول تا تعدد دو ايمان و دو اطاعت را برساند ، و در عين اينكه دوئيت ميان اين دو ايمان و دو اطاعت هست ، در عين حال هيچ يك از ديگري جدا نيست ، همچنان كه خدا در مذمت كساني كه اين دو را از هم جدا ميخواهند فرموده : و يريدون ان يفرقوا بين الله و رسله . پس اينكه فرمود و يقولون آمنا بالله و بالرسول و اطعنا معنايش اين است كه ما بر ترجمة الميزان ج : 15ص :202 دين خدا اعتقاد قلبي داريم و آن را شريعت خود قرار داديم و نيز اعتقاد قلبي داريم بر اينكه رسول جز به حق خبر نميدهد، و جز به حق حكم نميكند . و اينكه فرمود : ثم يتولي فريق منهم من بعد ذلك معنايش اين است كه طايفهاي از اين گروه كه ميگفتند : آمنا بالله و بالرسول و اطعنا بعد از گفتن اين حرف از مقتضا و لوازم گفتار خويش برگشته ، و اعراض كردند . و معناي اينكه فرمود : و ما اولئك بالمؤمنين اين است كه اين گويندگان مؤمن نيستند ، و مشار اليه به اشاره اولئك - اينان به شهادت سياق عموم گويندگان است ، نه خصوص طايفهاي كه اعراض كردند ، چون سياق كلام براي مذمت همه است . و اذا دعوا الي الله و رسوله ليحكم بينهم اذا فريق منهم معرضون . سياق آيه شهادت ميدهد بر اينكه آيات درباره بعضي از منافقين نازل شده كه با بعضي ديگر مرافعهاي داشتهاند و آن طرف پيشنهاد كرده كه نزد رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) روند و هر چه او در ميان آن دو حكم كرد قبول كنند ، و منافق مزبور زير بار نرفته ، و اين آيات در اين خصوص نازل شده . با اينكه رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) در ميان مردم به حكم خدا حكم ميكرد ، همچنان كه قرآن كريم در اين باره فرموده : انا انزلنا اليك الكتاب بالحق لتحكم بين الناس بما اريك الله . پس حكم ، يك نسبت به رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) دارد كه نسبت مباشرت است ، و نسبتي هم به خداي سبحان دارد كه جزء شريعت او است و او است كه پيغمبر را براي حكم و قضاء منصوب نموده . با اين بيان روشن ميشود كه مراد از دعوت به سوي خدا ، براي اينكه در ميان آنان حكم كند ، عبارت است از دعوت به متابعت و پيروي آنچه شرع او در مورد نزاع اقتضاء دارد و مراد از دعوت به سوي رسول او تا در ميان مردم حكم كند ، عبارت است از دعوت به متابعت آنچه او به مباشرت حكم ميكند . و نيز ظاهر امر اين است كه ضمير در ليحكم به رسول بر ميگردد ، و اگر ضمير را مفرد آورد ( تا حكم كند ) و تثنيه نياورد ( تا او و خدا حكم كنند ) ، اشاره به اين است كه حكم ترجمة الميزان ج : 15ص :203 رسول حكم خدا است . اين آيه نسبت به آيه سابقش از قبيل خاص نسبت به عام است ، چون در اين آيه اعراض مخصوصي از ايشان را بازگو ميكند ، و در آيه قبلي مطلق اعراض ايشان را بيان كرد . و ان يكن لهم الحق ياتوا اليه مذعنين اذعان به معناي انقياد و اطاعت است و ظاهر سياق آيه مخصوصا جمله ياتوا اليه اين است كه مراد از حق حكم پيغمبر است . زيرا حكم حقي است كه از پيامبر جدا نميشود و معني آيه چنين ميشود . و اگر حق كه همان حكم پيامبر است به نفع آنان منافقين باشد نه به ضررشان ميآيند به سوي اين حكم در حالي كه منقاد و مطيع ميباشند پس برگشت نميكنند از او مگر وقتي كه عليه آنان باشد . و لازمه اين معني اين است كه آنان تبعيت ميكنند هواي خود را و قصد ندارند كه اطاعت حق كنند . ا في قلوبهم مرض ام ارتابوا ام يخافون ان يحيف الله عليهم و رسوله ... كلمه حيف به معناي جور است . و ظاهر سياق آيات اين است كه مراد از مرض قلوب ضعف ايمان ميباشد ، همچنان كه در آيه فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض و آيه لئن لم ينته المنافقون و الذين في قلوبهم مرض ، و المرجفون في المدينة لنغرينك بهم و آياتي ديگر كه به همين معنا است . و اما اينكه مراد از مرض قلب نفاق باشد ، همچنان كه به همين معنا تفسير شده باطل است ، به دليل صدر آيه كه ميفرمايد : و ما اولئك بالمؤمنين و حكم به نفاقشان كرده ، ديگر معنا ندارد كه از نفاق آنان سؤال كند ، و سپس خودش جواب دهد كه : نه ، بلكه ايشان از ستمكاران هستند . ام ارتابوا - ظاهر اطلاق ، ارتياب ( و اينكه نفرموده در چه شك ميكنند ) ، اين است كه مراد از آن ، شك در دين باشد بعد از ايمان آوردن ، نه شك در صلاحيت داشتن رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) براي داوري و حكم ، و يا شك در عدالت او و امثال اين امور ، چون اين گونه امور بايد با نصب قرينه بيان شود ، و اطلاق شك منصرف به آنها نميشود . ترجمة الميزان ج : 15ص :204 ام يخافون ان يحيف الله عليهم و رسوله - يعني اعراض كنند ، به اين بهانه كه بترسند كه خدا و رسولش به ايشان ظلم و جور كنند ، به احتمال اينكه شريعت الهي كه دنبال آن حكم رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) است بر اساس جور و حقكشي بنا شده ، و يا رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) در قضاء و داوريش رعايت حق را نكند . جمله بل اولئك هم الظالمون اعراض از ترديد سابق با همه شقوق سهگانه آن است ، و معنايش اين است كه : اگر براي داوري نزد رسول خدا نيامدند نه به خاطر شك بود و نه به خاطر جابرانه بودن احكام دين و نه ترس از خيانت رسول ، چون اگر علت يكي از اينها ميبود در صورتي هم كه حق با آنها بود با اذعان پيش نميآمدند و آيه شريفه ميفرمايد اگر حق با آنها بود ميآمدند پس ميفهميم كه علت يكي از آن سه وجه مذكور نبوده بلكه همان ظلم و ستم پيشگي و لا اباليگري آنان بوده ، و اگر سبب اعراضشان ترس از ظلم و جور خدا و رسول بود ، كه خدا از ظلم مبرا و رسولش هم از آن منزه است پس اعراضشان از اجابت دعوت به حكم خدا و رسول او جز اين كه گفتيم علتي ندارد . و ظاهرا مراد از ظلم ، تعدي از حد ايمان است با اقرار زباني به آن كه قبلا هم فرموده بود و ما اولئك بالمؤمنين و يا مراد خصوص تعدي به حقوق غير مالي است . و اگر مراد مطلق ظلم باشد ، اعراض از ترديد با شقوق سهگانه سابق صحيح نبود ، زيرا خود آن شقوق سهگانه از مطلق ظلم است ، ( براي اينكه با داشتن شك و احتمال ، جابرانه بودن دين يا خيانت رسول اقرار بدين ظلم است ) كه آيه بعدي هم بر آن دلالت دارد . پس از آنچه گذشت ، روشن شد كه ترديد در اسباب اعراض بين امور سهگانه به تقديري كه نفاق نداشته باشند ، ترديدي است ، حاصر ، و اقسام سهگانه هم متغاير ، چون حاصل معنا اين ميشود كه اينان منافق و غير مؤمنند ، براي اينكه اگر اين طور نباشند اعراضشان يا از ضعف ايمان است ، و يا از زايل شدن آن به علت ارتياب و شك است ، و يا از ترس بدون جهت است ، چون ترسيدن از مراجعه به حكم حاكم وقتي است كه آدمي احتمال جور در حكم و انحراف از حق به باطل بدهد ، و چنين احتمالي در حكم خدا و رسول او نيست . مفسرين در كلماتشان بحث در پيرامون ترديد و اضراب را طول دادهاند ، و به گمانم آنچه ما آورديم كافي باشد ، و اگر كسي نخواهد به اين مقدار اكتفاء كند بايد به تفاسير مفصل مراجعه نمايد . انما كان قول المؤمنين اذا دعوا الي الله و رسوله ليحكم بينهم ان يقولوا سمعنا و اطعنا ... ترجمة الميزان ج : 15ص :205 سياق جمله انما كان قول المؤمنين كه كلمه كان در آن قيد شده ، و نيز وصف ايمان در كلمه مؤمنين دلالت دارد بر اينكه گفتن شنيديم و اطاعت كرديم در پاسخ به دعوت به سوي خدا و رسول او ، مقتضاي ايمان به خدا و رسول است، (چون كلمه كان و مؤمنين ميرساند كه دارندگان صفت ايمان همواره چنين بودهاند ) ، آري ، مقتضاي اعتقاد قلبي بر پيروي آنچه خدا و رسول بدان حكم ميكنند همين است كه دعوت به حكم خدا و رسول را لبيك بگويند ، نه اينكه آن را رد كنند . بنابر اين مراد از جمله اذا دعوا الي الله و رسوله ليحكم بينهم دعوت بعضي از مردم است كه به منازع خود پيشنهاد كردهاند : بيا تا خدا و رسول را بين خود حكم قرار دهيم ، به دليل اينكه جمله با لفظ اذا آغاز شده ، و اگر اين آيه درباره مورد خاصي نبود ، بلكه مراد از آن دعوت عمومي خدا و رسول ، و يا به عبارت ديگر حكم خدا به وجوب رجوع هر دو نفر متخاصم به حكم او و حكم رسول او بود ، قهرا حكمي ابدي بود ، ديگر جا نداشت به زمان - اذا - مقيد شود . از اينجا روشن ميشود اينكه بعضي از مفسرين گفتهاند : فاعل دعوا كه حذف شده همان خدا و رسول است و معناي آيه اين است كه وقتي خدا و رسول ايشان را ميخوانند چنين و چنان ميگويند صحيح نيست ، بله ، بالاخره مرجع دعوت باز به دعوت خدا و رسول است ، ولي اين حقيقت باعث نميشود كه ما كلمه دعوا را كه صيغه مجهول است به دعا كه صيغه معلوم است معنا كنيم . و به هر حال آيه شريفه ميخواهد سخن مؤمنين را در هنگامي و يا در فرضي كه دعوت ميشوند به پذيرفتن حكم خدا و رسول منحصر كند در يك كلام و آن اين است كه سمعنا و اطعنا - چشم اطاعت ميكنيم كه معنايش سمع و طاعت دعوت الهي است ، حال چه اينكه دعوت كننده را يكي از دو متخاصم به ديگري فرض كنيم ، و يا دعوت كننده را خدا و رسولش بدانيم ، و يا بگوييم مقصود سمعا و طاعة در برابر دعوت خدا يا يكي از دو متخاصم نيست ، بلكه مراد سمعا و طاعة در برابر حكم خدا و رسول است ، هر چند كه احتمال اخير بعيد است . حال كه سخن مؤمنين در هنگام دعوت منحصر شد به سمعنا واطعنا لازمه آن اين است كه مؤمنين در چنين هنگامي دعوت خدا را رد نكنند . پس اگر كسي رد كند معلوم ميشود مؤمن نيست ، چون رد حكم خدا خروج از طور و حد ايمان است ، همچنان كه جمله بل اولئك هم الظالمون هم به بياني كه گذشت آن را افاده ميكند پس آيه شريفه در مقام ترجمة الميزان ج : 15ص :206 تعليل اضراب در ذيل آيه قبلي است ، كه ميفرمود : بل اولئك هم الظالمون . آيه مورد بحث با جمله و اولئك هم المفلحون خاتمه يافته كه در آن رستگاري منحصر در مؤمنين شده نه اينكه مؤمنين منحصر در رستگاري شده باشند . و من يطع الله و رسوله و يخش الله و يتقه فاولئك هم الفائزون اينكه آيه شريفه در سياق آيات قبلي وارد شده به انضمام آيه قبلش اين معنا را ميرساند كه در مقام تعليل - و به منزله كبرايي كلي - براي آيه قبل است كه چون حكم ميكرد به رستگاري هر كس كه مؤمن باشد ، و حكم خدا و رسول را با كلمه سمعا و طاعة پاسخ گويد ، گويي گفته : كسي كه مطيع خدا و رسول او است و مؤمن حقيقي هم هست ، و هم در باطن او ترس خدا ، و هم در ظاهر او به شهادت تقوايش ترس از خدا ميباشد ، رستگار است و قاعده و كبراي كلي اين است كه به طور كلي هر كس خدا و رسول او را اطاعت كند و از خدا بترسد و تقوي پيشه كند ، تنها اين چنين كسان رستگارانند ، ( فوز و فلاح به يك معنا است ) . اين آيه شريفه هم شامل داعي به حكم خدا و رسول ميشود كه خصم منازع خود را دعوت ميكند كه : بيا خدا و رسول را حكم خود قرار دهيم ، و هم شامل مدعو ميشود ، در صورتي كه دعوت داعي را بپذيرد ، و به داوري خدا و رسول رضايت دهد ، بنابر اين در تعليل آيه مورد بحث يك اضافهاي بر تعليل آيه قبل هست ، چون به هر دو طرف يعني هم به داعي و هم به مدعو وعده حسن ميدهد . و اقسموا بالله جهد ايمانهم لئن امرتهم ليخرجن قل لا تقسموا طاعة معروفة ... كلمه جهد به معناي طاقت است و تقدير آيه اين است كه : اقسموا بالله مبلغ جهد هم في ايمانهم يعني سوگند خوردند به خدا نهايت قدرتي كه در خوردن سوگند داشتند ، و مراد اين است كه قسمهاي غلاظ و شدادي خوردند كه ديگر سوگندي از آن غليظتر نداشتند . و ظاهرا مراد از جمله ليخرجن خروج به سوي جهاد باشد ، چون در عدهاي از آيات نيز به اين معنا تصريح شده ، مانند آيه و لو ارادوا الخروج لاعدوا له عدة و لكن كره الله انبعاثهم ، فثبطهم و قيل اقعدوا مع القاعدين ، لو خرجوا فيكم ما زادوكم الا خبالا . ترجمة الميزان ج : 15ص :207 در جمله قل لا تقسموا ايشان را از سوگند خوردن نهي ميكند و جمله طاعة معروفة خبري است كه مبتدايش حذف شده و آن ضميري است كه به خروج بر ميگردد ، ( يعني خروج اطاعت خداست ، احتياج به سوگند ندارد ) و اين جمله در مقام تعليل نهي از سوگند است ، و به همين جهت به فصل آمده ( يعني با واو عطف وصل به ما قبل نشده ) و جمله و الله خبير بما تعملون تتمه تعليل است . و معناي آيه اين است كه : سوگند خوردند با غليظترين سوگندشان كه هر آينه اگر ايشان را امر به خروج به سوي جهاد كني خارج خواهند شد ، به ايشان بگو قسم نخوريد ، براي اينكه خارج شدن به جهاد ، طاعت خدا ، و عملي پسنديده و جزو دين است ، و عملي است واجب كه ديگر در واجب كردنش سوگند غليظ لازم ندارد ، اگر سوگند ميخوريد كه خدا و رسول را راضي كنيد ، خدا به آنچه ميكنيد دانا است ، و فريب قسمهاي غليظ شما را نميخورد . بعضي از مفسرين گفتهاند : مراد از خروج بيرون شدن از خانه و اموال است ، در صورتي كه رسول بدان حكم كند . و جمله طاعة معروفة مبتدايي است براي خبر حذف شده ، و تقدير آن طاعة معروفة للنبي خير من اقسامكم - طاعت پيغمبر به نحو پسنديده بهتر است ازسوگند خوردنتان ، ميباشد . و معناي آيه اين است كه با غليظترين سوگند به خدا قسم خوردند كه اگر به ايشان امر كني و عليه آنان در منازعاتشان حكم نمايي كه از خانه و اموال خود بيرون شوند ، حتما بيرون خواهند شد ، به ايشان بگو : سوگند نخوريد ، براي اينكه پيغمبر را به خوبي اطاعت كردن بهتر از سوگند خوردن به خدا است و خدا دانا است به آنچه ميكنيد . ولي اين حرف صحيح نيست ، زيرا هر چند كه اتصال آيه را به ماقبل تاكيد ميكند و وجه قبلي اين فايده را ندارد ، ولي متاسفانه با تصريحي كه قبلا مبني بر رد دعوت به سوي حكم خدا و رسول و تن دادن به حكم بين آنان كرده بودند نميسازد ، چون با اين اعراض صريح از حكم خدا و رسول او ، ديگر معنا ندارد كه براي رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) سوگند بخورند كه اگر ما را امر كني كه از ديار و اموال خود بيرون شويم بيرون خواهيم شد ، و اين ناسازگاري خيلي واضح است . مگر آنكه بگوييم آنان كه سوگند خوردند غير از كساني بودند كه دعوت خداي را رد ترجمة الميزان ج : 15ص :208 كردند و از حكم رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) اعراض نمودند كه در اين صورت اشكال متوجه حمل ليخرجن بر اين معنا ميشود ، چون دليلي بر چنين حمل در دست نيست . قل اطيعوا الله و اطيعوا الرسول فان تولوا فانما عليه ما حمل و عليكم ما حملتم ... در اين آيه امر فرموده به اطاعت خدا در آنچه نازل كرده و اطاعت رسول در آنچه از ناحيه پروردگارشان ميآورد ، و اوامري كه در امر دين و دنيا به ايشان ميكند . و كلمه قل كه در صدر سخن قرار گرفته اشاره است به اينكه اطاعت فرمان چه از خدا و چه از رسول همهاش اطاعت خدا است ، و همين اشاره با جمله و اطيعوا الرسول تاكيد شده ، و گرنه ميتوانست از اول بفرمايد اطيعوني - مرا اطاعت كنيد ، خواست بفهماند كه طاعت رسول ، به اين جهت كه رسول است ، طاعت مرسل و فرستنده است و با همين حجت تمام ميشود . و به همين جهت دنبال سخن ، چند جمله اضافه فرمود : اول اينكه فرمود : فان تولوا فانما عليه ما حمل و عليكم ما حملتم يعني اگر از طاعت رسول اعراض كنيد اين اعراض شما ضرري به رسول نميزند ، چون رسول وظيفه خود را انجام داده ، و وظيفه او هيچ ربطي به شما ندارد ، شما هم تكليفي داريد كه انجام و تخلف از آن هيچ ارتباط و سود و زياني براي او ندارد ، چون اطاعت همهاش از خدا است . دوم اينكه فرمود : و ان تطيعوه تهتدوا يعني هر چند او تكليفي دارد ، و شما تكليفي ديگر ولي اگر او را اطاعت كنيد هدايت مييابيد ، براي اينكه آنچه او براي شما ميآورد ، و هر امري كه ميكند از ناحيه خدا و به امر اوست ، و در حقيقت اطاعت براي خدا است ، و معلوم است كه در اطاعت خدا هدايت است . سوم اينكه فرمود : و ما علي الرسول الا البلاغ المبين ، و اين به منزله تعليل مطالب قبل است ، يعني آنچه از تكاليف كه به دوش رسول است عبارت است از تبليغ و بس ، پس اگر شما پيام او را مخالفت كنيد هيچ حرجي متوجه او نميشود ، و چون رسول مسؤوليتي جز تبليغ ندارد ، قهرا اطاعت خدا اطاعت فرستاده او است ، و اطاعت فرستنده او كه همان خداي سبحان است مايه هدايت شما است . وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم ... ظاهر اينكه آيه در اينجا قرار گرفته اين است كه در ذيل آيات سابق سوره نازل شده باشد ، و چون سوره مدني است ، و در مكه و قبل از هجرت نازل نشده ، اين آيه نيز مدني است، ترجمة الميزان ج : 15ص :209 همچنان كه سياقش و مخصوصا سياق ذيلش اين احتمال را تاييد ميكند . در نتيجه اين آيه وعده جميل و زيبايي است براي مؤمنين كه عمل صالح هم دارند، به آنان وعده ميدهد كه به زودي جامعه صالحي مخصوص به خودشان برايشان درست ميكند و زمين را در اختيارشان ميگذارد و دينشان را در زمين متمكن ميسازد ، و امنيت را جايگزين ترسي كه داشتند ميكند ، امنيتي كه ديگر از منافقين و كيد آنان ، و از كفار و جلوگيريهايشان بيمي نداشته باشند ، خداي را آزادانه عبادت كنند ، و چيزي را شريك او قرار ندهند . پس در جمله وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات كلمه من تبعيضي خواهد بود نه بياني ، و خطاب در آن ، به عموم مسلمين است كه در ميان آنان ، هم منافق هست و هم مؤمن ، و مؤمنين ايشان نيز دو طايفهاند ، يكي كساني كه عمل صالح ميكنند ، و گروه ديگر آنان كه عمل صالح ندارند ، ولي وعدهاي كه در آن آمده مخصوص كساني است كه هم ايمان داشته باشند و هم اعمالشان صالح باشد و بس . و در جمله ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم دو احتمال هست ، يكي اينكه مراد از استخلاف اين باشد كه خداي تعالي به ايشان خلافتي الهي نظير خلافت آدم و داوود و سليمان داده باشد ، همچنان كه درباره خلافت آدم فرمود : اني جاعل في الارض خليفة و درباره داوود فرموده : انا جعلناك خليفة في الارض و درباره سليمان فرموده : و ورث سليمان داود كه اگر مراد از خلافت اين باشد ، قهرا خلفاي قبل از ايشان خلفاي خدا ، يعني انبياي او و اوليايش خواهد بود ، و ليكن به دليلي كه ميآيد اين احتمال بعيد است . احتمال دوم اينكه مراد از خلافت ارث دادن زمين به ايشان و مسلط كردن آنان بر زمين باشد ، همچنان كه در اين معنا فرموده : ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده ، و العاقبة للمتقين و نيز فرموده : ان الارض يرثها عبادي الصالحون كه بنابر اين احتمال، ترجمة الميزان ج : 15ص :210 مراد از خلفاي قبل از ايشان مؤمنين از امتهاي گذشته خواهدبود ، كه خدا كفار و منافقين آنها را هلاك كرد ، و مؤمنين خالص ايشان را نجات داد ، مانند قوم نوح و هود و صالح و شعيب ، همچنان كه در آيه و قال الذين كفروا لرسلهم لنخرجنكم من ارضنا او لتعودن في ملتنا فاوحي اليهم ربهم لنهلكن الظالمين ، و لنسكننكم الارض من بعدهم ذلك لمن خاف مقامي و خاف وعيد است و اينان كساني هستند كه خود را براي خدا خالص كردند و خدا نجاتشان داد ، و در نتيجه جامعه صالحي تشكيل داده و در آن زندگي كردند ، تا آنكه مهلتشان طول كشيده ، دلهايشان قساوت يافت . اما قول كسي كه گفته : مراد از مستخلفين قبل از ايشان ، بني اسرائيل است كه خدا بعد از هلاك كردن فرعون و لشگريانش سر زمين مصر و شام را به ايشان ارث داده ، و در آن مكنتشان داد ، همچنان كه درباره آنان فرمود : و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض حرف صحيحي نيست . زيرا آيه مورد بحث از مردمي خبر ميدهد كه بعد از ارث بردن زمين ، اجتماعي صالح تشكيل دادند و قوم بني اسرائيل بعد از نجاتشان از فرعون و لشگرش ، هرگز از كفر و نفاق و فسق خالص نگشتند ، و مصداق الذين آمنوا و عملوا الصالحات نشدند ، و به نص قرآن كريم در آياتي بسيار هرگز و در هيچ دورهاي چنين روزي به خود نديدند ، و با اينكه اجتماع ايشان همواره از كفار و منافقين و صالحان و طالحان متشكل ميشده ، ديگر معنا ندارد كه استخلاف ايشان را مثل بزند براي استخلاف الذين آمنوا و عملوا الصالحات . و اگر مراد از تشبيه اصل استخلاف ايشان ، به استخلاف خلفاي قبل از ايشان - كه فرضا بني اسرائيل باشند چه خوب و چه بد - بوده باشد ، در اين صورت احتياجي نبود كه مجتمع اسرائيلي را پيش بكشد ، و به آنان تشبيه كند و حال آنكه امتهاي موجود در زمان نزول آيه و قبل از آن بسيار قويتر وپرجمعيتتر از بني اسرائيل بودند مانند روم و فارس و كلده و غير ترجمة الميزان ج : 15ص :211 ايشان ، همچنان كه در آيه اذ جعلكم خلفاء من بعد قوم نوح و آيه اذ جعلكم خلفاء من بعد عاد بدون هيچ تشبيهي اين امت را جانشينان امتهاي قبل دانست ، و حتي كفار از اين امت را هم خلفاي اقوام پيشين خواند و فرمود : و هو الذي جعلكم خلائف الارض و نيز فرمود : هو الذي جعلكم خلائف في الارض فمن كفر فعليه كفره . حال اگر بگويي چرا جايز نباشد كه تشبيه در آيه مورد بحث ، تشبيه به بني اسرائيل باشد ؟ آنگاه حق اين مجتمع صالح را با جمله بعدياش اداء نموده و بفرمايد : ليمكنن لهم دينهم ... ؟ در جواب ميگوييم : بله ، اشكالي ندارد ، جز اينكه همان طور كه گفتيم ، بنابر اين ديگر وجهي ندارد كه امت اسلام از ميان همه امم تنها جانشين بني اسرائيل باشند ، و جانشيني اين امت تنها به جانشيني بني اسرائيل تشبيه گردد . و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم تمكين هر چيزي بر قرار كردن آن است در مكان و اين كنايه است از ثبات آن چيز ، و زوال و اضطراب و تزلزلناپذيري آن ، به طوري كه اگر اثري داشته باشد هيچ مانعي جلوي تاثير آن را نگيرد و در آيه مورد بحث تمكين دينعبارت است از اينكه : آن را در جامعه مورد عمل قرار دهد ، يعني هيچ كفري جلوگيرش نشود ، و امرش را سبك نشمارند ، اصول معارفش مورد اعتقاد همه باشد ، درباره آن اختلاف و تخاصمي نباشد ، و اين حكم را خداي سبحان در چند جاي از كلامش كرده كه اختلاف مختلفين در امر دين علت و منشاي جز طغيان ندارد ، مانند اين آيه و ما اختلف فيه الا الذين اوتوه من بعد ما جائتهم البينات بغيا بينهم . و مراد از دين ايشان ، آن ديني كه برايشان پسنديده ، دين اسلام است . و اگر دين را به ايشان اضافه كرد ، از باب احترام بود و نيز از اين جهت بودكه دين مقتضاي فطرت خود آنان بود . ترجمة الميزان ج : 15ص :212 و جمله و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا مانند جمله و ليمكنن لهم عطف است بر جمله ليستخلفنهم و اصل معنا ليبدلن خوفهم امنا بوده ، به طور سادهتر اينكه در واقع بايد ميفرمود ترس ايشان را مبدل به امنيت كرديم ولي فرموده ايشان را بعد از ترس ، مبدل به امنيت كرديم و تبديل را به خود آنان نسبت داد ، حالا يا از باب مجاز عقلي است ، و يا آنكه مضاف را چون معلوم بوده حذف كرده ، زيرا جمله من بعد خوفهم ميفهماند كه آن محذوف خوف ، و تقدير ليبدلن خوفهم بوده، و يا آنكه از اين باب نبوده ، بلكه كلمه امنا به معناي آمنين بوده كه در اين صورت معنا اين ميشود كه : خدا ايشانرا بعد از ترسشان مبدل كرد به ايمنان و به هر حال ، مراد از خوف آن ترسي است كه مؤمنين صدر اسلام از كفار و منافقين داشتند . و جمله يعبدونني لا يشركون بي شيئا را اگر بخواهيم با سياق آيات بهتر وفق دهيم ، بايد حال از ضمير در جمله ليبدلنهم بگيريم ، كه معنا چنين ميشود : خدا ترس ايشان را مبدل به امنيت كرد ، در حالي كه ايشان مرا پرستش كنند ، و چيزي شريك من ندانند . و اگر در اين آيه التفاتي از غيبت يبدلنهم به تكلم مرا عبادت كنند بكار برده و جمله يعبدونني را با جمله چيزي را شريك من ندانند تاكيد كرده ، و كلمه شيئا را نكره آورده ، كه خود دلالت ميكند بر نفي شريك به طور اطلاق ، همه اين نكات حكم ميكند بر اينكه مراد از عبادت ، خداپرستي خالص است ، به طوري كه هيچ شائبهاي از شرك - چه شرك جلي و چه شرك خفي - در آن راه نداشته باشد ، و خلاصه معنا اين ميشود كه خدا مجتمع آنان را مجتمعي ايمن ميسازد ، تا در آن جز خدا هيچ چيز ديگري پرستش نشود ، و هيچ ربي غير از خدا قائل نباشند . و كلمه ذلك در جمله و من كفر بعد ذلك به طوري كه سياق شهادت ميدهد اشاره است به موعود ، بنابر اين ، مناسبتر آن است كه كلمه كفر را به معناي كفران ، و در مقابل شكر بدانيم ، و چنين معنا كنيم كه : و هر كس كفران كند و خدا را شكر نگويد ، و بعد از تحقق اين وعده عوض شكر با كفر و نفاق و ساير گناهان مهلكه ، كفران نعمت كند ، چنين كساني كاملا در فسقند و فسق هم عبارت است از بيرون شدن از زي بندگي . مفسرين در اين آيه شريفه اختلافاتي شديد و زيادي دارند . بعضي گفتهاند : درباره اصحاب رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) نازل شده ، و خدا ترجمة الميزان ج : 15ص :213 وعدهاي را كه به ايشان داد منجز كرد ، و زمين را در اختيار ايشان قرار داد ، و دين ايشان را تمكين داد ، و ترس ايشان را مبدل به امنيت كرد ، آري بعد از در گذشت رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) در ايام خلفاي راشدين ، اسلام را پيش برد ، و عزت داد ، و در نتيجه آن ترسي كه مسلمين از كفار و منافقين داشتند ، از ميان برفت . و مراد از استخلاف ايشان استخلاف خلفاي چهارگانه بعد از رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) ، و يا تنها خلفاي سهگانه اول است ، و اگر استخلاف را به همه نسبت داده ، با اينكه همه مسلمين خليفه نبودند ، و خلافت مختص به سه و يا چهار نفر بود ، از قبيل نسبت دادن چيزي است كه مخصوص به بعض است به همه ، مثل اينكه ميگويند : بني فلان كشته شدند ، با اينكه بعضي از آنان كشته شدند . بعضي ديگر گفتهاند كه : اين آيه شامل عموم امت محمد (صلياللهعليهوآلهوسلّم) ميشود ، و مراد از استخلاف امت وي و تمكين دين ايشان و تبديل خوفشان به امنيت اين است كه زمين را به ايشان ارث داد ، آنچنانكه به امتهاي قبل از اسلام ارث داد . و يا مراد استخلاف خلفاي بعد از رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) ، و تمكين اسلام و شكست دادن دشمنان دين ميباشد ، كه خداي تعالي بعد از رحلت آن جناب وعده خود را وفا كرد ، و اسلام و مسلمين را ياري نموده ، شهرها و اقطار عالم براي آنان فتح شد . بنابر اين دو قول ، آيه شريفه از پيشگوييهاي قرآن خواهد بود ، چون خبر از اموري داده كه هنوز در عالم تحقق نيافته ، و حتي آن روز اميدش هم نميرفت . بعضي ديگر گفتهاند : اين آيه مربوط به مهدي موعود (عليهالسلام) است ، كه اخبار متواتر از ظهورش خبر داده ، و فرموده كه : زمين را پر از عدل و داد ميكند همان طور كه پر از ظلم و جور شده باشد ، و مراد از الذين آمنوا و عملوا الصالحات رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) و ائمه اهل بيت او (عليهمالسلام) است . ولي آنچه از سياق آيه شريفه به نظر ميرسد صرف نظر از مسامحههايي كه چه بسا بعضي از مفسرين در تفسير آيات قرآني دارند ، اين است كه بدون شك آيه شريفه درباره بعضي از افراد امت است نه همه امت و نه اشخاص معيني از امت ، و اين افراد عبارتند از كساني كه مصداق الذين آمنوا و عملوا الصالحات بوده باشند ، و آيه نص در اين معنا است ، و هيچ دليلي نه در الفاظ آيه و نه از عقل كه دلالت كند بر اينكه مقصود از آنان تنها صحابه ترجمة الميزان ج : 15ص :214 رسول خدا ، و يا خود رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) و ائمه اهل بيت (عليهمالسلام) ميباشد نيست ، و نيز هيچ دليلي نيست بر اينكه مراد از الذين عموم امت بوده ، و اگر وعده در آيه متوجه به طايفه مخصوصي از ايشان شده به خاطر صرف احترام از آنان يا عنايت بيشتر به آنان بوده باشد ، زيرا همه اين حرفها سخناني خود ساخته و بي دليل است . و مراد از استخلاف آنان در زمين نظير استخلاف نياكان و امم گذشته اين است كه اجتماعي صالح از آنان تشكيل دهد ، كه زمين را ارث ببرند ، آن طور كه نياكان و امم گذشته صاحبان قوت و شوكت ارث بردند ، و اين استخلاف قائم به مجتمع صالح ايشان است ، نه به افراد معيني از ايشان ، همچنان كه در امتهاي قبل از ايشان قائم به مجتمع بود . و اما اينكه مراد از آن ، خلافت الهي به معناي ولايت و سلطنت الهي ، نظير سلطنت داوود و سليمان و يوسف (عليهماالسلام) بوده باشد ، بسيار بعيد است ، چون از قرآن كريم بعيد است كه از انبياء به عبارت الذين من قبلهم تعبير فرمايد ، و اين تعبير به همين لفظ و يا به معناي آن در بيش از پنجاه مورد در قرآن كريم آمده ، و در هيچ جا مقصود از آن انبياي گذشته نبوده ، با اينكه گفتگو درباره انبياي گذشته در قرآن كريم بسيار آمده ، بله در بعضي موارد به عبارت رسل من قبلك يا رسل من قبلي يا نظير اينها با اضافه كلمه قبل به ضمير راجع به رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) آمده است . و مراد از تمكين دين مرضي آنان در زمين - همان طور كه گذشت - اين است كه دين پسنديده ايشان را پاي بر جا بدارد ، به طوري كه اختلافشان در اصول ، و سهلانگاريهايشان در اجراي احكام ، و عمل به فروع آن ، دين آنان را متزلزل نسازد ، و همواره اجتماعشان از لكه نفاق پاك باشد . و مراد از تبديل خوفشان به امنيت اين است كه امنيت و سلام بر مجتمع آنان سايه بيفكند ، به طوري كه نه از دشمنان داخلي بر دين و دنياي خود بترسند ، و نه از دشمنان خارجي ، نه از دشمني علني ، و نه پنهاني . و اينكه بعضي از مفسرين گفتهاند : مراد تنها ترس از دشمنان خارجي است ، همچنان كه همه ترس مسلمانان صدر اول از كفار و مشركين بود ، كه ميخواستند نور خدا را خاموش ساخته و دعوت حقه دين را باطل سازند حرف صحيحي نيست ، و دليلي بر گفتار خود ندارند ، چون لفظ آيه مطلق است ، و هيچ قرينهاي كه مدعاي آنان را اثبات كند در آن ترجمة الميزان ج : 15ص :215 نيست ، علاوه بر اين آيه شريفه در مقام امتنان است ، و اين چه منتي است كه خدا بر جامعهاي بگذارد كه دشمن خارجي را بر آنان مسلط نكرده ، در حالي كه داخل آن جامعه را فساد احاطه كرده باشد ، و از هر سو بلاهاي گوناگون آن جامعه را تهديد كند ، نه امنيتي در جان خود داشته باشند ، و نه در عرض و نه در مال ، تنها قدرت حاكمه بر آن اجتماع حريت داشته ، و طبقه ستمگر در رفاه و پيشرفت باشند ؟ . و مرادش از اينكه فرمود : خداي را عبادت ميكنند و چيزي را شريك او نميگيرند همان معنايي است كه لفظ به طور حقيقت بر آن دلالت كند ، و آن عبارت است از اينكه اخلاص در عبادت عموميت پيدا كند و بنيان هر كرامتي غير از كرامت تقوي منهدم گردد . آنچه از همه مطالب بر آمد اين شد كه خداي سبحان به كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام ميدهند ، وعده ميدهد كه به زودي جامعهاي برايشان تكوين ميكند كه جامعه به تمام معنا صالح باشد ، و از لكه ننگ كفر و نفاق و فسق پاك باشد ، زمين را ارث برد و در عقايد افراد آن و اعمالشان جز دين حق ، چيزي حاكم نباشد ، ايمن زندگي كنند ، ترسي از دشمن داخلي يا خارجي نداشته باشند ، از كيد نيرنگ بازان ، و ظلم ستمگران و زورگويي زورگويان آزاد باشند . و اين مجتمع طيب و طاهر با صفاتي كه از فضيلت و قداست دارد هرگز تاكنون در دنيا منعقد نشده ، و دنيا از روزي كه پيامبر (صلياللهعليهوآلهوسلّم) مبعوث به رسالت گشته تاكنون ، چنين جامعهاي به خود نديده ، ناگزير اگر مصداقي پيدا كند ، در روزگار مهدي (عليهالسلام) خواهد بود ، چون اخبار متواتري كه از رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) و ائمه اهل بيت (عليهمالسلام) در خصوصيات آن جناب وارد شده از انعقاد چنين جامعهاي خبر ميدهد ، البته اين در صورتي است كه روي سخن در آيه را متوجه مجتمع صالح بدانيم ، نه تنها حضرت مهدي (عليهالسلام) . خواهيد گفت : طبق اين نظريه چه معنا دارد كه روي سخن را در زمان نزول آيه به الذين آمنوا و عملوا الصالحات كند در حالي كه مهدي (عليهالسلام) آن روز نبود ، ( نه خودش بود و نه يكي از اهل زمانش) . در پاسخ ميگوييم : اين سؤال ناشي از اين است كه پرسش كننده ميان خطابهاي فردي با خطابهاي اجتماعي خلط كرده ، چون خطاب دو جور ممكن است متوجه اشخاص شود ، يكي اينكه اشخاصي را مورد خطابي قرار دهند ، بدين جهت كه خصوصيات خود آنان ترجمة الميزان ج : 15ص :216 مورد نظر است ، ديگر اينكه همان اشخاص را مورد خطاب قرار بدهند ، اما نه از اين جهت كه شخص خود آنان مورد نظر باشد ، بلكه از اين جهت كه جمعيتي هستند داراي صفاتي معين ، در صورت اول خطاب از مخاطبين به غير مخاطبين متوجه نميشود . و شامل آنها نميگردد ، نه وعدهاش و نه وعيدش و نه هيچ چيز ديگرش ، و در قسم دوم اصلا اشخاص دخالتي ندارند ، خطاب متوجه دارندگان صفات كذايي است ، كه در اين صورت به ديگران نيز متوجه ميشود . در آيه شريفه خطاب از قبيل خطابهاي دوم است ، كه بيانش گذشت و اغلب خطابهاي قرآني كه يا مؤمنين را مخاطب كرده ، و يا كفار را از اين قبيل است ، و همچنين خطابهايي كه متضمن بدگويي از اهل كتاب و مخصوصا يهود است ، از اين قبيل است ، به مخاطبين بدگويي ميكند به اينكه نياكان و اجداد چند پشت قبل ايشان چنين و چنان كردند ، و همچنين خطابهاي متوجه به مشركين كه شما بوديد كه چنين و چنان كرديد ، به اينكه اسلاف آنان بودند ، نه خود آنان ، پس معلوم ميشود كه روي سخن با دارندگان فلان صفات زشت است . و مخصوصا از اين قبيل است وعدهاي كه به يهود داده و فرموده : فاذا جاء وعد الآخرة ليسوؤا وجوهكم كه وعده داده شدگان تا زمان تحقق آن وعده و پيشگويي زنده نماندند ، و در عين حال روي سخن با يهود عصر نزول است ، كه شما چنين و چنان ميشويد . و نظير آن وعده در گفتار ذي القرنين است ، كه بنا به حكايت قرآن كريم گفت : فاذا جاء وعد ربي جعله دكاء و كان وعد ربي حقا . و نيز وعدهاي كه به مردم داده كه قيامت قيام ميكند و بساط حيات دنيوي به وسيله نفخه صور بر چيده ميشود ، چنانكه فرمود : ثقلت في السموات و الارض لا تاتيكم الا بغتة كه مؤمنين صالح را به عنوان اينكه مؤمن و صالحند وعدهاي داده ، كه اشخاص حاضر در زمان نزول آن را نديدند و مردند ، ولي همين كه در آخرين روز از روزگار دنيا افرادي صالح و مؤمن شاهد نفخه صور ميشوند ، مجوز اين شده كه اين وعده را به همه صالحان مؤمن در همه اعصار ، و مخصوصا افراد حاضر در زمان نزول بدهد . ترجمة الميزان ج : 15ص :217 پس حق مطلب اين است كه اگر واقعا بخواهيم حق معناي آيه را به آن بدهيم ( و همه تعصبات را كنار بگذاريم ) آيه شريفه جز با اجتماعي كه به وسيله ظهور مهدي (عليهالسلام) به زودي منعقد ميشود قابل انطباق با هيچ مجتمعي نيست . و اما اگر پاي مسامحه و سهل انگاري در تفسير مفردات و جملات آن راه دهيم ، آن وقت ممكن است بگوييم مراد از استخلاف الذين آمنوا و عملوا الصالحات استخلاف همه امت است ، ( نه همان طور كه گفتيم دستهاي مخصوص ) ، آن وقت در جواب اينكه همه امت مصداق الذين آمنوا و عملوا الصالحات نيستند ، بگوييم اين از باب تغليب است ، كه از آن باب به شمس و قمر ميگوييم : شمسين ، ( دو آفتاب ) يا قمرين ( دو ماه ) و يا پاسخي نظير آن بدهيم . و مراد از تمكين دينشان ، آن دين كه برايشان پسنديده ، اين بگيريم كه آنان را در دنيا معروف به امت اسلام ميكند ، و دين اسلام را دين ايشان ميداند ، هر چند كه هفتاد و سه فرقه شوند ، و هر فرقهاي فرق ديگر را كافر بداند ، و بعضي خون بعضي ديگر را مباح بشمارد ، و عرض و مال او را حلال بداند . و مراد از تبديل خوف ايشان به امنيت ، و اينكه خدا را بپرستند و چيزي را شريك او نگيرند اين باشد كه خدا اسلام را عزت و شوكت دهد ، و بر معظم معموره زمين گسترده كند ، در معظم معموره زمين آزادانه نماز و روزه و حج انجام شود ، هر چند كه از ميان خود آنان امنيت رخت بر بسته باشد ، و حق و حقيقت با سكنه آنها خدا حافظي كرده باشد . كه در اين صورت موعود به اين وعده امت ، و مراد از استخلاف ، ايشان عزت و شوكتي است كه بعد از هجرت رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) و بعد از رحلت آن جناب نصيب مسلمين شد ، ولي اگر معنا اين باشد باز وجهي نيست كه تنها شامل زمان خلفاي راشدين باشد ، بلكه بعد از آنان را نيز تا زمان انحطاط خلافت اسلامي شامل ميشود . خوب ، اين وجهي است كه ميتوان براي آيه تصور كرد ، و اما تطبيق آيه با دوره خلفاي راشدين و يا سه نفر اول و يا تنها دوره علي (عليهالسلام) هيچ وجهي ندارد . و اقيموا الصلوة و آتوا الزكوة و اطيعوا الرسول لعلكم ترحمون مناسبتي كه مضمون اين آيه با آيات سابق دارد ، ميرساند كه اين آيه تتمه آيات سابق است . بنابر اين اينكه فرمود : و اقيموا الصلوة و آتوا الزكوة دستور به اطاعت او است ، در وظايف و عبادتهايي كه براي بندگانش تشريع كرده ، و اگر از ميان همه وظائف تنها نماز و ترجمة الميزان ج : 15ص :218 زكات را يادآوري كرد ، براي اين بود كه اين دو تكليف در ميان تكاليف راجع به خدا و خلق به منزله ركن است ، و جمله و اطيعوا الرسول انفاذ ولايت آن جناب است در قضاء و در حكومت . و جمله لعلكم ترحمون تعليل براي امر است به مصلحتي كه در مامور به هست ، و معناي آن به طوري كه از سياق بر ميآيد اين است كه خدا و رسول را اطاعت كنيد ، كه در اين دو اطاعت اميد آن هست كه رحمت الهي شامل شما شود ، و خدا وعده خود را درباره شما انجاز كند ، و يا انجاز آن را زودتر كند ، چون بر طرف شدن نفاق از بين مسلمانان ، و عموميت يافتن صلاح و اتفاق كلمه حق ، كليد انعقاد مجتمعي است صالح ، كه هر قسم خيرات به سويش سرازير ميشود . لا تحسبن الذين كفروا معجزين في الارض و ماؤيهم النار و لبئس المصير اين آيه تتمه آيات قبل است ، و در آن وعده استخلاف در زمين و تمكين دين و تبديل خوف به امنيت را كه در آيات سابق بود تاكيد ميكند . پيامبر خود را خطاب ميكند به خطابي مؤكد ، كه زنهار ، خيال نكني كه كفار خداي را در زمين عاجز ميكنند ، و با نيرو و شوكت خود جلو خداي را از انجاز وعدهاش ميگيرند ، و اين بيان و حقيقت بشارتي است به رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) ، به كرامتي كه به امت وي كرده ، و اينكه دشمنانش شكست خورده و مغلوب خواهند شد ، و چون بشارت به آن جناب بود ، لذا او را مخاطب قرار داد ، و اين التفات را به كار برد . و چون نهي مذكور ( خيال مكن ) در معناي اين است كه به زودي كفار به حكم اجبار دست از معارضه با دين و اهل دين بر ميدارند ، لذا جمله و ماويهم النار ... را بر آن عطف كرد ، و گويا فرموده است : ايشان در دنيا شكست خورده ، و در آخرت در آتش منزل ميكنند ، كه بد باز گشت گاهي است . بحث روايتي در مجمع البيان در ذيل آيه : و يقولون آمنا بالله ... گفته : بعضي گفتهاند : اين آيات در شان مردي از منافقين نازل شد كه بين او و مردي يهودي مرافعهاي بود ، يهودي پيشنهاد كرده بود كه مرافعه را نزد رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) ببرند ، ولي منافق حاضر نشد و پيشنهاد كرد كه نزد كعب بن اشرف بروند . ترجمة الميزان ج : 15ص :219 بلخي حكايت كرده كه ميان علي و عثمان در خصوص زميني كه عثمان از علي خريداري كرده بود نزاعي رخ داد ، و علت آن اين بود كه در آن زمين سنگهايي بيرون آمد ، عثمان آن را عيب زمين دانسته ، ميخواست به آن جهت معامله را فسخ كند ، و علي زير بار نميرفت ، و ميگفت : ميان من و تو رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) حكم باشد حكم بن ابي العاص به عثمان گفت : اگر حكومت را به پسر عم او واگذاري به نفع او حكم ميكند ، زنهار ، تن به حكومت او ندهي ، به اين مناسبت اين آيات نازل شد . اين حكايت و يا قريب به آن از امام ابي جعفر (عليهالسلام) نيز روايت شده . مؤلف : و در تفسير روح المعاني از ضحاك روايت شده كه گفت : نزاع ميان علي و مغيرة بن وائل بود ، و داستان را قريب به همان حكايت بالا آورده . و در مجمع البيان در ذيل آيه : انما كان قول المؤمنين ... ، از ابي جعفر (عليهالسلام) روايت آورده كه گفت : منظور در اين آيه امير المؤمنين (عليهالسلام) است . و در الدر المنثور در ذيل آيه فان تولوا فانما عليه ما حمل و عليكم ما حملتم ... ميگويد : ابن جرير و ابن قانع و طبراني ، از علقمة بن وائل حضرمي ، از سلمة بن يزيد جهني ، روايت كرده كه گفت : من عرضه داشتم : يا رسول الله (صلياللهعليهوآلهوسلّم) بعد از تو تكليف ما با امرايي كه بر ما حكومت ميكنند چيست ؟ اگر چنانچه احكام خدا را به نفع خود و به ضرر ما تفسير كنند ، و در نتيجه حق ما را كه خدا برايمان قرار داده از ما سلب نمايند ميتوانيم با آنان قتال نموده ، دشمنشان بداريم ؟ رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : آنان مسؤول وظايف خويش و شما مسؤول وظايف خويشيد . مؤلف : و در معناي اين روايت پارهاي روايات ديگر نقل شده ، ليكن ، هيچ شكي نبايد كرد در اينكه اسلام با روح احياي حق و اماته باطل كه در آن هست هرگز اجازه نميدهد كه ستمكاران متجاهر به ظلم بر مردم مسلط شوند ، و هرگز اجازه سكوت و تحمل ظلم را از ياغيان فاجر به مردمي كه قدرت بر رفع ظلم را دارند نميدهد . در ابحاث اجتماعي امروز نيز روشن شده كه استبداد واليان ديكتاتور ، و افسار گسيختگي آنان در تحكم و زورگوييشان بزرگترين خطر و پليدترين آثار را در اجتماع دارد ، كه ترجمة الميزان ج : 15ص :220 يكي از آنها پديد آمدن فتنهها و آشوبها و جنگها است ، در هنگامي كه مردم در مقام بر ميآيند كه ستمكاران را به عدالت و حق وا دارند . و در مجمع البياندر ذيل آيه وعد الله الذين آمنوا منكم ... گفته است : مفسرين در اينكه الذين آمنوا منكم چه كسانيند ، اختلاف كردهاند ، و از اهل بيت روايت شده كه منظور مهدي از آل محمد (صلياللهعليهوآلهوسلّم) است . و نيز گفته است : عياشي به سند خود از علي بن الحسين (عليهماالسلام) روايت كرده كه وقتي اين آيه را تلاوت كرد ، فرمود : به خدا سوگند ايشان شيعيان ما اهلبيتند ، كه خدا اين وعده خود را در حق ايشان به وسيله مردي از ما انجاز ميكند ، و او مهدي اين امت است ، و او كسي است كه رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) دربارهاش فرمود : اگر از دنيا نماند مگر يك روز خدا آن روز را آنقدر طولاني ميكند تا مردي از عترتم قيام كند ، كه نامش نام من است ، زمين را پر از عدل و داد كند ، آن چنان كه پر از ظلم و جور شده باشد و نظير اين روايت از ابي جعفر و ابي عبد الله (عليهالسلام) نقل شده . مؤلف : از ائمه اهل بيت در اين باره اخباري روايت شده ، در سابق هم بيان انطباق آيه بر مضمون اين روايات گذشت . و نيز در مجمع البيان بعد از نقل روايت بالا گفته : بنابر اين مراد از الذين آمنوا و عملوا الصالحات عبارت است از رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) و اهل بيت او ( عليهم الصلوات و السلام ) . و خواننده عزيز فهميد كه مراد از آيه شريفه عام است ، و روايت هم به بيش از اين دلالت ندارد ، چون در آن فرمود : به خدا سوگند ايشان شيعيان ما اهلبيتند ، كه خدا اين وعده خود را در حق ايشان به وسيله مردي از ما انجاز ميكند ... و در الدر المنثور است كه ابن ابي حاتم ، و ابن مردويه ، از براء روايت كردهاند كه در تفسير آيه وعد الله الذين آمنوا منكم ... گفته است : درباره ما نازل شد ، كه در خوفي شديد قرار داشتيم . مؤلف : ظاهر اين روايت اين است كه مراد از الذين آمنوا صحابهاند ، ولي خواننده محترم توجه فرمود كه آيه هيچگونه دلالتي بر اين معنا ندارد ، بلكه بر خلاف آن دلالت ميكند . ترجمة الميزان ج : 15ص :221 و نيز در همان كتاب است كه ابن منذر ، طبراني ، در اوسط حاكم ( وي حديث را صحيح دانسته ) ، ابن مردويه ، بيهقي در دلائل و ضياء در المختارة ، از ابي بن كعب روايت كردهاند كه گفت : وقتي رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) و يارانش به مدينه وارد شدند ، و انصار ايشان را با آغوش باز پذيرا گشتند ، عرب يكدل و يك جهت عليه ايشان قيام نمودند ، به طوري كه هيچ وقت جرأت نميكردند اسلحه را از خود دور سازند ، شب و روز را با اسلحه به سر ميبردند ، و هميشه ميگفتند : هيچ احتمال ميدهيد روزي برسد كه ما آسوده و مطمئن شويم و جز خدا از هيچ كس نترسيم ؟ در چنين حالي اين آيه نازل شد كه وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ... . مؤلف : اين روايت به بيش از اين دلالت ندارد كه سبب نزول آيه شريفه اين جريان بوده ، و اما اينكه مراد از الذين آمنوا چه كساني است ؟ از روايت استفاده نميشود ، و همچنين خدا در چه زماني وعده خود را انجاز ميكند ؟ آيه از آن ساكت است . و نظير آن روايتي ديگر است كه وقتي آيه وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ... نازل شد رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : بشارت بر اين امت ، كه خدا وعده بلندي ، و رفعت ، و دين ، و نصرت ، و تمكين ، در زمين به ايشان داد ، پس هر كس از شما عمل آخرت را براي دنيايش كند در آخرت هيچ بهرهاي نخواهد داشت . زيرا صرف بشارت آن جناب به امت به اينكه جانشين در زمين خواهند شد مستلزم اين نيست كه مراد از الذين آمنوا در آيه تمامي فرد فرد امت و خصوص صحابه و يا چند نفر معدود از ايشان باشد . و در نهج البلاغه در كلامي از آن جناب آمده كه در پاسخ عمر وقتي كه از آن جناب پرسيد آيا صلاح هست خودم با لشكر اسلام به طرف فارس كه براي جنگ تجمع كردهاند بروم ؟ فرمود : پيشرفت و يا شكست اين امر ( يعني دين اسلام ) بستگي به نصرت ، و يا خذلان كسي ندارد ، اين دين خداست كه همه جا خدا پيروزش كرده و لشگرش را عزت داده و تاييد كرده است ، تا رسيد به آنجا كه رسيده ، و ما پاي بند وعده خداييم كه فرمود : وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا و خداي تعالي هر وعدهاي كه بدهد انجاز ميكند و لشگر خود را پيروزي ميبخشد ، و در اسلام سرپرست مسلمانان حكم ترجمة الميزان ج : 15ص :222 رشته تسبيح را دارد ، كه اگر پاره شود ، دانهها از هم گسيخته و متفرق ميشوند ، و چه بسيار متفرق شدههايي كه ديگر جمع نشد ، و عرب در امروز هر چند كه اندكند ، ولي با دين اسلام بسيار شده و با وحدت و اجتماعي كه به دست آورده عزيز و نيرومند گشته ، پس تو سر جاي خود بمان ، و مبادا كه حركت كني ، چون تو به منزله قطب آسيايي ، بايد كه به دست عرب اين آسيا را بچرخاني ، و آتش جنگ را بدون اينكه خودت مباشرت كني برافروخته سازي ، چون اگر خودت از جايت تكان بخوري دشمناني كه در اقطار جزيرة العرب هستند از جا كنده ميشوند ، و حركت ميكنند ، آن وقت دل واپسي تو نسبت به مركز و زنان و كودكاني كه به جاي گذاشتهاي بيشتر از دل واپسيت نسبت به لشگر دشمن خواهد بود ، علاوه دشمنان غير عرب ميگويند : اين بزرگ عرب و ريشه ايشان است ، كه اگر او را از پاي در آوريد و اين ريشه را قطع كنيد براي هميشه راحت ميشويد ، و همين خود اهتمام ايشان را در جنگ و طمع آنان را به پيروزي بيشتر ميكند . و اما اينكه راجع به عدد افراد دشمنصحبت كردي ، مگر ما در گذشته با كثرت عدد پيروز ميشديم ، هرگز چنين نبود ، بلكه تنها رمز موفقيت ما نصرت و معاونت خدايي بود . مؤلف : صاحب روح المعاني با اين حديث استدلال كرده بر اينكه مراد از استخلاف در آيه ظهور و غلبه اسلام و ارتفاع قدر آن در زمان خلفاي راشدين است ، و حال آنكه حديث از اين معاني به كلي اجنبي است ، بلكه از اجنبي بودن گذشته ، بر خلاف ادعاي او دلالت دارد ، چون از كلام آن جناب برميآيد كه وعده خدا درباره نصرت دين و مؤمنين هنوز تا به آخر انجاز نشده ، و مسلمين در آن روز در بين راه آن بودند ، چون امام (عليهالسلام) به عمر دلگرمي داد كه و الله منجز وعده - خدا به وعده خود وفا ميكند و نيز از اين حديث به خوبي برميآيد كه در آن روز هنوز دين اسلام به آن تمكني كه خدا وعده داده نرسيده بود ، و خوف مسلمين مبدل به امنيت نگشته بود ، و چگونه امنيت موعود رسيده بود و حال آنكه به حكم اين حديث مسلمانان در ميان دو خوف قرار داشتند ، يكي دشمنان داخلي كه با حكومت مركزي پيمان داشتند ، كه از فرصت استفاده نموده پيمان خود بشكنند ، و به زنان و كودكان شبيخون بزنند ، يكي هم دشمنان خارجي ؟ . و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از ابي الشعثاء روايت كرده كه گفت : من با ترجمة الميزان ج : 15ص :223 حذيفه و ابن مسعود نشسته بودم ، حذيفه گفت : نفاق از بين رفت ، و منافقين دست از نفاق برداشته كار را يك طرفي كردند ، يا مسلمان شدند ، و يا صراحتا به كفر برگشتند ، زمان رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) نفاق ميكردند ، ( چون جرأت بر اظهار كفر نداشتند ، ) ابن مسعود خنديد و گفت : اين سخن را به چه دليل ميگويي ؟ گفت : به دليل آيه وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ... . مؤلف : اي كاش كسي از حذيفه ميپرسيد منافقين زمان رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) چه شدند ؟ با اينكه به شهادت كتاب عزيز و ادله تاريخي ، يك ثلث اهل مدينه از منافقين بودند ، و تازه همه منافقين تنها در مدينه نبودند ، بلكه بيشترشان آن جا بودند و گرنه در اطراف نيز وجود داشتند ، چطور شد آيا با رحلت رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) نفاق هم از دل آنان برفت ؟ و يا آنهايي كه همواره منتظر حادثه و آرزومند گرفتاري براي مسلمانان بودند ، و همواره سنگ بر سر راه آنان ميانداختند ، با رحلت آن حضرت ناگهان رأيشان برگشت ، و از نفاق دست برداشتند ؟ . ترجمة الميزان ج : 15ص :224 يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لِيَستَئْذِنكُمُ الَّذِينَ مَلَكَت أَيْمَنُكمْ وَ الَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الحُْلُمَ مِنكمْ ثَلَث مَرَّتٍمِّن قَبْلِ صلَوةِ الْفَجْرِ وَ حِينَ تَضعُونَ ثِيَابَكُم مِّنَ الظهِيرَةِ وَ مِن بَعْدِ صلَوةِ الْعِشاءِثَلَث عَوْرَتٍ لَّكُمْلَيْس عَلَيْكمْ وَ لا عَلَيْهِمْ جُنَاحُ بَعْدَهُنَّطوَّفُونَ عَلَيْكم بَعْضكمْ عَلي بَعْضٍكَذَلِك يُبَينُ اللَّهُ لَكُمُ الاَيَتِوَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ(58) وَ إِذَا بَلَغَ الأَطفَلُ مِنكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَستَئْذِنُوا كمَا استَئْذَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْكَذَلِك يُبَينُ اللَّهُ لَكمْ ءَايَتِهِوَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكيمٌ(59) وَ الْقَوَعِدُ مِنَ النِّساءِ الَّتي لا يَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْس عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَن يَضعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيرَ مُتَبرِّجَتِ بِزِينَةٍوَ أَن يَستَعْفِفْنَ خَيرٌ لَّهُنَّوَ اللَّهُ سمِيعٌ عَلِيمٌ(60) لَّيْس عَلي الأَعْمَي حَرَجٌ وَ لا عَلي الأَعْرَج حَرَجٌ وَ لا عَلي الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَ لا عَلي أَنفُسِكمْ أَن تَأْكلُوا مِن بُيُوتِكمْ أَوْ بُيُوتِ ءَابَائكمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهَتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوَنِكمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَوَتِكمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمَمِكمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّتِكمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوَلِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خَلَتِكمْ أَوْ مَا مَلَكتُم مَّفَاتحَهُ أَوْ صدِيقِكمْلَيْس عَلَيْكمْ جُنَاحٌ أَن تَأْكلُوا جَمِيعاً أَوْ أَشتَاتاًفَإِذَا دَخَلْتُم بُيُوتاً فَسلِّمُوا عَلي أَنفُسِكُمْ تحِيَّةً مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُبَرَكةً طيِّبَةًكذَلِك يُبَينُ اللَّهُ لَكمُ الاَيَتِ لَعَلَّكمْ تَعْقِلُونَ(61) إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ ءَامَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ وَ إِذَا كانُوا مَعَهُ عَلي أَمْرٍ جَامِعٍ لَّمْ يَذْهَبُوا حَتي يَستَئْذِنُوهُإِنَّ الَّذِينَ يَستَئْذِنُونَك أُولَئك الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسولِهِفَإِذَا استَئْذَنُوك لِبَعْضِ شأْنِهِمْ فَأْذَن لِّمَن شِئْت مِنْهُمْ وَ استَغْفِرْ لهَُمُ اللَّهَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(62) لا تجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسولِ بَيْنَكمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُم بَعْضاًقَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسلَّلُونَ مِنكُمْ لِوَاذاًفَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(63) أَلا إِنَّ للَّهِ مَا في السمَوَتِ وَ الأَرْضِقَدْ يَعْلَمُ مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ وَ يَوْمَ يُرْجَعُونَ إِلَيْهِ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُواوَ اللَّهُ بِكلِّ شيءٍ عَلِيمُ(64) ترجمة الميزان ج : 15ص :225 ترجمه آيات شما اي كساني كه ايمان داريد بايد به كساني كه شما مالك آنان شدهايد و كساني كه هنوز به عقل نرسيدهاند دستور دهيد در شبانه روز سه وقت از شما اجازه ورود بگيرند يكي پيش از نماز صبح و دوم هنگام نيم روز كه جامههاي خويش از تن در ميآوريد و سوم بعد از نماز شبانگاه كه اين سه هنگام ، هنگام خلوت شما است و پس از آن ميتوانند بدون اجازه وارد شوند و گناهي بر شما و ايشان نيست كه هنگام تحرك و برخورد با يكديگر است ، خدا اين چنين آيهها را براي شما بيان ميكند كه خدا دانا و فرزانه است ( 58 ) . و چون كودكانتان به عقل رسند بايد اجازه دخول بگيرند ، چنان كه نام بردگان ، قبل از ايشان ( و يا آنان كه زودتر از ايشان به حد رشد رسيدند ) اجازه ميگرفتند ، خدا اين چنين آيههاي خويش را براي شما بيان ميكند كه خدا دانا و فرزانه است ( 59) . و زنان وامانده كه ديگر اميد شوهر كردن ندارند بهشرطي كه زينت خود نشان ندهند گناهي ندارند اگر جامه خويش بگذارند ، و در عين حال خودداري كردن برايشان بهتر است و خدا شنوا و دانا است ( 60) . نه براي كور مانعي هست نه براي لنگ ، نه براي بيمار و نه براي شما كه از خانههاي خود يا پدرانتان يا مادرانتان يا برادران يا خواهران يا عموها يا عمهها يا خانه داييها يا خالهها يا خانهاي كه كليدش را به شما سپردهاند يا خانه دوستانتان چيزي بخوريد ، نه ، تنها خوردنتان گناه است و نه با هم خوردنتان ، و چون به خانهاي در آمديد خويشتن را سلام كنيد كه درودي از جانب خدا و مبارك و پاكيزه است چنين خدا ، اين آيهها را براي شما بيان ميكند شايد تعقل كنيد ( 61 ) . مؤمنان فقط آن كسانند كه به خدا و پيغمبرش گرويدهاند و چون با وي به كار عمومي باشند نروند تا از او اجازه گيرند ، كساني كه از تو اجازه ميگيرند همانهايي هستند كه به خدا و پيغمبرش گرويدهاند اگر براي بعض كارهايشان از تو اجازه خواستند به هر كدامشان خواستي اجازه بده و براي آنان آمرزش بخواه كه خدا آمرزنده و رحيم است ( 62) . خطاب كردن پيغمبر را ميان خودتان مانند خطاب كردن يكديگر نكنيد خدا از شما كساني را كه نهاني در ميروند ميشناسد كساني كه خلاف فرمان او ميكنند بترسند كه بليه يا عذابي الم انگيز به ترجمة الميزان ج : 15ص :226 ايشان برسد ( 63) . هر چه در آسمانها و زمين هست از خدا است او ميداند كه شما در چه حاليد و روزي كه سوي او بازگشت يابند از اعمالشان خبرشان دهد و خدا به همه چيز دانا است ( 64) . بيان آيات اين آيات بقيه احكامي كه گفتيم در اين سوره آمده بيان ميكند ، و سوره با همين آيات ختم ميشود ، و در آن اشاره است به اينكه خداي سبحان آنچه تشريع ميكند به علم خود ميكند ، و به زودي حقيقت ( و مصالح واقعي احكامش ) براي مردم در روزي كه به سويش باز ميگردند روشن ميشود . يا ايها الذين آمنوا ليستاذنكم الذين ملكت ايمانكم ... وضع ثياب در جمله تضعون ثيابكم به معناي كندن لباس ، و كنايه است از اينكه اهل خانه در حالي باشند كه چه بسا ميل نداشته باشند بيگانگان در آن حال ايشان را ببينند . و كلمه ظهيره به معناي وقت ظهر است . و كلمه عورت به معناي عيب است ، و اگر آن را عورت ناميدهاند ، چون هر كس عار دارد از اينكه آن را هويدا كند ، و شايد مراد از آن در آيه شريفه هر چيزي باشد كه سزاوار است پوشانده شود . پس جمله يا ايهاالذين آمنوا دنباله جمله سابق است كه ميفرمود : يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا ... ، كه حكم ميكرد به اينكه داخل شدن به خانه هر كس موقوف به اجازه گرفتن است ، در نتيجه آيه مورد بحث به منزله استثناء از آن حكم عمومي است ، چون در خصوص غلامان و كنيزكان اجازه گرفتن در سه هنگام را كافي ميداند ، و بيش از آن را واجب نميداند . و معناي اينكه فرمود : ليستاذنكم الذين ملكت ايمانكم اين است كه به ايشان دستور دهيد كه از شما اجازه دخول بخواهند ، و از ظاهر جمله ملكت ايمانكم بر ميآيد كه مراد از آن تنها غلامان است ( چون كلمه الذين براي مردان است ، كنيزان ) ، هر چند كه لفظ عموميت دارد ، و اگر آن خاص را به لفظ عام تعبير كرده ، از باب تغليب است ، و از روايت هم اين اختصاص برميآيد ، كه به زودي رواياتش خواهد آمد . و معناي الذين لم يبلغوا الحلم اطفالي است كه به حد تميز رسيدهاند ، ولي بالغ نشدهاند ، و دليل بر رسيدن به حد تميز جمله ثلاث عورات لكم است . ترجمة الميزان ج : 15ص :227 و منظور از جمله ثلاث مرات سه نوبت در هر روز است ، به دليل اينكه دنبالش آن را تفصيل داده ، و فرموده : اول قبل از نماز فجر ، و دوم هنگام ظهر كه به خانه ميآييد و جامه ميكنيد ، سوم بعد از نماز عشاء ، و در جمله ثلاث عورات لكم به وجه حكم اشاره نموده و ميفرمايد : اين سه موقع سه عورت است براي شما ، كه طبعا شايسته نيست غير از شما كسي بر وضع شما مطلع شود . و معناي اينكه فرمود : ليس عليكم و لا عليهم جناح بعدهن اين است كه مانعي نيست كه بعد از اين سه موقع مامورشان نكنيد به اجازه دخول خواستن و مانعي هم براي ايشان نيست كه از شما استيذان نكنند . و در جمله طوافون عليكم بعضكم علي بعض به وجه اين حكم ( يعني رفع مانع مذكور ) اشاره نموده و ميفرمايد : چون در غير اين سه موقع غلامان و كنيزان دائما در آمد و شد ، و خدمتند . پس تنها در اجازه خواستن به اين سه هنگام اكتفاء كنند . كذلك يبين الله لكم الآيات - يعني خدا اين چنين احكام دين خود را بيان ميكند ، چون اين آيات دلالت بر آن احكام دارد و الله عليم حكيم احوال شما را ميداند ، و آنچه را كه حكمت اقتضاء ميكند نيز مراعات ميكند . و اذا بلغ الاطفال منكم الحلم فليستاذنوا ... اين جمله بيانگر اين حقيقت است كه حكم مذكور ، يعني استيذان در سه نوبت براي اطفال تا مدتي معين معتبر است ، و آن رسيدن به حد بلوغ است ، و بعد از آن بايد مانند كساني كه قبلا ذكر شد يعني بالغان از مردان و زنان آزاد اجازه بگيرند ، خدا اين چنين آيات خود را برايتان بيان ميكند و خدا عليم و حكيم است . و القواعد من النساء اللاتي لا يرجون نكاحا ... كلمه قواعد ، جمع قاعده است ، كه به معناي زني است كه از نكاح بازنشسته باشد ، يعني ديگر كسي به خاطر پيرياش ميل به او نميكند ، بنابر اين جمله اللاتي لا يرجون نكاحا وصفي توضيحي براي كلمه قواعد است ، و بعضي گفتهاند : كلمه مذكور به معناي زني است كه از حيض يائسه شده باشد ، و وصف بعد از آن صرفا براي رفع اشتباه است . و در مجمع البيان گفته : كلمه تبرج به معناي اين است كه زن محاسن و زيباييهاي خود را كه بايد بپوشاند اظهار كند ، و اين كلمه در اصل به معناي ظهور بوده ، برج را هم به همين جهت برج ناميدهاند ، كه بنايي است ظاهر و پيدا . ترجمة الميزان ج : 15ص :228 اين آيه در معناي استثنايي است از عموم حكم حجاب ، و معنايش اين است كه بر هر زني حجاب واجب است الا زنان مسن ، كه ميتوانند بي حجاب باشند ، البته در صورتي كه كرشمه و تبرج نداشته باشند . و جمله و ان يستعففن خير لهن كنايه است از خودپوشي ، يعني همين زنان سالخورده نيز اگر خود را بپوشانند بهتر از برهنه بودن است ، و جمله و الله سميع عليم تعليل حكمي است كه تشريع كرده ، و معنايش اين است كه خدا شنوا است آنچه را كه زنان به فطرت خود در خواستش را دارند ، و دانا است به احكامي كه به آن محتاجند . ليس علي الاعمي حرج و لا علي الاعرج حرج و لا علي المريض حرج و لا علي انفسكم ان تاكلوا من بيوتكم ... او صديقكم ظاهر آيه اين است كه در آن براي مؤمنين حقي قائل شده ، و آن اين است كه ميتوانند در خانه خويشاوندان ، و يا كساني كه ايشان را امين ميدانند ، و يا خانه دوستان خود چيزي بخورند ، البته به مقداري كه بدان احتياج دارند ، نه به حد اسراف و افساد . ليس علي الاعمي حرج ... و لا علي انفسكم - در عطف علي انفسكم كه عطف به ما قبل خود شده ، دلالت است بر اينكه شمردن نامبردگان از اين باب نبوده كه خصوصيتي داشته باشند ، بلكه از باب اين بوده كه به خاطر عيب و نقصي كه در اعضاء دارند احيانا نميتوانند رزق خود را كسب كنند ، لذا جايز است كه از خانههاي نامبردگان رفع حاجت كنند ، و الا فرقي ميان كور و چلاق و مريض و غير ايشان نيست . من بيوتكم او بيوت آبائكم ... - در اينكه خانههايتان را با خانههاي خويشاوندانتان و بقيه نامبردگان آورده ، اشاره است به اينكه در دين اسلام خانههاي نامبردگان با خانه خود شما فرقي ندارد ، چون در اين دين مؤمنين ، اولياي يكديگرند ، و در حفظ خانه و زندگي يكديگر فرقي با خانه و زندگي خودشان نميگذارند ، آن طور كه صاحب اختيار و سرپرست خانه خويشند ، خانههاي اقرباء و كساني كه شما قيم و سرپرستي آنان را داريد و دوستان خويش را نيز سرپرستي ميكنيد . علاوه بر اين كلمه بيوتكم شامل خانه فرزند و همسر انسان نيز ميشود همچنان كه روايت هم به اين معنا دلالت دارد . او ما ملكتم مفاتحه - كلمه مفاتح جمع مفتح و به معناي مخزن است ، و معناي جمله اين است كه حرجي بر شما نيست از اينكه بخوريد از خانههاي خودتان ، ( كه گفتيم منظور خانه فرزندان و همسران است ) ، و هر جا كه كليدش به شما سپرده شده ، مانند خانههايي كه انسان قيم و يا وكيل در آن شده باشد ، و يا كليدش را به آدمي سپرده باشند . او صديقكم - اين جمله عطف است بر ماقبل ، به تقدير كلمه بيت چون سياق آن را ميرساند ، و تقدير و يا خانه صديقتان بوده است . ترجمة الميزان ج : 15ص :229 ليس عليكم جناح ان تاكلوا جميعا او اشتاتا كلمه اشتات جمع شت است، و شت مصدر است كه به معناي تفرق است ، و اگر در معناي متفرق استعمال شده به منظور مبالغه بوده ، و باز به همين منظور به صيغه جمع آمده ، ممكن هم هست مصدر نباشد ، بلكه صفت باشد ، به معناي متفرق ، همچنان كه كلمه حق ، وصفي است به معناي حقدار . و معناي آيه اين است كه گناهي بر شما نيست كه همگي دست جمعي و با يكديگر بخوريد ، و يا جدا جدا . و اين آيه هر چند كه به حكم روايات درباره موردي خاص نازل شده ، ولي مفادش عام است . مفسرين در اين فصل از آيه و در فصل قبلي آن اختلاف شديدي دارند ، كه ما صلاح در آن ديديم كه از ايراد آن و غور و بحث از آن صرف نظر كنيم ، چون معنايي كه ما براي اين دو فصل آورديم معنايي است كه از سياق استفاده ميشود . فاذا دخلتم بيوتا فسلموا علي انفسكم تحية من عند الله مباركة طيبة ... بعد از آنكه گفتگو از خانهها را به ميان آورد ، ادب دخول در آن را متفرع بر آن نموده ، فرمود : و چون داخل خانهها شويد بر خود سلام كنيد . و مقصود از سلام كردن بر خود ، سلام كردن بر هر كسي است كه در خانه باشد ، در اينجا نيز اگر نفرمود : بر اهل آن سلام كنيد ، خواست يگانگي مسلمانان با يكديگر را برساند ، چون همه انسانند، و خدا همه را از يك مرد و زن خلق كرده ، علاوه بر اين همه مؤمنند ، و ايمان ايشان را جمع كرده ، چون ايمان قويتر از رحم ، و هر عامل ديگري براي يگانگي است . و بعيد هم نيست كه مراد از جمله فسلموا علي انفسكم اين باشد كه وقتي كسي داخل بر اهل خانهاي شد ، بر آنان سلام كند ، و ايشان جواب سلامش را بدهند . جمله تحية من عند الله مباركة طيبة حال است ، يعني در حالي كه سلام تحيتي است از ناحيه خدا ، چون او تشريعش كرده و حكمش را نازل ساخته تا مسلمانان با آن يكديگر را تحيت گويند ، و آن تحيتي است مبارك و داراي خير بسيار، و باقي و طيب ، چون ملايم با نفس است . آري ، حقيقت اين تحيت گسترش امنيت و سلامتي بر كسي است كه بر او سلام ميكنند ، و امنيت و سلامتي پاكيزهترين چيزي است كه در ميان دو نفر كه به هم برميخورند برقرار باشد . خداي سبحان سپس آيه را با جمله كذلك يبين الله لكم الآيات ختم كرد ، كه تفسيرش گذشت . لعلكم تعقلون - يعني تا شايد شما به معالم دين خود آگهي يابيد و به آن عمل كنيد ، - برخي اين طور معنا كردهاند . ترجمة الميزان ج : 15ص :230 انما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله و اذا كانوا معه علي امر جامعلم يذهبوا حتي يستاذنوه ... ذكر جمله الذين آمنوا بالله و رسوله براي بيان مؤمنين با اينكه معناي كلمه مؤمنين روشن بود براي اين بود كه دلالت كند بر اتصافشان به حقيقت معناي ايمان ، و معنايش اين است كه مؤمنين عبارتند از آنهايي كه به خدا و رسولش ايمان حقيقي دارند ، و به وحدانيت خدا و رسالت رسولش باور و اعتقاد قلبي دارند . و به همين جهت دنبالش فرمود : و چون با او بر سر امري اجتماع و اتفاق ميكنند ، نميروند تا اجازه بگيرند و مقصود از امر جامع امري است كه خود به خود مردم را دور هم جمع ميكند ، تا درباره آن بينديشند و مشورت كنند ، و سپس تصميم بگيرند ، مانند جنگ و امثال آن . و معناي آيه اين است كه چون با رسول او بر سر امري از امور عمومي اجتماع ميكنند ، پي كار خود نرفته و از آن جناب روي نميگردانند ، مگر بعد از آنكه كسب اجازه كرده باشند . و چون چنين بود ، دنبالش فرمود : كساني كه از تو اجازه ميگيرند كساني هستند كه به خدا و رسولش ايمان دارند و اين در حقيقت به منزله عكس صدر آيه است ، تا دلالت كند بر ملازمه و اينكه ايمان از كسب اجازه جدا نميشود . فاذا استاذنوك لبعض شانهم فاذن لمن شئت منهم - در اين جمله خداي تعاليرسول گرامي خود را اختيار ميدهد كه به هر كس خواست اجازه رفتن بدهد ، و به هر كس خواست ندهد . و استغفر لهم الله ان الله غفور رحيم - در اين جمله رسول گرامي خود را دستور ميدهد تا به منظور دلخوش كردن آنان ، و تا رحمتي باشد براي آنان ، از خدا برايشان طلب مغفرت كند . لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا ... دعاء رسول به معناي اين است كه آن جناب مردم را براي كاري از كارها دعوت كند ، مانند دعوتشان به سوي ايمان و عمل صالح و به سوي مشورت در امري اجتماعي و به سوي نماز جماعت ، و امر فرمودنش به چيزي از اموردنيا و آخرتشان ، همه اينها دعا و دعوت او است . شاهد اين معنا جمله ذيل آيه است كه ميفرمايد : قد يعلم الله الذين يتسللون منكم لو اذا و نيز تهديدي كه دنبال آيه درباره مخالفت امر آن جناب آمده ، و شهادت اين دو فقره بر مدعاي ما روشن است ، و اين معنا با آيه قبلي هم مناسبتر است ، زيرا در آن آيه مدح ميكرد كساني را كه دعوت آن حضرت را اجابت ميكردند ، و نزدش حضور مييافتند ، و از او بدون ترجمة الميزان ج : 15ص :231 اجازهاش مفارقت نميكردند ، و اين آيه مذمت ميكند كساني را كه وقتي آن جناب دعوتشان ميكند سر خود را ميخارانند ، و اعتنايي به دعوت آن جناب نميكنند . از اينجا معلوم ميشود اينكه بعضي گفتهاند : مراد از دعاي رسول ، خطاب كردن او و صدا زدن او است ، كه مردم آن جناب را مثل ساير مردم صدا نزنند ، بلكه با مردم فرق گذاشته او را محترمانه صدا بزنند ، مثلا ، نگويند يا محمد ، و يا ابن عبد الله ، بلكه بگويند يا رسول الله معناي درستي نيست . و همچنين تفسير ديگري كه بعضي كردهاند كه : مراد از دعاء ، نفرين كردن آن جناب است ، كه نفرين او را مثل نفرين سايرين ندانند ، كه در حقيقت آيه شريفه مردم را نهي ميكند از اينكه خود را در معرض نفرين آن جناب قرار دهند ، يعني او را به خشم در نياورند ، چون خدا نفرين او را بي اثر نميگذارد . و وجه ضعف و نادرستي اين دو معنا اين است كه ذيل آيه با آنها سازگاري ندارد . كلمه تسلل در آيه مورد بحث به معناي اين است كه كسي خود را از زير بار و تكليفي به طور آرام بيرون بكشد ، كه ديگران نفهمند ، و اين كلمه از سل سيف يعني بيرون كردن شمشير از غلاف گرفته شده . و كلمه لواذا ، به معناي ملاوذه است ، و ملاوذه آن است كه انساني به غير خود پناهنده شده و خود را پشت سر او پنهان كند . و معناي آيهاين است كه خداي عز و جل از ميان شما آن كساني را كه از ما بين مردم با حيله و تزوير بيرون ميشوند ، در حالي كه به غير خود پناهنده ميشوند و به اين وسيله خود را پنهان ميكنند و هيچ اعتنايي به دعوت رسول ندارند ، ميشناسد . فليحذر الذين يخالفون عن امره ان تصيبهم فتنة او يصيبهم عذاب اليم - ظاهر سياق آيه با در نظر داشتن معنايي كه گذشت ، اين است كه ضمير عن امره به رسول خدا بر ميگردد ، و امرش همان دعاي او است ، در نتيجه آيه شريفه كساني را كه از امر و دعوت آن جناب سر ميتابند ، تحذير ميكند از اينكه بلا و يا عذابي دردناك به آنان برسد . بعضي از مفسرين گفتهاند : ضمير در عن امره به خداي سبحان بر ميگردد ، و در آيه شريفه هر چند كه امري از ناحيه خدا وجود ندارد تا ضمير بدان برگردد ، و ليكن همان نهي كه كرد و فرمود : دعاي رسول را چون دعاي يك نفر عادي قرار ندهيد در حقيقت در معناي امر و به صورت نهي است ، چون معنايش اين است كه دعوت او را بپذيريد ، و كلمه بپذيريد امر است ، و از ميان اين دو وجه وجه اولي بهتر است . ترجمة الميزان ج : 15ص :232 الا ان لله ما في السموات و الارض ... اين جمله بيان عموميت ملك است ، و اينكه هر چيزي بدون استثناء مملوك خداي سبحان و قائم به او است پس به همين دليل با جميع خصوصيات وجودش معلوم براي او است پس او آنچه را كه وي بدان محتاج باشد ميداند ، و مردم هم يكي از موجوداتند ، كه خدا به حقيقت حالشان و آنچه بدان نيازمندند آگاه است . پس ميفهميم كه آنچه از شرايع دين هم كه براي آنان تشريع كرده اموري است كه در حياتشان بدان نيازمندند ، همچنان كه ارزاقي كه برايشان آفريده مورد حاجتشان بوده ، و بدون آن بقاء و دوام نخواهند داشت . پس اينكه فرمود : قد يعلم ما انتم عليه - او ميداند آنچه را كه شما بر آنهستيد ، و حقيقت حال شما را آگاه است ، و ميداند كه چه احتياجاتي داريد به منزله نتيجهاي است كه بر حجت مذكور مترتب ميشود ، و معنايش اين است كه مالكيت خدا بر شما و هر چيز ديگر مستلزم علم او به حال و احتياجات شما است ، آري ، او به علت اينكه مالك شما است ، ميداند كه چه قسم شريعت و احكامي مورد احتياج شما است ، همان را برايتان تشريع نموده ، و بر شما واجب ميكند . و جمله و يوم يرجعون اليه فينبئهم بما عملوا و الله بكل شيء عليم عطف است بر جمله ما انتم عليه و معنايش اين است كه او هم در دنيا عالم به احوال شما است ، و هم در روزي كه به سويش باز ميگرديد ، يعني روز قيامت كه در آن روز هر كسي را به حقيقت عملي كه كرده خبر ميدهد ، و خدا به هر چيزي دانا است . خداي تعالي در اين جمله ذيل ، مردم را تحريك بر اطاعت و انقياد نسبت به احكام شرع خود ، و عمل به آن فرموده ، به اين بيان كه به زودي ايشان را به حقيقت اعمالشان خبر ميدهد ، همچنان كه در صدر آيه تحريك ميكرد به اينكه شرع را بپذيرند ، چون خدا آن را تشريع كرده ، كه عالم به حوايج مردم است ، و اين شريعت حوايج آنان را بر ميآورد . بحث روايتي در الدر المنثور است كه سعيد بن منصور و ابن ابي شيبه و ابو داوود و ابن مردويه ، و بيهقي ، در سنن خود از ابن عباس روايت كردهاند كه در ذيل آيه يا ايها الذين آمنوا ليستاذنكم گفته است : آيه اذن از جمله آياتي است كه بيشتر مردم به آن عمل نكردند ، ولي من همواره به اين دخترم - كنيزي كوتاه قد بالاي سرش ايستاده بود - يادآوري ميكنم كه از من اجازه بگيرد ، و سپس بر من وارد شود . ترجمة الميزان ج : 15ص :233 و در تفسير قمي درباره همين آيه از قول امام (عليهالسلام) گفته : خداي تعالي مردم را نهي كرد از اينكه در اين سه هنگام - كه ذكر فرموده - داخل خانه كسي بشوند ، چه اينكه پدر باشد يا خواهر و يا مادر و يا خادم ، مگر به اذن ايشان ، و آن سه وقت عبارت است از ، بعد از طلوع فجر و ظهر و بعد از عشاء ، و غير اين سه هنگام را مطلق گذاشته و فرموده ليس عليكم جناح بعدهن يعني بعد از اين سه هنگام طوافون عليكم بعضكم علي بعض . و در كافي به سند خود از زراره از امام صادق (عليهالسلام) روايت كرده كه در تفسير جمله ملكت ايمانكم فرموده : اين حكم تنها مخصوص مردان است ، نه زنان . زراره ميگويد پرسيدم : پس زنان در اين سه هنگام بايد اجازه بگيرند ؟ فرمود : نه ، وليكن ميتوانند داخل و خارج شوند ، و درباره كلمه منكم در جمله و الذين لم يبلغوا الحلم منكم فرمود : يعني از خودتان ، آنگاه اضافه فرمود كه : بر شما است ( بر ايشان است - نسخه بدل ) كه مانند كساني كه بالغ شدهاند در اين سه ساعت استيذان كنند . مؤلف : در اين مساله كه حكم مخصوص مردان است روايات ديگري نيز از امام باقر و امام صادق (عليهالسلام) رسيده . و در مجمع البيان در ذيل آيه مورد بحث گفته : معنايش اين است كه : به غلامان و كنيزان خود دستور دهيد وقتي ميخواهند به شما و در محل خلوت شما وارد شوند ، از شما اجازه بگيرند ( نقل از ابن عباس ) بعضي ديگر گفتهاند : تنها عبيد مورد نظرند ، ( نقل از ابن عمر ) ، البته به اين مضمون از امام ابي جعفر و ابي عبد الله (عليهالسلام) نيز روايت شده . مؤلف : با اين روايات و با ظهور خود آيه روايتي كه حاكم از علي (عليهالسلام) نقل كرده ضعيف ميشود ، و آن اين است كه مراد زنانند ، و اما مردان بايد استيذان كنند . و در الدر المنثور است كه ابن ابي شيبه ، و ابن مردويه ، از ابن عمر روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : اعراب بر شما مسلمانان غلبه نكنند در ناميدن نماز عشاء به نماز عتمه ، چون اين نماز در كتاب خدا عشاء ناميده شده ، كلمه عتمه مربوط به دوشيدن شتران در آن هنگام است . مؤلف : نظير اين روايت از عبد الرحمان بن عوف به اين عبارت نقل شده ، كه رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : اعراب در مراسم نماز شما بر شما غلبه نكنند ، كه خداي ترجمة الميزان ج : 15ص :234 تعالي فرموده : و من بعد صلوة العشاء و عتمه مربوط به شتران است . و در كافي به سند خود از حريز از امام صادق (عليهالسلام) روايت كرده كه آيه ان يضعن ثيابهن را قراءت نموده و فرمودند : مراد از آن جلباب و خمار است ، در صورتي كه زن سالخورده باشد . مؤلف : و در اين معنا اخبار ديگري نيز هست . و در الدر المنثور است كه ابن جرير ، و ابن ابي حاتم از ضحاك روايت كرده كه گفت : اهل مدينه قبل از آنكه رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) مبعوث شود رسمشان چنين بود كه افراد كور و مريض و چلاق را در غذا با خود شركت نميدادند ، و فكر ميكردند كه افراد كور تشخيص نميدهند كدام لقمه لذيذتر و بهتر است ، مريض هم كه نميتواند مانند سالم غذا بخورد ، و چلاق هم حريف اشخاص سالم نيست ، ولي بعد از بعثت اجازه داده شد كهبا آنان غذا بخورند . و نيز در همان كتاب است كه ثعلبي از ابن عباس روايت كرده كه گفت : حارث با رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) به عزم جهاد بيرون شد ، و خالد بن زيد را جانشين خود در امور خانوادهاش كرد ، و خانواده حارث از اينكه با خالد كه بيمار بود غذا بخورند ناراحت بودند ، پس اين آيه نازل شد . و نيز در همان كتاب است كه عبد بن حميد و ابن جرير و ابن ابي حاتم ، از قتاده روايت كردهاند كه گفت : اين قبيله كه از بني كنانة بن خزيمه است ، در جاهليت تنها غذا خوردن را ننگ ميدانستند ، حتي پيش ميآمد كه يكي ازآنان بر شدت گرسنگي غذا را با خود ميگردانيد تا شايد كسي را پيدا كند كه با او غذا بخورد و آب بياشامد ، ولي در اسلام اجازه هر دو قسم غذا خوردن داده شد ، و آيه شريفه ليس عليكم جناح ان تاكلوا جميعا او اشتاتا نازل گرديد . مؤلف : و در معناي اين روايت روايات ديگري نيز هست . و در كافي به سند خود از زراره ، از امام صادق (عليهالسلام) روايت آورده كه در معناي آيه او ما ملكتم مفاتحه او صديقكم ، فرمود : اينها كه خداي عز و جل در اين آيه ترجمة الميزان ج : 15ص :235 نامشان را برده ، بدون اجازه از خرما و خورش و طعام يكديگر ميخوردند ، و همچنين زن بدون اجازه از خانه شوهرش ميتواند بخورد ، و غير اينها نميتوانند . و در همان كتاب به سند خود از ابي حمزه ثمالي از امام باقر (عليهالسلام) روايت كرده كه فرمود : رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) به مردي فرمود : تو و آنچه مال داري ملك پدرت هستي ، آنگاه امام فرمود : در عين حال من دوست نميدارم كه پدري از مال پسر بردارد ، مگر آن مقداري كه ناچار از آن است ، چون خدا فساد را دوست نميدارد . و در همان كتاب به سند خود از محمد بن مسلم ، از امام صادق (عليهالسلام) روايت كرده كه از آن جناب در مورد مردي پرسيدم كه پسرش توانگر است ، و پدر محتاج ؟ فرمود : پدر ميتواند از مال او بخورد ، و اما مادر نخورد ، مگر به عنوان قرض . و باز در همان كتاب به سند خود از جميل بن دراج از امام صادق (عليهالسلام) روايت كرده كه فرمود : زن ميتواند بخورد ، و صدقه دهد ، و دوست هم ميتواند از منزل برادرش بخورد ، و صدقه دهد . و در همان كتاب به سند خود از ابن ابي عمير ، از شخصي كه نامش را برد ، از امام صادق (عليهالسلام) روايت كرده كه در ذيل جمله او ما ملكتم مفاتحه فرمود : مثل كسي كه وكيلي در اموال خود دارد ، و او بدون اجازه وي از مال وي ميخورد . و در مجمع البيان در ذيل جمله : ان تاكلوا من بيوتكم گفته : بعضي گفتهاند معنايش من بيوت اولادكم است ، به دليل اينكه امام به فرزند كسي فرمود : تو و مالت مال پدرت هستي ، و نيز همان جناب فرموده : پاكيزهترين رزقي كه انسان ميخورد آن است كه از كسبش باشد ، و فرزند او نيز از جمله كسب او است . مؤلف : و در اين معاني روايات بسياري ديگر است . و در كتاب معاني ، به سند خود از ابي الصباح روايت كرده كه گفت : از امام باقر (عليهالسلام) از معناي آيه فاذا دخلتم بيوتافسلموا علي انفسكم ... پرسيدم ، فرمود : اين همان ترجمة الميزان ج : 15ص :236 سلام كردن شخص به اهل خانه است ، وقتي كه به خانه وارد ميشود ، و جواب سلام اهل خانه به او است ، زيرا همين سلام و عليك ، سلام بر خودتان است . مؤلف : در تفسير همين آيه اشاره به اين معنا گذشت . و در تفسير قمي در ذيل جمله انما المؤمنون الذين ... حتي يستاذنوه فرمودهاند : اين آيه درباره عدهاي نازل شد كه هر وقت رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) ايشان را براي امري از امور جمع ميكرد تا پي كاري يا جنگي كه پيش آمده بود بفرستد، بدون اجازه او متفرق ميشدند ، خداي تعالي ايشان را از اين رفتار نهي فرمود . و در همان كتاب در ذيل آيه فاذا استاذنوك لبعض شانهم فاذن لمن شئت منهم فرمود : اين آيه درباره حنظلة بن ابي عياش نازل شد ، و جريانش چنين بود كه او در شبي كه فردايش جنگ احد شروع ميشد ، عروسي كرده بود ، پس از رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) اجازه گرفت تا نزد اهلش بماند ، پس خداي عز و جل اين آيه را فرو فرستاد ، حنظله نزد اهلش ماند ، صبح در حال جنابت به ميدان جنگ آمد و شهيد شد ، رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) فرمود : من خودديدم كه ملائكه حنظله را با آب ابرها ، و روي تختههايي از نقره در ميان آسمان و زمين غسل ميدادند ، و به همين جهت او را غسل الملائكه ناميدند . باز در همان كتاب در ذيل آيه لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا از قول امام (عليهالسلام) گفته : يعني رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) را مثل يك فرد عادي صدا نزنيد و در روايت ابي الجارود از ابي جعفر (عليهالسلام) آمده كه در معناي آيه مذكور ميفرمود : نگوييد : يا محمد ، و يا ابا القاسم ، بلكه بگوييد : يا نبي الله ، و يا رسول الله . مؤلف : نظير اين حديث از ابن عباس روايت شده ، و ليكن در سابق گفتيم كه ذيل آيه شريفه با اين معنا آنطور كه بايد سازگار نيست .
+ نوشته شده در سه شنبه ۷ تیر ۱۳۹۰ ساعت 9:2 توسط حسن کوثری
|