ترجمة الميزان ج : 15ص :199
وَ يَقُولُونَ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسولِ وَ أَطعْنَا ثُمَّ يَتَوَلي فَرِيقٌ مِّنهُم مِّن بَعْدِ ذَلِكوَ مَا أُولَئك بِالْمُؤْمِنِينَ‏(47) وَ إِذَا دُعُوا إِلي اللَّهِ وَ رَسولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِّنهُم مُّعْرِضونَ‏(48) وَ إِن يَكُن لهَُّمُ الحَْقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ‏(49) أَ في قُلُوبهِم مَّرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ يخَافُونَ أَن يحِيف اللَّهُ عَلَيهِمْ وَ رَسولُهُبَلْ أُولَئك هُمُ الظلِمُونَ‏(50) إِنَّمَا كانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلي اللَّهِ وَ رَسولِهِ لِيَحْكمَ بَيْنَهُمْ أَن يَقُولُوا سمِعْنَا وَ أَطعْنَاوَ أُولَئك هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏(51) وَ مَن يُطِع اللَّهَ وَ رَسولَهُ وَ يخْش اللَّهَ وَ يَتَّقْهِ فَأُولَئك هُمُ الْفَائزُونَ‏(52) × وَ أَقْسمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَنهِمْ لَئنْ أَمَرْتهُمْ لَيَخْرُجُنَّقُل لا تُقْسِمُواطاعَةٌ مَّعْرُوفَةٌإِنَّ اللَّهَ خَبِيرُ بِمَا تَعْمَلُونَ‏(53) قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسولَفَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَ عَلَيْكم مَّا حُمِّلْتُمْوَ إِن تُطِيعُوهُ تَهْتَدُواوَ مَا عَلي الرَّسولِ إِلا الْبَلَغُ الْمُبِينُ‏(54) وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُوا مِنكمْ وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ لَيَستَخْلِفَنَّهُمْ في الأَرْضِ كمَا استَخْلَف الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لهَُمْ دِينهُمُ الَّذِي ارْتَضي لهَُمْ وَ لَيُبَدِّلَنهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناًيَعْبُدُونَني لا يُشرِكُونَ بي شيْئاًوَ مَن كفَرَ بَعْدَ ذَلِك فَأُولَئك هُمُ الْفَسِقُونَ‏(55) وَ أَقِيمُوا الصلَوةَ وَ ءَاتُوا الزَّكَوةَ وَ أَطِيعُوا الرَّسولَ لَعَلَّكمْ تُرْحَمُونَ‏(56) لا تحْسبنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مُعْجِزِينَ في الأَرْضِوَ مَأْوَاهُمُ النَّارُوَ لَبِئْس الْمَصِيرُ(57) ترجمة الميزان ج : 15ص :200 ترجمه آيات گويند خدا و پيغمبر او را باور داريم و اطاعت مي‏كنيم آن گاه با وجود اين گروهي از ايشان روي مي‏گردانند ، و آنان مؤمن نيستند ( 47) . و چون به سوي خدا و پيغمبرش خوانده شوند كه ميانشان داوري كند آن وقت گروهي از ايشان اعراض‏كنندگانند ( 48 ) . و اگر حق به طرف ايشان باشد اطاعت‏كنان سوي وي آيند ( 49) . مگر در دلهايشان مرضي هست يا شك و ترديد دارند و يا بيم آن دارند كه خدا و رسولش به آنان جور كنند ( نه هيچ يك از اينها نيست ) بلكه آنان خود از ستمگرانند ( 50) . گفتار مؤمنان چون به سوي خدا و پيغمبرش خوانده شوند تا ميان آنان داوري كند فقط اين است كه گويند : شنيديم و اطاعت كرديم و آنان خود كامياب شدگانند ( 51) . و هر كس مطيع خدا و رسول او شود و از خدا بترسد و از مخالفت فرمانش بپرهيزد پس چنين كساني رستگارانند ( 52) . به خدا سوگند مي‏خورند ، قسمهايي مؤكد كه اگر فرمانشان دهي به سوي جهاد بيرون مي‏شوند ، بگو هيچ حاجت به سوگند نيست اطاعت شايسته بهتر از سوگند خوردن است كه خدا از اعمالي كه مي‏كنيد آگاه است ( 53) . بگو خدا را اطاعت كنيد و پيغمبرش را ، زيرا اگر از اطاعت آن دو سر برتابيد فقط تكليف خود را انجام نداده‏ايد ، و به او ضرري نرسانده‏ايد چون او مكلف به تكليف خويش و شما مكلف به تكليف خويشيد ، اگر او را اطاعت كنيد هدايت يابيد و بر عهده پيغمبر وظيفه‏اي جز بلاغ آشكار نيست ( 54) . خدا به كساني از شما كه ايمان آوردهو كارهاي شايسته كرده‏اند وعده كرده كه شما را در اين سرزمين جانشين ديگران كند ، آنچنان كه اسلاف و گذشتگان آنان را جانشين كرد ، و نيز دينشان را آن ديني كه براي ايشان پسنديده استقرار دهد و از پي ترسي كه داشتند امنيت روزيشان فرمايد تا مرا عبادت كنند و چيزي را با من شريك نكنند و هر كس پس از اين كافر شود آنان خود عصيان‏پيشگانند ( 55) . نماز كنيد و زكات دهيد و اين پيغمبر را اطاعت كنيد شايد خدا رحمتتان كند ( 56) . تو مپندار آن كساني كه كافرند در اين سرزمين خدا را به ستوه مي‏آورند نه ، بلكه جايشان جهنم است كهبد سر انجامي است ( 57) . ترجمة الميزان ج : 15ص :201 بيان آيات اين آيات وجوب اطاعت خدا و رسولش (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را بيان مي‏كند و مي‏فهماند كه اطاعت رسول (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از اطاعت خدا جدا نيست و بر هر مسلمان واجب است كه به حكم و قضاي او تن در دهد ، كه روگرداني از حكم و قضاي او نفاق است ، و در آخر صالحان از مؤمنين را وعده جميل و كفار را تهديد و بيم مي‏دهد . و يقولون آمنا بالله و بالرسول و اطعنا ثم يتولي فريق منهم من بعد ذلك ... . اين آيه شريفه حال بعضي از منافقين را بيان مي‏كند كه به ظاهر دم از ايمان و اطاعت زدند ولي دوباره به كفر اول خود برگشتند ، و مي‏فرمايد كه ايمان به خدا عبارت است از اعتقاد قلبي بر يگانگي او و بر آن ديني كه تشريع كرده ، و ايمان به رسول عبارت است از اعتقاد قلبي بر اينكه او فرستاده خدا است ، و امر او امر خدا و نهي او نهي خدا و حكم او حكم خدا است ، بدون اينكه خودش از پيش خود اختياري داشته باشد ، و اطاعت خدا عبارت است از اينكه عمل را مطابق شرع او انجام دهند ، و اطاعت رسول عبارت است از اينكه فرمانبر به امر او باشند ، و به نهي او باز ايستند : و آنچه او حكم مي‏كند و هر قضايي كه مي‏راند بپذيرند . پس ايمان به خدا و اطاعت او موردي جز دين و تدين به آن ندارد و ايمان به رسول و اطاعت او هم موردش همان خبري است كه او از دين مي‏دهد ، يعني ايمان به اينكه خبر او از ناحيه خدا است ، و اطاعت از امر و نهي او و تن دادن به حكم او در منازعات ، و خلاصه منقاد او در همه امور بودن . و بنابر اين ميان دو ايمان و دو اطاعت تنها فرقي كه هست از جهت سعه و ضيق مورد است ، و تفصيلي كه در آيه آمده كه مي‏فرمايد : آمنا بالله و بالرسول كه حرف باء را تكرار كرده ، به همين سعه و ضيق اشاره دارد، توضيح اينكه نفرمود آمنا بالله و الرسول تا تعدد دو ايمان و دو اطاعت را برساند ، و در عين اينكه دوئيت ميان اين دو ايمان و دو اطاعت هست ، در عين حال هيچ يك از ديگري جدا نيست ، همچنان كه خدا در مذمت كساني كه اين دو را از هم جدا مي‏خواهند فرموده : و يريدون ان يفرقوا بين الله و رسله . پس اينكه فرمود و يقولون آمنا بالله و بالرسول و اطعنا معنايش اين است كه ما بر ترجمة الميزان ج : 15ص :202 دين خدا اعتقاد قلبي داريم و آن را شريعت خود قرار داديم و نيز اعتقاد قلبي داريم بر اينكه رسول جز به حق خبر نمي‏دهد، و جز به حق حكم نمي‏كند . و اينكه فرمود : ثم يتولي فريق منهم من بعد ذلك معنايش اين است كه طايفه‏اي از اين گروه كه مي‏گفتند : آمنا بالله و بالرسول و اطعنا بعد از گفتن اين حرف از مقتضا و لوازم گفتار خويش برگشته ، و اعراض كردند . و معناي اينكه فرمود : و ما اولئك بالمؤمنين اين است كه اين گويندگان مؤمن نيستند ، و مشار اليه به اشاره اولئك - اينان به شهادت سياق عموم گويندگان است ، نه خصوص طايفه‏اي كه اعراض كردند ، چون سياق كلام براي مذمت همه است . و اذا دعوا الي الله و رسوله ليحكم بينهم اذا فريق منهم معرضون . سياق آيه شهادت مي‏دهد بر اينكه آيات درباره بعضي از منافقين نازل شده كه با بعضي ديگر مرافعه‏اي داشته‏اند و آن طرف پيشنهاد كرده كه نزد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روند و هر چه او در ميان آن دو حكم كرد قبول كنند ، و منافق مزبور زير بار نرفته ، و اين آيات در اين خصوص نازل شده . با اينكه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در ميان مردم به حكم خدا حكم مي‏كرد ، همچنان كه قرآن كريم در اين باره فرموده : انا انزلنا اليك الكتاب بالحق لتحكم بين الناس بما اريك الله . پس حكم ، يك نسبت به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دارد كه نسبت مباشرت است ، و نسبتي هم به خداي سبحان دارد كه جزء شريعت او است و او است كه پيغمبر را براي حكم و قضاء منصوب نموده . با اين بيان روشن مي‏شود كه مراد از دعوت به سوي خدا ، براي اينكه در ميان آنان حكم كند ، عبارت است از دعوت به متابعت و پيروي آنچه شرع او در مورد نزاع اقتضاء دارد و مراد از دعوت به سوي رسول او تا در ميان مردم حكم كند ، عبارت است از دعوت به متابعت آنچه او به مباشرت حكم مي‏كند . و نيز ظاهر امر اين است كه ضمير در ليحكم به رسول بر مي‏گردد ، و اگر ضمير را مفرد آورد ( تا حكم كند ) و تثنيه نياورد ( تا او و خدا حكم كنند ) ، اشاره به اين است كه حكم ترجمة الميزان ج : 15ص :203 رسول حكم خدا است . اين آيه نسبت به آيه سابقش از قبيل خاص نسبت به عام است ، چون در اين آيه اعراض مخصوصي از ايشان را بازگو مي‏كند ، و در آيه قبلي مطلق اعراض ايشان را بيان كرد . و ان يكن لهم الحق ياتوا اليه مذعنين اذعان به معناي انقياد و اطاعت است و ظاهر سياق آيه مخصوصا جمله ياتوا اليه اين است كه مراد از حق حكم پيغمبر است . زيرا حكم حقي است كه از پيامبر جدا نمي‏شود و معني آيه چنين مي‏شود . و اگر حق كه همان حكم پيامبر است به نفع آنان منافقين باشد نه به ضررشان مي‏آيند به سوي اين حكم در حالي كه منقاد و مطيع مي‏باشند پس برگشت نمي‏كنند از او مگر وقتي كه عليه آنان باشد . و لازمه اين معني اين است كه آنان تبعيت مي‏كنند هواي خود را و قصد ندارند كه اطاعت حق كنند . ا في قلوبهم مرض ام ارتابوا ام يخافون ان يحيف الله عليهم و رسوله ... كلمه حيف به معناي جور است . و ظاهر سياق آيات اين است كه مراد از مرض قلوب ضعف ايمان مي‏باشد ، همچنان كه در آيه فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض و آيه لئن لم ينته المنافقون و الذين في قلوبهم مرض ، و المرجفون في المدينة لنغرينك بهم و آياتي ديگر كه به همين معنا است . و اما اينكه مراد از مرض قلب نفاق باشد ، همچنان كه به همين معنا تفسير شده باطل است ، به دليل صدر آيه كه مي‏فرمايد : و ما اولئك بالمؤمنين و حكم به نفاقشان كرده ، ديگر معنا ندارد كه از نفاق آنان سؤال كند ، و سپس خودش جواب دهد كه : نه ، بلكه ايشان از ستمكاران هستند . ام ارتابوا - ظاهر اطلاق ، ارتياب ( و اينكه نفرموده در چه شك مي‏كنند ) ، اين است كه مراد از آن ، شك در دين باشد بعد از ايمان آوردن ، نه شك در صلاحيت داشتن رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) براي داوري و حكم ، و يا شك در عدالت او و امثال اين امور ، چون اين گونه امور بايد با نصب قرينه بيان شود ، و اطلاق شك منصرف به آنها نمي‏شود . ترجمة الميزان ج : 15ص :204 ام يخافون ان يحيف الله عليهم و رسوله - يعني اعراض كنند ، به اين بهانه كه بترسند كه خدا و رسولش به ايشان ظلم و جور كنند ، به احتمال اينكه شريعت الهي كه دنبال آن حكم رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است بر اساس جور و حق‏كشي بنا شده ، و يا رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در قضاء و داوريش رعايت حق را نكند . جمله بل اولئك هم الظالمون اعراض از ترديد سابق با همه شقوق سه‏گانه آن است ، و معنايش اين است كه : اگر براي داوري نزد رسول خدا نيامدند نه به خاطر شك بود و نه به خاطر جابرانه بودن احكام دين و نه ترس از خيانت رسول ، چون اگر علت يكي از اينها مي‏بود در صورتي هم كه حق با آنها بود با اذعان پيش نمي‏آمدند و آيه شريفه مي‏فرمايد اگر حق با آنها بود مي‏آمدند پس مي‏فهميم كه علت يكي از آن سه وجه مذكور نبوده بلكه همان ظلم و ستم پيشگي و لا ابالي‏گري آنان بوده ، و اگر سبب اعراضشان ترس از ظلم و جور خدا و رسول بود ، كه خدا از ظلم مبرا و رسولش هم از آن منزه است پس اعراضشان از اجابت دعوت به حكم خدا و رسول او جز اين كه گفتيم علتي ندارد . و ظاهرا مراد از ظلم ، تعدي از حد ايمان است با اقرار زباني به آن كه قبلا هم فرموده بود و ما اولئك بالمؤمنين و يا مراد خصوص تعدي به حقوق غير مالي است . و اگر مراد مطلق ظلم باشد ، اعراض از ترديد با شقوق سه‏گانه سابق صحيح نبود ، زيرا خود آن شقوق سه‏گانه از مطلق ظلم است ، ( براي اينكه با داشتن شك و احتمال ، جابرانه بودن دين يا خيانت رسول اقرار بدين ظلم است ) كه آيه بعدي هم بر آن دلالت دارد . پس از آنچه گذشت ، روشن شد كه ترديد در اسباب اعراض بين امور سه‏گانه به تقديري كه نفاق نداشته باشند ، ترديدي است ، حاصر ، و اقسام سه‏گانه هم متغاير ، چون حاصل معنا اين مي‏شود كه اينان منافق و غير مؤمنند ، براي اينكه اگر اين طور نباشند اعراضشان يا از ضعف ايمان است ، و يا از زايل شدن آن به علت ارتياب و شك است ، و يا از ترس بدون جهت است ، چون ترسيدن از مراجعه به حكم حاكم وقتي است كه آدمي احتمال جور در حكم و انحراف از حق به باطل بدهد ، و چنين احتمالي در حكم خدا و رسول او نيست . مفسرين در كلماتشان بحث در پيرامون ترديد و اضراب را طول داده‏اند ، و به گمانم آنچه ما آورديم كافي باشد ، و اگر كسي نخواهد به اين مقدار اكتفاء كند بايد به تفاسير مفصل مراجعه نمايد . انما كان قول المؤمنين اذا دعوا الي الله و رسوله ليحكم بينهم ان يقولوا سمعنا و اطعنا ... ترجمة الميزان ج : 15ص :205 سياق جمله انما كان قول المؤمنين كه كلمه كان در آن قيد شده ، و نيز وصف ايمان در كلمه مؤمنين دلالت دارد بر اينكه گفتن شنيديم و اطاعت كرديم در پاسخ به دعوت به سوي خدا و رسول او ، مقتضاي ايمان به خدا و رسول است، (چون كلمه كان و مؤمنين مي‏رساند كه دارندگان صفت ايمان همواره چنين بوده‏اند ) ، آري ، مقتضاي اعتقاد قلبي بر پيروي آنچه خدا و رسول بدان حكم مي‏كنند همين است كه دعوت به حكم خدا و رسول را لبيك بگويند ، نه اينكه آن را رد كنند . بنابر اين مراد از جمله اذا دعوا الي الله و رسوله ليحكم بينهم دعوت بعضي از مردم است كه به منازع خود پيشنهاد كرده‏اند : بيا تا خدا و رسول را بين خود حكم قرار دهيم ، به دليل اينكه جمله با لفظ اذا آغاز شده ، و اگر اين آيه درباره مورد خاصي نبود ، بلكه مراد از آن دعوت عمومي خدا و رسول ، و يا به عبارت ديگر حكم خدا به وجوب رجوع هر دو نفر متخاصم به حكم او و حكم رسول او بود ، قهرا حكمي ابدي بود ، ديگر جا نداشت به زمان - اذا - مقيد شود . از اينجا روشن مي‏شود اينكه بعضي از مفسرين گفته‏اند : فاعل دعوا كه حذف شده همان خدا و رسول است و معناي آيه اين است كه وقتي خدا و رسول ايشان را مي‏خوانند چنين و چنان مي‏گويند صحيح نيست ، بله ، بالاخره مرجع دعوت باز به دعوت خدا و رسول است ، ولي اين حقيقت باعث نمي‏شود كه ما كلمه دعوا را كه صيغه مجهول است به دعا كه صيغه معلوم است معنا كنيم . و به هر حال آيه شريفه مي‏خواهد سخن مؤمنين را در هنگامي و يا در فرضي كه دعوت مي‏شوند به پذيرفتن حكم خدا و رسول منحصر كند در يك كلام و آن اين است كه سمعنا و اطعنا - چشم اطاعت مي‏كنيم كه معنايش سمع و طاعت دعوت الهي است ، حال چه اينكه دعوت كننده را يكي از دو متخاصم به ديگري فرض كنيم ، و يا دعوت كننده را خدا و رسولش بدانيم ، و يا بگوييم مقصود سمعا و طاعة در برابر دعوت خدا يا يكي از دو متخاصم نيست ، بلكه مراد سمعا و طاعة در برابر حكم خدا و رسول است ، هر چند كه احتمال اخير بعيد است . حال كه سخن مؤمنين در هنگام دعوت منحصر شد به سمعنا واطعنا لازمه آن اين است كه مؤمنين در چنين هنگامي دعوت خدا را رد نكنند . پس اگر كسي رد كند معلوم مي‏شود مؤمن نيست ، چون رد حكم خدا خروج از طور و حد ايمان است ، همچنان كه جمله بل اولئك هم الظالمون هم به بياني كه گذشت آن را افاده مي‏كند پس آيه شريفه در مقام ترجمة الميزان ج : 15ص :206 تعليل اضراب در ذيل آيه قبلي است ، كه مي‏فرمود : بل اولئك هم الظالمون . آيه مورد بحث با جمله و اولئك هم المفلحون خاتمه يافته كه در آن رستگاري منحصر در مؤمنين شده نه اينكه مؤمنين منحصر در رستگاري شده باشند . و من يطع الله و رسوله و يخش الله و يتقه فاولئك هم الفائزون اينكه آيه شريفه در سياق آيات قبلي وارد شده به انضمام آيه قبلش اين معنا را مي‏رساند كه در مقام تعليل - و به منزله كبرايي كلي - براي آيه قبل است كه چون حكم مي‏كرد به رستگاري هر كس كه مؤمن باشد ، و حكم خدا و رسول را با كلمه سمعا و طاعة پاسخ گويد ، گويي گفته : كسي كه مطيع خدا و رسول او است و مؤمن حقيقي هم هست ، و هم در باطن او ترس خدا ، و هم در ظاهر او به شهادت تقوايش ترس از خدا مي‏باشد ، رستگار است و قاعده و كبراي كلي اين است كه به طور كلي هر كس خدا و رسول او را اطاعت كند و از خدا بترسد و تقوي پيشه كند ، تنها اين چنين كسان رستگارانند ، ( فوز و فلاح به يك معنا است ) . اين آيه شريفه هم شامل داعي به حكم خدا و رسول مي‏شود كه خصم منازع خود را دعوت مي‏كند كه : بيا خدا و رسول را حكم خود قرار دهيم ، و هم شامل مدعو مي‏شود ، در صورتي كه دعوت داعي را بپذيرد ، و به داوري خدا و رسول رضايت دهد ، بنابر اين در تعليل آيه مورد بحث يك اضافه‏اي بر تعليل آيه قبل هست ، چون به هر دو طرف يعني هم به داعي و هم به مدعو وعده حسن مي‏دهد . و اقسموا بالله جهد ايمانهم لئن امرتهم ليخرجن قل لا تقسموا طاعة معروفة ... كلمه جهد به معناي طاقت است و تقدير آيه اين است كه : اقسموا بالله مبلغ جهد هم في ايمانهم يعني سوگند خوردند به خدا نهايت قدرتي كه در خوردن سوگند داشتند ، و مراد اين است كه قسمهاي غلاظ و شدادي خوردند كه ديگر سوگندي از آن غليظتر نداشتند . و ظاهرا مراد از جمله ليخرجن خروج به سوي جهاد باشد ، چون در عده‏اي از آيات نيز به اين معنا تصريح شده ، مانند آيه و لو ارادوا الخروج لاعدوا له عدة و لكن كره الله انبعاثهم ، فثبطهم و قيل اقعدوا مع القاعدين ، لو خرجوا فيكم ما زادوكم الا خبالا . ترجمة الميزان ج : 15ص :207 در جمله قل لا تقسموا ايشان را از سوگند خوردن نهي مي‏كند و جمله طاعة معروفة خبري است كه مبتدايش حذف شده و آن ضميري است كه به خروج بر مي‏گردد ، ( يعني خروج اطاعت خداست ، احتياج به سوگند ندارد ) و اين جمله در مقام تعليل نهي از سوگند است ، و به همين جهت به فصل آمده ( يعني با واو عطف وصل به ما قبل نشده ) و جمله و الله خبير بما تعملون تتمه تعليل است . و معناي آيه اين است كه : سوگند خوردند با غليظترين سوگندشان كه هر آينه اگر ايشان را امر به خروج به سوي جهاد كني خارج خواهند شد ، به ايشان بگو قسم نخوريد ، براي اينكه خارج شدن به جهاد ، طاعت خدا ، و عملي پسنديده و جزو دين است ، و عملي است واجب كه ديگر در واجب كردنش سوگند غليظ لازم ندارد ، اگر سوگند مي‏خوريد كه خدا و رسول را راضي كنيد ، خدا به آنچه مي‏كنيد دانا است ، و فريب قسمهاي غليظ شما را نمي‏خورد . بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از خروج بيرون شدن از خانه و اموال است ، در صورتي كه رسول بدان حكم كند . و جمله طاعة معروفة مبتدايي است براي خبر حذف شده ، و تقدير آن طاعة معروفة للنبي خير من اقسامكم - طاعت پيغمبر به نحو پسنديده بهتر است ازسوگند خوردنتان ، مي‏باشد . و معناي آيه اين است كه با غليظترين سوگند به خدا قسم خوردند كه اگر به ايشان امر كني و عليه آنان در منازعاتشان حكم نمايي كه از خانه و اموال خود بيرون شوند ، حتما بيرون خواهند شد ، به ايشان بگو : سوگند نخوريد ، براي اينكه پيغمبر را به خوبي اطاعت كردن بهتر از سوگند خوردن به خدا است و خدا دانا است به آنچه مي‏كنيد . ولي اين حرف صحيح نيست ، زيرا هر چند كه اتصال آيه را به ماقبل تاكيد مي‏كند و وجه قبلي اين فايده را ندارد ، ولي متاسفانه با تصريحي كه قبلا مبني بر رد دعوت به سوي حكم خدا و رسول و تن دادن به حكم بين آنان كرده بودند نمي‏سازد ، چون با اين اعراض صريح از حكم خدا و رسول او ، ديگر معنا ندارد كه براي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سوگند بخورند كه اگر ما را امر كني كه از ديار و اموال خود بيرون شويم بيرون خواهيم شد ، و اين ناسازگاري خيلي واضح است . مگر آنكه بگوييم آنان كه سوگند خوردند غير از كساني بودند كه دعوت خداي را رد ترجمة الميزان ج : 15ص :208 كردند و از حكم رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اعراض نمودند كه در اين صورت اشكال متوجه حمل ليخرجن بر اين معنا مي‏شود ، چون دليلي بر چنين حمل در دست نيست . قل اطيعوا الله و اطيعوا الرسول فان تولوا فانما عليه ما حمل و عليكم ما حملتم ... در اين آيه امر فرموده به اطاعت خدا در آنچه نازل كرده و اطاعت رسول در آنچه از ناحيه پروردگارشان مي‏آورد ، و اوامري كه در امر دين و دنيا به ايشان مي‏كند . و كلمه قل كه در صدر سخن قرار گرفته اشاره است به اينكه اطاعت فرمان چه از خدا و چه از رسول همه‏اش اطاعت خدا است ، و همين اشاره با جمله و اطيعوا الرسول تاكيد شده ، و گرنه مي‏توانست از اول بفرمايد اطيعوني - مرا اطاعت كنيد ، خواست بفهماند كه طاعت رسول ، به اين جهت كه رسول است ، طاعت مرسل و فرستنده است و با همين حجت تمام مي‏شود . و به همين جهت دنبال سخن ، چند جمله اضافه فرمود : اول اينكه فرمود : فان تولوا فانما عليه ما حمل و عليكم ما حملتم يعني اگر از طاعت رسول اعراض كنيد اين اعراض شما ضرري به رسول نمي‏زند ، چون رسول وظيفه خود را انجام داده ، و وظيفه او هيچ ربطي به شما ندارد ، شما هم تكليفي داريد كه انجام و تخلف از آن هيچ ارتباط و سود و زياني براي او ندارد ، چون اطاعت همه‏اش از خدا است . دوم اينكه فرمود : و ان تطيعوه تهتدوا يعني هر چند او تكليفي دارد ، و شما تكليفي ديگر ولي اگر او را اطاعت كنيد هدايت مي‏يابيد ، براي اينكه آنچه او براي شما مي‏آورد ، و هر امري كه مي‏كند از ناحيه خدا و به امر اوست ، و در حقيقت اطاعت براي خدا است ، و معلوم است كه در اطاعت خدا هدايت است . سوم اينكه فرمود : و ما علي الرسول الا البلاغ المبين ، و اين به منزله تعليل مطالب قبل است ، يعني آنچه از تكاليف كه به دوش رسول است عبارت است از تبليغ و بس ، پس اگر شما پيام او را مخالفت كنيد هيچ حرجي متوجه او نمي‏شود ، و چون رسول مسؤوليتي جز تبليغ ندارد ، قهرا اطاعت خدا اطاعت فرستاده او است ، و اطاعت فرستنده او كه همان خداي سبحان است مايه هدايت شما است . وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم ... ظاهر اينكه آيه در اينجا قرار گرفته اين است كه در ذيل آيات سابق سوره نازل شده باشد ، و چون سوره مدني است ، و در مكه و قبل از هجرت نازل نشده ، اين آيه نيز مدني است، ترجمة الميزان ج : 15ص :209 همچنان كه سياقش و مخصوصا سياق ذيلش اين احتمال را تاييد مي‏كند . در نتيجه اين آيه وعده جميل و زيبايي است براي مؤمنين كه عمل صالح هم دارند، به آنان وعده مي‏دهد كه به زودي جامعه صالحي مخصوص به خودشان برايشان درست مي‏كند و زمين را در اختيارشان مي‏گذارد و دينشان را در زمين متمكن مي‏سازد ، و امنيت را جاي‏گزين ترسي كه داشتند مي‏كند ، امنيتي كه ديگر از منافقين و كيد آنان ، و از كفار و جلوگيريهايشان بيمي نداشته باشند ، خداي را آزادانه عبادت كنند ، و چيزي را شريك او قرار ندهند . پس در جمله وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات كلمه من تبعيضي خواهد بود نه بياني ، و خطاب در آن ، به عموم مسلمين است كه در ميان آنان ، هم منافق هست و هم مؤمن ، و مؤمنين ايشان نيز دو طايفه‏اند ، يكي كساني كه عمل صالح مي‏كنند ، و گروه ديگر آنان كه عمل صالح ندارند ، ولي وعده‏اي كه در آن آمده مخصوص كساني است كه هم ايمان داشته باشند و هم اعمالشان صالح باشد و بس . و در جمله ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم دو احتمال هست ، يكي اينكه مراد از استخلاف اين باشد كه خداي تعالي به ايشان خلافتي الهي نظير خلافت آدم و داوود و سليمان داده باشد ، همچنان كه درباره خلافت آدم فرمود : اني جاعل في الارض خليفة و درباره داوود فرموده : انا جعلناك خليفة في الارض و درباره سليمان فرموده : و ورث سليمان داود كه اگر مراد از خلافت اين باشد ، قهرا خلفاي قبل از ايشان خلفاي خدا ، يعني انبياي او و اوليايش خواهد بود ، و ليكن به دليلي كه مي‏آيد اين احتمال بعيد است . احتمال دوم اينكه مراد از خلافت ارث دادن زمين به ايشان و مسلط كردن آنان بر زمين باشد ، همچنان كه در اين معنا فرموده : ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده ، و العاقبة للمتقين و نيز فرموده : ان الارض يرثها عبادي الصالحون كه بنابر اين احتمال، ترجمة الميزان ج : 15ص :210 مراد از خلفاي قبل از ايشان مؤمنين از امتهاي گذشته خواهدبود ، كه خدا كفار و منافقين آنها را هلاك كرد ، و مؤمنين خالص ايشان را نجات داد ، مانند قوم نوح و هود و صالح و شعيب ، همچنان كه در آيه و قال الذين كفروا لرسلهم لنخرجنكم من ارضنا او لتعودن في ملتنا فاوحي اليهم ربهم لنهلكن الظالمين ، و لنسكننكم الارض من بعدهم ذلك لمن خاف مقامي و خاف وعيد است و اينان كساني هستند كه خود را براي خدا خالص كردند و خدا نجاتشان داد ، و در نتيجه جامعه صالحي تشكيل داده و در آن زندگي كردند ، تا آنكه مهلتشان طول كشيده ، دلهايشان قساوت يافت . اما قول كسي كه گفته : مراد از مستخلفين قبل از ايشان ، بني اسرائيل است كه خدا بعد از هلاك كردن فرعون و لشگريانش سر زمين مصر و شام را به ايشان ارث داده ، و در آن مكنتشان داد ، همچنان كه درباره آنان فرمود : و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض حرف صحيحي نيست . زيرا آيه مورد بحث از مردمي خبر مي‏دهد كه بعد از ارث بردن زمين ، اجتماعي صالح تشكيل دادند و قوم بني اسرائيل بعد از نجاتشان از فرعون و لشگرش ، هرگز از كفر و نفاق و فسق خالص نگشتند ، و مصداق الذين آمنوا و عملوا الصالحات نشدند ، و به نص قرآن كريم در آياتي بسيار هرگز و در هيچ دوره‏اي چنين روزي به خود نديدند ، و با اينكه اجتماع ايشان همواره از كفار و منافقين و صالحان و طالحان متشكل مي‏شده ، ديگر معنا ندارد كه استخلاف ايشان را مثل بزند براي استخلاف الذين آمنوا و عملوا الصالحات . و اگر مراد از تشبيه اصل استخلاف ايشان ، به استخلاف خلفاي قبل از ايشان - كه فرضا بني اسرائيل باشند چه خوب و چه بد - بوده باشد ، در اين صورت احتياجي نبود كه مجتمع اسرائيلي را پيش بكشد ، و به آنان تشبيه كند و حال آنكه امتهاي موجود در زمان نزول آيه و قبل از آن بسيار قوي‏تر وپرجمعيت‏تر از بني اسرائيل بودند مانند روم و فارس و كلده و غير ترجمة الميزان ج : 15ص :211 ايشان ، همچنان كه در آيه اذ جعلكم خلفاء من بعد قوم نوح و آيه اذ جعلكم خلفاء من بعد عاد بدون هيچ تشبيهي اين امت را جانشينان امتهاي قبل دانست ، و حتي كفار از اين امت را هم خلفاي اقوام پيشين خواند و فرمود : و هو الذي جعلكم خلائف الارض و نيز فرمود : هو الذي جعلكم خلائف في الارض فمن كفر فعليه كفره . حال اگر بگويي چرا جايز نباشد كه تشبيه در آيه مورد بحث ، تشبيه به بني اسرائيل باشد ؟ آنگاه حق اين مجتمع صالح را با جمله بعدي‏اش اداء نموده و بفرمايد : ليمكنن لهم دينهم ... ؟ در جواب مي‏گوييم : بله ، اشكالي ندارد ، جز اينكه همان طور كه گفتيم ، بنابر اين ديگر وجهي ندارد كه امت اسلام از ميان همه امم تنها جانشين بني اسرائيل باشند ، و جانشيني اين امت تنها به جانشيني بني اسرائيل تشبيه گردد . و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم تمكين هر چيزي بر قرار كردن آن است در مكان و اين كنايه است از ثبات آن چيز ، و زوال و اضطراب و تزلزل‏ناپذيري آن ، به طوري كه اگر اثري داشته باشد هيچ مانعي جلوي تاثير آن را نگيرد و در آيه مورد بحث تمكين دينعبارت است از اينكه : آن را در جامعه مورد عمل قرار دهد ، يعني هيچ كفري جلوگيرش نشود ، و امرش را سبك نشمارند ، اصول معارفش مورد اعتقاد همه باشد ، درباره آن اختلاف و تخاصمي نباشد ، و اين حكم را خداي سبحان در چند جاي از كلامش كرده كه اختلاف مختلفين در امر دين علت و منشاي جز طغيان ندارد ، مانند اين آيه و ما اختلف فيه الا الذين اوتوه من بعد ما جائتهم البينات بغيا بينهم . و مراد از دين ايشان ، آن ديني كه برايشان پسنديده ، دين اسلام است . و اگر دين را به ايشان اضافه كرد ، از باب احترام بود و نيز از اين جهت بودكه دين مقتضاي فطرت خود آنان بود . ترجمة الميزان ج : 15ص :212 و جمله و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا مانند جمله و ليمكنن لهم عطف است بر جمله ليستخلفنهم و اصل معنا ليبدلن خوفهم امنا بوده ، به طور ساده‏تر اينكه در واقع بايد مي‏فرمود ترس ايشان را مبدل به امنيت كرديم ولي فرموده ايشان را بعد از ترس ، مبدل به امنيت كرديم و تبديل را به خود آنان نسبت داد ، حالا يا از باب مجاز عقلي است ، و يا آنكه مضاف را چون معلوم بوده حذف كرده ، زيرا جمله من بعد خوفهم مي‏فهماند كه آن محذوف خوف ، و تقدير ليبدلن خوفهم بوده، و يا آنكه از اين باب نبوده ، بلكه كلمه امنا به معناي آمنين بوده كه در اين صورت معنا اين مي‏شود كه : خدا ايشانرا بعد از ترسشان مبدل كرد به ايمنان و به هر حال ، مراد از خوف آن ترسي است كه مؤمنين صدر اسلام از كفار و منافقين داشتند . و جمله يعبدونني لا يشركون بي شيئا را اگر بخواهيم با سياق آيات بهتر وفق دهيم ، بايد حال از ضمير در جمله ليبدلنهم بگيريم ، كه معنا چنين مي‏شود : خدا ترس ايشان را مبدل به امنيت كرد ، در حالي كه ايشان مرا پرستش كنند ، و چيزي شريك من ندانند . و اگر در اين آيه التفاتي از غيبت يبدلنهم به تكلم مرا عبادت كنند بكار برده و جمله يعبدونني را با جمله چيزي را شريك من ندانند تاكيد كرده ، و كلمه شيئا را نكره آورده ، كه خود دلالت مي‏كند بر نفي شريك به طور اطلاق ، همه اين نكات حكم مي‏كند بر اينكه مراد از عبادت ، خداپرستي خالص است ، به طوري كه هيچ شائبه‏اي از شرك - چه شرك جلي و چه شرك خفي - در آن راه نداشته باشد ، و خلاصه معنا اين مي‏شود كه خدا مجتمع آنان را مجتمعي ايمن مي‏سازد ، تا در آن جز خدا هيچ چيز ديگري پرستش نشود ، و هيچ ربي غير از خدا قائل نباشند . و كلمه ذلك در جمله و من كفر بعد ذلك به طوري كه سياق شهادت مي‏دهد اشاره است به موعود ، بنابر اين ، مناسب‏تر آن است كه كلمه كفر را به معناي كفران ، و در مقابل شكر بدانيم ، و چنين معنا كنيم كه : و هر كس كفران كند و خدا را شكر نگويد ، و بعد از تحقق اين وعده عوض شكر با كفر و نفاق و ساير گناهان مهلكه ، كفران نعمت كند ، چنين كساني كاملا در فسقند و فسق هم عبارت است از بيرون شدن از زي بندگي . مفسرين در اين آيه شريفه اختلافاتي شديد و زيادي دارند . بعضي گفته‏اند : درباره اصحاب رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده ، و خدا ترجمة الميزان ج : 15ص :213 وعده‏اي را كه به ايشان داد منجز كرد ، و زمين را در اختيار ايشان قرار داد ، و دين ايشان را تمكين داد ، و ترس ايشان را مبدل به امنيت كرد ، آري بعد از در گذشت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در ايام خلفاي راشدين ، اسلام را پيش برد ، و عزت داد ، و در نتيجه آن ترسي كه مسلمين از كفار و منافقين داشتند ، از ميان برفت . و مراد از استخلاف ايشان استخلاف خلفاي چهارگانه بعد از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، و يا تنها خلفاي سه‏گانه اول است ، و اگر استخلاف را به همه نسبت داده ، با اينكه همه مسلمين خليفه نبودند ، و خلافت مختص به سه و يا چهار نفر بود ، از قبيل نسبت دادن چيزي است كه مخصوص به بعض است به همه ، مثل اينكه مي‏گويند : بني فلان كشته شدند ، با اينكه بعضي از آنان كشته شدند . بعضي ديگر گفته‏اند كه : اين آيه شامل عموم امت محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مي‏شود ، و مراد از استخلاف امت وي و تمكين دين ايشان و تبديل خوفشان به امنيت اين است كه زمين را به ايشان ارث داد ، آنچنانكه به امت‏هاي قبل از اسلام ارث داد . و يا مراد استخلاف خلفاي بعد از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، و تمكين اسلام و شكست دادن دشمنان دين مي‏باشد ، كه خداي تعالي بعد از رحلت آن جناب وعده خود را وفا كرد ، و اسلام و مسلمين را ياري نموده ، شهرها و اقطار عالم براي آنان فتح شد . بنابر اين دو قول ، آيه شريفه از پيشگويي‏هاي قرآن خواهد بود ، چون خبر از اموري داده كه هنوز در عالم تحقق نيافته ، و حتي آن روز اميدش هم نمي‏رفت . بعضي ديگر گفته‏اند : اين آيه مربوط به مهدي موعود (عليه‏السلام‏) است ، كه اخبار متواتر از ظهورش خبر داده ، و فرموده كه : زمين را پر از عدل و داد مي‏كند همان طور كه پر از ظلم و جور شده باشد ، و مراد از الذين آمنوا و عملوا الصالحات رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و ائمه اهل بيت او (عليهم‏السلام‏) است . ولي آنچه از سياق آيه شريفه به نظر مي‏رسد صرف نظر از مسامحه‏هايي كه چه بسا بعضي از مفسرين در تفسير آيات قرآني دارند ، اين است كه بدون شك آيه شريفه درباره بعضي از افراد امت است نه همه امت و نه اشخاص معيني از امت ، و اين افراد عبارتند از كساني كه مصداق الذين آمنوا و عملوا الصالحات بوده باشند ، و آيه نص در اين معنا است ، و هيچ دليلي نه در الفاظ آيه و نه از عقل كه دلالت كند بر اينكه مقصود از آنان تنها صحابه ترجمة الميزان ج : 15ص :214 رسول خدا ، و يا خود رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و ائمه اهل بيت (عليهم‏السلام‏) مي‏باشد نيست ، و نيز هيچ دليلي نيست بر اينكه مراد از الذين عموم امت بوده ، و اگر وعده در آيه متوجه به طايفه مخصوصي از ايشان شده به خاطر صرف احترام از آنان يا عنايت بيشتر به آنان بوده باشد ، زيرا همه اين حرفها سخناني خود ساخته و بي دليل است . و مراد از استخلاف آنان در زمين نظير استخلاف نياكان و امم گذشته اين است كه اجتماعي صالح از آنان تشكيل دهد ، كه زمين را ارث ببرند ، آن طور كه نياكان و امم گذشته صاحبان قوت و شوكت ارث بردند ، و اين استخلاف قائم به مجتمع صالح ايشان است ، نه به افراد معيني از ايشان ، همچنان كه در امتهاي قبل از ايشان قائم به مجتمع بود . و اما اينكه مراد از آن ، خلافت الهي به معناي ولايت و سلطنت الهي ، نظير سلطنت داوود و سليمان و يوسف (عليهماالسلام‏) بوده باشد ، بسيار بعيد است ، چون از قرآن كريم بعيد است كه از انبياء به عبارت الذين من قبلهم تعبير فرمايد ، و اين تعبير به همين لفظ و يا به معناي آن در بيش از پنجاه مورد در قرآن كريم آمده ، و در هيچ جا مقصود از آن انبياي گذشته نبوده ، با اينكه گفتگو درباره انبياي گذشته در قرآن كريم بسيار آمده ، بله در بعضي موارد به عبارت رسل من قبلك يا رسل من قبلي يا نظير اينها با اضافه كلمه قبل به ضمير راجع به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است . و مراد از تمكين دين مرضي آنان در زمين - همان طور كه گذشت - اين است كه دين پسنديده ايشان را پاي بر جا بدارد ، به طوري كه اختلافشان در اصول ، و سهل‏انگاري‏هايشان در اجراي احكام ، و عمل به فروع آن ، دين آنان را متزلزل نسازد ، و همواره اجتماعشان از لكه نفاق پاك باشد . و مراد از تبديل خوفشان به امنيت اين است كه امنيت و سلام بر مجتمع آنان سايه بيفكند ، به طوري كه نه از دشمنان داخلي بر دين و دنياي خود بترسند ، و نه از دشمنان خارجي ، نه از دشمني علني ، و نه پنهاني . و اينكه بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد تنها ترس از دشمنان خارجي است ، همچنان كه همه ترس مسلمانان صدر اول از كفار و مشركين بود ، كه مي‏خواستند نور خدا را خاموش ساخته و دعوت حقه دين را باطل سازند حرف صحيحي نيست ، و دليلي بر گفتار خود ندارند ، چون لفظ آيه مطلق است ، و هيچ قرينه‏اي كه مدعاي آنان را اثبات كند در آن ترجمة الميزان ج : 15ص :215 نيست ، علاوه بر اين آيه شريفه در مقام امتنان است ، و اين چه منتي است كه خدا بر جامعه‏اي بگذارد كه دشمن خارجي را بر آنان مسلط نكرده ، در حالي كه داخل آن جامعه را فساد احاطه كرده باشد ، و از هر سو بلاهاي گوناگون آن جامعه را تهديد كند ، نه امنيتي در جان خود داشته باشند ، و نه در عرض و نه در مال ، تنها قدرت حاكمه بر آن اجتماع حريت داشته ، و طبقه ستمگر در رفاه و پيشرفت باشند ؟ . و مرادش از اينكه فرمود : خداي را عبادت مي‏كنند و چيزي را شريك او نمي‏گيرند همان معنايي است كه لفظ به طور حقيقت بر آن دلالت كند ، و آن عبارت است از اينكه اخلاص در عبادت عموميت پيدا كند و بنيان هر كرامتي غير از كرامت تقوي منهدم گردد . آنچه از همه مطالب بر آمد اين شد كه خداي سبحان به كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام مي‏دهند ، وعده مي‏دهد كه به زودي جامعه‏اي برايشان تكوين مي‏كند كه جامعه به تمام معنا صالح باشد ، و از لكه ننگ كفر و نفاق و فسق پاك باشد ، زمين را ارث برد و در عقايد افراد آن و اعمالشان جز دين حق ، چيزي حاكم نباشد ، ايمن زندگي كنند ، ترسي از دشمن داخلي يا خارجي نداشته باشند ، از كيد نيرنگ بازان ، و ظلم ستمگران و زورگويي زورگويان آزاد باشند . و اين مجتمع طيب و طاهر با صفاتي كه از فضيلت و قداست دارد هرگز تاكنون در دنيا منعقد نشده ، و دنيا از روزي كه پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مبعوث به رسالت گشته تاكنون ، چنين جامعه‏اي به خود نديده ، ناگزير اگر مصداقي پيدا كند ، در روزگار مهدي (عليه‏السلام‏) خواهد بود ، چون اخبار متواتري كه از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و ائمه اهل بيت (عليهم‏السلام‏) در خصوصيات آن جناب وارد شده از انعقاد چنين جامعه‏اي خبر مي‏دهد ، البته اين در صورتي است كه روي سخن در آيه را متوجه مجتمع صالح بدانيم ، نه تنها حضرت مهدي (عليه‏السلام‏) . خواهيد گفت : طبق اين نظريه چه معنا دارد كه روي سخن را در زمان نزول آيه به الذين آمنوا و عملوا الصالحات كند در حالي كه مهدي (عليه‏السلام‏) آن روز نبود ، ( نه خودش بود و نه يكي از اهل زمانش) . در پاسخ مي‏گوييم : اين سؤال ناشي از اين است كه پرسش كننده ميان خطابهاي فردي با خطابهاي اجتماعي خلط كرده ، چون خطاب دو جور ممكن است متوجه اشخاص شود ، يكي اينكه اشخاصي را مورد خطابي قرار دهند ، بدين جهت كه خصوصيات خود آنان ترجمة الميزان ج : 15ص :216 مورد نظر است ، ديگر اينكه همان اشخاص را مورد خطاب قرار بدهند ، اما نه از اين جهت كه شخص خود آنان مورد نظر باشد ، بلكه از اين جهت كه جمعيتي هستند داراي صفاتي معين ، در صورت اول خطاب از مخاطبين به غير مخاطبين متوجه نمي‏شود . و شامل آنها نمي‏گردد ، نه وعده‏اش و نه وعيدش و نه هيچ چيز ديگرش ، و در قسم دوم اصلا اشخاص دخالتي ندارند ، خطاب متوجه دارندگان صفات كذايي است ، كه در اين صورت به ديگران نيز متوجه مي‏شود . در آيه شريفه خطاب از قبيل خطابهاي دوم است ، كه بيانش گذشت و اغلب خطابهاي قرآني كه يا مؤمنين را مخاطب كرده ، و يا كفار را از اين قبيل است ، و همچنين خطابهايي كه متضمن بدگويي از اهل كتاب و مخصوصا يهود است ، از اين قبيل است ، به مخاطبين بدگويي مي‏كند به اينكه نياكان و اجداد چند پشت قبل ايشان چنين و چنان كردند ، و همچنين خطابهاي متوجه به مشركين كه شما بوديد كه چنين و چنان كرديد ، به اينكه اسلاف آنان بودند ، نه خود آنان ، پس معلوم مي‏شود كه روي سخن با دارندگان فلان صفات زشت است . و مخصوصا از اين قبيل است وعده‏اي كه به يهود داده و فرموده : فاذا جاء وعد الآخرة ليسوؤا وجوهكم كه وعده داده شدگان تا زمان تحقق آن وعده و پيشگويي زنده نماندند ، و در عين حال روي سخن با يهود عصر نزول است ، كه شما چنين و چنان مي‏شويد . و نظير آن وعده در گفتار ذي القرنين است ، كه بنا به حكايت قرآن كريم گفت : فاذا جاء وعد ربي جعله دكاء و كان وعد ربي حقا . و نيز وعده‏اي كه به مردم داده كه قيامت قيام مي‏كند و بساط حيات دنيوي به وسيله نفخه صور بر چيده مي‏شود ، چنانكه فرمود : ثقلت في السموات و الارض لا تاتيكم الا بغتة كه مؤمنين صالح را به عنوان اينكه مؤمن و صالحند وعده‏اي داده ، كه اشخاص حاضر در زمان نزول آن را نديدند و مردند ، ولي همين كه در آخرين روز از روزگار دنيا افرادي صالح و مؤمن شاهد نفخه صور مي‏شوند ، مجوز اين شده كه اين وعده را به همه صالحان مؤمن در همه اعصار ، و مخصوصا افراد حاضر در زمان نزول بدهد . ترجمة الميزان ج : 15ص :217 پس حق مطلب اين است كه اگر واقعا بخواهيم حق معناي آيه را به آن بدهيم ( و همه تعصبات را كنار بگذاريم ) آيه شريفه جز با اجتماعي كه به وسيله ظهور مهدي (عليه‏السلام‏) به زودي منعقد مي‏شود قابل انطباق با هيچ مجتمعي نيست . و اما اگر پاي مسامحه و سهل انگاري در تفسير مفردات و جملات آن راه دهيم ، آن وقت ممكن است بگوييم مراد از استخلاف الذين آمنوا و عملوا الصالحات استخلاف همه امت است ، ( نه همان طور كه گفتيم دسته‏اي مخصوص ) ، آن وقت در جواب اينكه همه امت مصداق الذين آمنوا و عملوا الصالحات نيستند ، بگوييم اين از باب تغليب است ، كه از آن باب به شمس و قمر مي‏گوييم : شمسين ، ( دو آفتاب ) يا قمرين ( دو ماه ) و يا پاسخي نظير آن بدهيم . و مراد از تمكين دينشان ، آن دين كه برايشان پسنديده ، اين بگيريم كه آنان را در دنيا معروف به امت اسلام مي‏كند ، و دين اسلام را دين ايشان مي‏داند ، هر چند كه هفتاد و سه فرقه شوند ، و هر فرقه‏اي فرق ديگر را كافر بداند ، و بعضي خون بعضي ديگر را مباح بشمارد ، و عرض و مال او را حلال بداند . و مراد از تبديل خوف ايشان به امنيت ، و اينكه خدا را بپرستند و چيزي را شريك او نگيرند اين باشد كه خدا اسلام را عزت و شوكت دهد ، و بر معظم معموره زمين گسترده كند ، در معظم معموره زمين آزادانه نماز و روزه و حج انجام شود ، هر چند كه از ميان خود آنان امنيت رخت بر بسته باشد ، و حق و حقيقت با سكنه آنها خدا حافظي كرده باشد . كه در اين صورت موعود به اين وعده امت ، و مراد از استخلاف ، ايشان عزت و شوكتي است كه بعد از هجرت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و بعد از رحلت آن جناب نصيب مسلمين شد ، ولي اگر معنا اين باشد باز وجهي نيست كه تنها شامل زمان خلفاي راشدين باشد ، بلكه بعد از آنان را نيز تا زمان انحطاط خلافت اسلامي شامل مي‏شود . خوب ، اين وجهي است كه مي‏توان براي آيه تصور كرد ، و اما تطبيق آيه با دوره خلفاي راشدين و يا سه نفر اول و يا تنها دوره علي (عليه‏السلام‏) هيچ وجهي ندارد . و اقيموا الصلوة و آتوا الزكوة و اطيعوا الرسول لعلكم ترحمون مناسبتي كه مضمون اين آيه با آيات سابق دارد ، مي‏رساند كه اين آيه تتمه آيات سابق است . بنابر اين اينكه فرمود : و اقيموا الصلوة و آتوا الزكوة دستور به اطاعت او است ، در وظايف و عبادتهايي كه براي بندگانش تشريع كرده ، و اگر از ميان همه وظائف تنها نماز و ترجمة الميزان ج : 15ص :218 زكات را يادآوري كرد ، براي اين بود كه اين دو تكليف در ميان تكاليف راجع به خدا و خلق به منزله ركن است ، و جمله و اطيعوا الرسول انفاذ ولايت آن جناب است در قضاء و در حكومت . و جمله لعلكم ترحمون تعليل براي امر است به مصلحتي كه در مامور به هست ، و معناي آن به طوري كه از سياق بر مي‏آيد اين است كه خدا و رسول را اطاعت كنيد ، كه در اين دو اطاعت اميد آن هست كه رحمت الهي شامل شما شود ، و خدا وعده خود را درباره شما انجاز كند ، و يا انجاز آن را زودتر كند ، چون بر طرف شدن نفاق از بين مسلمانان ، و عموميت يافتن صلاح و اتفاق كلمه حق ، كليد انعقاد مجتمعي است صالح ، كه هر قسم خيرات به سويش سرازير مي‏شود . لا تحسبن الذين كفروا معجزين في الارض و ماؤيهم النار و لبئس المصير اين آيه تتمه آيات قبل است ، و در آن وعده استخلاف در زمين و تمكين دين و تبديل خوف به امنيت را كه در آيات سابق بود تاكيد مي‏كند . پيامبر خود را خطاب مي‏كند به خطابي مؤكد ، كه زنهار ، خيال نكني كه كفار خداي را در زمين عاجز مي‏كنند ، و با نيرو و شوكت خود جلو خداي را از انجاز وعده‏اش مي‏گيرند ، و اين بيان و حقيقت بشارتي است به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، به كرامتي كه به امت وي كرده ، و اينكه دشمنانش شكست خورده و مغلوب خواهند شد ، و چون بشارت به آن جناب بود ، لذا او را مخاطب قرار داد ، و اين التفات را به كار برد . و چون نهي مذكور ( خيال مكن ) در معناي اين است كه به زودي كفار به حكم اجبار دست از معارضه با دين و اهل دين بر مي‏دارند ، لذا جمله و ماويهم النار ... را بر آن عطف كرد ، و گويا فرموده است : ايشان در دنيا شكست خورده ، و در آخرت در آتش منزل مي‏كنند ، كه بد باز گشت گاهي است . بحث روايتي در مجمع البيان در ذيل آيه : و يقولون آمنا بالله ... گفته : بعضي گفته‏اند : اين آيات در شان مردي از منافقين نازل شد كه بين او و مردي يهودي مرافعه‏اي بود ، يهودي پيشنهاد كرده بود كه مرافعه را نزد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ببرند ، ولي منافق حاضر نشد و پيشنهاد كرد كه نزد كعب بن اشرف بروند . ترجمة الميزان ج : 15ص :219 بلخي حكايت كرده كه ميان علي و عثمان در خصوص زميني كه عثمان از علي خريداري كرده بود نزاعي رخ داد ، و علت آن اين بود كه در آن زمين سنگهايي بيرون آمد ، عثمان آن را عيب زمين دانسته ، مي‏خواست به آن جهت معامله را فسخ كند ، و علي زير بار نمي‏رفت ، و مي‏گفت : ميان من و تو رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) حكم باشد حكم بن ابي العاص به عثمان گفت : اگر حكومت را به پسر عم او واگذاري به نفع او حكم مي‏كند ، زنهار ، تن به حكومت او ندهي ، به اين مناسبت اين آيات نازل شد . اين حكايت و يا قريب به آن از امام ابي جعفر (عليه‏السلام‏) نيز روايت شده . مؤلف : و در تفسير روح المعاني از ضحاك روايت شده كه گفت : نزاع ميان علي و مغيرة بن وائل بود ، و داستان را قريب به همان حكايت بالا آورده . و در مجمع البيان در ذيل آيه : انما كان قول المؤمنين ... ، از ابي جعفر (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه گفت : منظور در اين آيه امير المؤمنين (عليه‏السلام‏) است . و در الدر المنثور در ذيل آيه فان تولوا فانما عليه ما حمل و عليكم ما حملتم ... مي‏گويد : ابن جرير و ابن قانع و طبراني ، از علقمة بن وائل حضرمي ، از سلمة بن يزيد جهني ، روايت كرده كه گفت : من عرضه داشتم : يا رسول الله (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بعد از تو تكليف ما با امرايي كه بر ما حكومت مي‏كنند چيست ؟ اگر چنانچه احكام خدا را به نفع خود و به ضرر ما تفسير كنند ، و در نتيجه حق ما را كه خدا برايمان قرار داده از ما سلب نمايند مي‏توانيم با آنان قتال نموده ، دشمنشان بداريم ؟ رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : آنان مسؤول وظايف خويش و شما مسؤول وظايف خويشيد . مؤلف : و در معناي اين روايت پاره‏اي روايات ديگر نقل شده ، ليكن ، هيچ شكي نبايد كرد در اينكه اسلام با روح احياي حق و اماته باطل كه در آن هست هرگز اجازه نمي‏دهد كه ستمكاران متجاهر به ظلم بر مردم مسلط شوند ، و هرگز اجازه سكوت و تحمل ظلم را از ياغيان فاجر به مردمي كه قدرت بر رفع ظلم را دارند نمي‏دهد . در ابحاث اجتماعي امروز نيز روشن شده كه استبداد واليان ديكتاتور ، و افسار گسيختگي آنان در تحكم و زورگوييشان بزرگترين خطر و پليدترين آثار را در اجتماع دارد ، كه ترجمة الميزان ج : 15ص :220 يكي از آنها پديد آمدن فتنه‏ها و آشوب‏ها و جنگها است ، در هنگامي كه مردم در مقام بر مي‏آيند كه ستمكاران را به عدالت و حق وا دارند . و در مجمع البياندر ذيل آيه وعد الله الذين آمنوا منكم ... گفته است : مفسرين در اينكه الذين آمنوا منكم چه كسانيند ، اختلاف كرده‏اند ، و از اهل بيت روايت شده كه منظور مهدي از آل محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است . و نيز گفته است : عياشي به سند خود از علي بن الحسين (عليهماالسلام‏) روايت كرده كه وقتي اين آيه را تلاوت كرد ، فرمود : به خدا سوگند ايشان شيعيان ما اهل‏بيتند ، كه خدا اين وعده خود را در حق ايشان به وسيله مردي از ما انجاز مي‏كند ، و او مهدي اين امت است ، و او كسي است كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) درباره‏اش فرمود : اگر از دنيا نماند مگر يك روز خدا آن روز را آنقدر طولاني مي‏كند تا مردي از عترتم قيام كند ، كه نامش نام من است ، زمين را پر از عدل و داد كند ، آن چنان كه پر از ظلم و جور شده باشد و نظير اين روايت از ابي جعفر و ابي عبد الله (عليه‏السلام‏) نقل شده . مؤلف : از ائمه اهل بيت در اين باره اخباري روايت شده ، در سابق هم بيان انطباق آيه بر مضمون اين روايات گذشت . و نيز در مجمع البيان بعد از نقل روايت بالا گفته : بنابر اين مراد از الذين آمنوا و عملوا الصالحات عبارت است از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و اهل بيت او ( عليهم الصلوات و السلام ) . و خواننده عزيز فهميد كه مراد از آيه شريفه عام است ، و روايت هم به بيش از اين دلالت ندارد ، چون در آن فرمود : به خدا سوگند ايشان شيعيان ما اهل‏بيتند ، كه خدا اين وعده خود را در حق ايشان به وسيله مردي از ما انجاز مي‏كند ... و در الدر المنثور است كه ابن ابي حاتم ، و ابن مردويه ، از براء روايت كرده‏اند كه در تفسير آيه وعد الله الذين آمنوا منكم ... گفته است : درباره ما نازل شد ، كه در خوفي شديد قرار داشتيم . مؤلف : ظاهر اين روايت اين است كه مراد از الذين آمنوا صحابه‏اند ، ولي خواننده محترم توجه فرمود كه آيه هيچگونه دلالتي بر اين معنا ندارد ، بلكه بر خلاف آن دلالت مي‏كند . ترجمة الميزان ج : 15ص :221 و نيز در همان كتاب است كه ابن منذر ، طبراني ، در اوسط حاكم ( وي حديث را صحيح دانسته ) ، ابن مردويه ، بيهقي در دلائل و ضياء در المختارة ، از ابي بن كعب روايت كرده‏اند كه گفت : وقتي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و يارانش به مدينه وارد شدند ، و انصار ايشان را با آغوش باز پذيرا گشتند ، عرب يكدل و يك جهت عليه ايشان قيام نمودند ، به طوري كه هيچ وقت جرأت نمي‏كردند اسلحه را از خود دور سازند ، شب و روز را با اسلحه به سر مي‏بردند ، و هميشه مي‏گفتند : هيچ احتمال مي‏دهيد روزي برسد كه ما آسوده و مطمئن شويم و جز خدا از هيچ كس نترسيم ؟ در چنين حالي اين آيه نازل شد كه وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ... . مؤلف : اين روايت به بيش از اين دلالت ندارد كه سبب نزول آيه شريفه اين جريان بوده ، و اما اينكه مراد از الذين آمنوا چه كساني است ؟ از روايت استفاده نمي‏شود ، و همچنين خدا در چه زماني وعده خود را انجاز مي‏كند ؟ آيه از آن ساكت است . و نظير آن روايتي ديگر است كه وقتي آيه وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ... نازل شد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : بشارت بر اين امت ، كه خدا وعده بلندي ، و رفعت ، و دين ، و نصرت ، و تمكين ، در زمين به ايشان داد ، پس هر كس از شما عمل آخرت را براي دنيايش كند در آخرت هيچ بهره‏اي نخواهد داشت . زيرا صرف بشارت آن جناب به امت به اينكه جانشين در زمين خواهند شد مستلزم اين نيست كه مراد از الذين آمنوا در آيه تمامي فرد فرد امت و خصوص صحابه و يا چند نفر معدود از ايشان باشد . و در نهج البلاغه در كلامي از آن جناب آمده كه در پاسخ عمر وقتي كه از آن جناب پرسيد آيا صلاح هست خودم با لشكر اسلام به طرف فارس كه براي جنگ تجمع كرده‏اند بروم ؟ فرمود : پيشرفت و يا شكست اين امر ( يعني دين اسلام ) بستگي به نصرت ، و يا خذلان كسي ندارد ، اين دين خداست كه همه جا خدا پيروزش كرده و لشگرش را عزت داده و تاييد كرده است ، تا رسيد به آنجا كه رسيده ، و ما پاي بند وعده خداييم كه فرمود : وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا و خداي تعالي هر وعده‏اي كه بدهد انجاز مي‏كند و لشگر خود را پيروزي مي‏بخشد ، و در اسلام سرپرست مسلمانان حكم ترجمة الميزان ج : 15ص :222 رشته تسبيح را دارد ، كه اگر پاره شود ، دانه‏ها از هم گسيخته و متفرق مي‏شوند ، و چه بسيار متفرق شده‏هايي كه ديگر جمع نشد ، و عرب در امروز هر چند كه اندكند ، ولي با دين اسلام بسيار شده و با وحدت و اجتماعي كه به دست آورده عزيز و نيرومند گشته ، پس تو سر جاي خود بمان ، و مبادا كه حركت كني ، چون تو به منزله قطب آسيايي ، بايد كه به دست عرب اين آسيا را بچرخاني ، و آتش جنگ را بدون اينكه خودت مباشرت كني برافروخته سازي ، چون اگر خودت از جايت تكان بخوري دشمناني كه در اقطار جزيرة العرب هستند از جا كنده مي‏شوند ، و حركت مي‏كنند ، آن وقت دل واپسي تو نسبت به مركز و زنان و كودكاني كه به جاي گذاشته‏اي بيشتر از دل واپسيت نسبت به لشگر دشمن خواهد بود ، علاوه دشمنان غير عرب مي‏گويند : اين بزرگ عرب و ريشه ايشان است ، كه اگر او را از پاي در آوريد و اين ريشه را قطع كنيد براي هميشه راحت مي‏شويد ، و همين خود اهتمام ايشان را در جنگ و طمع آنان را به پيروزي بيشتر مي‏كند . و اما اينكه راجع به عدد افراد دشمنصحبت كردي ، مگر ما در گذشته با كثرت عدد پيروز مي‏شديم ، هرگز چنين نبود ، بلكه تنها رمز موفقيت ما نصرت و معاونت خدايي بود . مؤلف : صاحب روح المعاني با اين حديث استدلال كرده بر اينكه مراد از استخلاف در آيه ظهور و غلبه اسلام و ارتفاع قدر آن در زمان خلفاي راشدين است ، و حال آنكه حديث از اين معاني به كلي اجنبي است ، بلكه از اجنبي بودن گذشته ، بر خلاف ادعاي او دلالت دارد ، چون از كلام آن جناب برمي‏آيد كه وعده خدا درباره نصرت دين و مؤمنين هنوز تا به آخر انجاز نشده ، و مسلمين در آن روز در بين راه آن بودند ، چون امام (عليه‏السلام‏) به عمر دلگرمي داد كه و الله منجز وعده - خدا به وعده خود وفا مي‏كند و نيز از اين حديث به خوبي برمي‏آيد كه در آن روز هنوز دين اسلام به آن تمكني كه خدا وعده داده نرسيده بود ، و خوف مسلمين مبدل به امنيت نگشته بود ، و چگونه امنيت موعود رسيده بود و حال آنكه به حكم اين حديث مسلمانان در ميان دو خوف قرار داشتند ، يكي دشمنان داخلي كه با حكومت مركزي پيمان داشتند ، كه از فرصت استفاده نموده پيمان خود بشكنند ، و به زنان و كودكان شبيخون بزنند ، يكي هم دشمنان خارجي ؟ . و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از ابي الشعثاء روايت كرده كه گفت : من با ترجمة الميزان ج : 15ص :223 حذيفه و ابن مسعود نشسته بودم ، حذيفه گفت : نفاق از بين رفت ، و منافقين دست از نفاق برداشته كار را يك طرفي كردند ، يا مسلمان شدند ، و يا صراحتا به كفر برگشتند ، زمان رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نفاق مي‏كردند ، ( چون جرأت بر اظهار كفر نداشتند ، ) ابن مسعود خنديد و گفت : اين سخن را به چه دليل مي‏گويي ؟ گفت : به دليل آيه وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ... . مؤلف : اي كاش كسي از حذيفه مي‏پرسيد منافقين زمان رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چه شدند ؟ با اينكه به شهادت كتاب عزيز و ادله تاريخي ، يك ثلث اهل مدينه از منافقين بودند ، و تازه همه منافقين تنها در مدينه نبودند ، بلكه بيشترشان آن جا بودند و گرنه در اطراف نيز وجود داشتند ، چطور شد آيا با رحلت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نفاق هم از دل آنان برفت ؟ و يا آنهايي كه همواره منتظر حادثه و آرزومند گرفتاري براي مسلمانان بودند ، و همواره سنگ بر سر راه آنان مي‏انداختند ، با رحلت آن حضرت ناگهان رأيشان برگشت ، و از نفاق دست برداشتند ؟ . ترجمة الميزان ج : 15ص :224 يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لِيَستَئْذِنكُمُ الَّذِينَ مَلَكَت أَيْمَنُكمْ وَ الَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الحُْلُمَ مِنكمْ ثَلَث مَرَّتٍمِّن قَبْلِ صلَوةِ الْفَجْرِ وَ حِينَ تَضعُونَ ثِيَابَكُم مِّنَ الظهِيرَةِ وَ مِن بَعْدِ صلَوةِ الْعِشاءِثَلَث عَوْرَتٍ لَّكُمْلَيْس عَلَيْكمْ وَ لا عَلَيْهِمْ جُنَاحُ بَعْدَهُنَّطوَّفُونَ عَلَيْكم بَعْضكمْ عَلي بَعْضٍكَذَلِك يُبَينُ اللَّهُ لَكُمُ الاَيَتِوَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ‏(58) وَ إِذَا بَلَغَ الأَطفَلُ مِنكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَستَئْذِنُوا كمَا استَئْذَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْكَذَلِك يُبَينُ اللَّهُ لَكمْ ءَايَتِهِوَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكيمٌ‏(59) وَ الْقَوَعِدُ مِنَ النِّساءِ الَّتي لا يَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْس عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَن يَضعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيرَ مُتَبرِّجَتِ بِزِينَةٍوَ أَن يَستَعْفِفْنَ خَيرٌ لَّهُنَّوَ اللَّهُ سمِيعٌ عَلِيمٌ‏(60) لَّيْس عَلي الأَعْمَي حَرَجٌ وَ لا عَلي الأَعْرَج حَرَجٌ وَ لا عَلي الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَ لا عَلي أَنفُسِكمْ أَن تَأْكلُوا مِن بُيُوتِكمْ أَوْ بُيُوتِ ءَابَائكمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهَتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوَنِكمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَوَتِكمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمَمِكمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّتِكمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوَلِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خَلَتِكمْ أَوْ مَا مَلَكتُم مَّفَاتحَهُ أَوْ صدِيقِكمْلَيْس عَلَيْكمْ جُنَاحٌ أَن تَأْكلُوا جَمِيعاً أَوْ أَشتَاتاًفَإِذَا دَخَلْتُم بُيُوتاً فَسلِّمُوا عَلي أَنفُسِكُمْ تحِيَّةً مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُبَرَكةً طيِّبَةًكذَلِك يُبَينُ اللَّهُ لَكمُ الاَيَتِ لَعَلَّكمْ تَعْقِلُونَ‏(61) إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ ءَامَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ وَ إِذَا كانُوا مَعَهُ عَلي أَمْرٍ جَامِعٍ لَّمْ يَذْهَبُوا حَتي يَستَئْذِنُوهُإِنَّ الَّذِينَ يَستَئْذِنُونَك أُولَئك الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسولِهِفَإِذَا استَئْذَنُوك لِبَعْضِ شأْنِهِمْ فَأْذَن لِّمَن شِئْت مِنْهُمْ وَ استَغْفِرْ لهَُمُ اللَّهَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ‏(62) لا تجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسولِ بَيْنَكمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُم بَعْضاًقَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسلَّلُونَ مِنكُمْ لِوَاذاًفَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ‏(63) أَلا إِنَّ للَّهِ مَا في السمَوَتِ وَ الأَرْضِقَدْ يَعْلَمُ مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ وَ يَوْمَ يُرْجَعُونَ إِلَيْهِ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُواوَ اللَّهُ بِكلّ‏ِ شي‏ءٍ عَلِيمُ‏(64) ترجمة الميزان ج : 15ص :225 ترجمه آيات شما اي كساني كه ايمان داريد بايد به كساني كه شما مالك آنان شده‏ايد و كساني كه هنوز به عقل نرسيده‏اند دستور دهيد در شبانه روز سه وقت از شما اجازه ورود بگيرند يكي پيش از نماز صبح و دوم هنگام نيم روز كه جامه‏هاي خويش از تن در مي‏آوريد و سوم بعد از نماز شبانگاه كه اين سه هنگام ، هنگام خلوت شما است و پس از آن مي‏توانند بدون اجازه وارد شوند و گناهي بر شما و ايشان نيست كه هنگام تحرك و برخورد با يكديگر است ، خدا اين چنين آيه‏ها را براي شما بيان مي‏كند كه خدا دانا و فرزانه است ( 58 ) . و چون كودكانتان به عقل رسند بايد اجازه دخول بگيرند ، چنان كه نام بردگان ، قبل از ايشان ( و يا آنان كه زودتر از ايشان به حد رشد رسيدند ) اجازه مي‏گرفتند ، خدا اين چنين آيه‏هاي خويش را براي شما بيان مي‏كند كه خدا دانا و فرزانه است ( 59) . و زنان وامانده كه ديگر اميد شوهر كردن ندارند بهشرطي كه زينت خود نشان ندهند گناهي ندارند اگر جامه خويش بگذارند ، و در عين حال خودداري كردن برايشان بهتر است و خدا شنوا و دانا است ( 60) . نه براي كور مانعي هست نه براي لنگ ، نه براي بيمار و نه براي شما كه از خانه‏هاي خود يا پدرانتان يا مادرانتان يا برادران يا خواهران يا عموها يا عمه‏ها يا خانه داييها يا خاله‏ها يا خانه‏اي كه كليدش را به شما سپرده‏اند يا خانه دوستانتان چيزي بخوريد ، نه ، تنها خوردنتان گناه است و نه با هم خوردنتان ، و چون به خانه‏اي در آمديد خويشتن را سلام كنيد كه درودي از جانب خدا و مبارك و پاكيزه است چنين خدا ، اين آيه‏ها را براي شما بيان مي‏كند شايد تعقل كنيد ( 61 ) . مؤمنان فقط آن كسانند كه به خدا و پيغمبرش گرويده‏اند و چون با وي به كار عمومي باشند نروند تا از او اجازه گيرند ، كساني كه از تو اجازه مي‏گيرند همانهايي هستند كه به خدا و پيغمبرش گرويده‏اند اگر براي بعض كارهايشان از تو اجازه خواستند به هر كدامشان خواستي اجازه بده و براي آنان آمرزش بخواه كه خدا آمرزنده و رحيم است ( 62) . خطاب كردن پيغمبر را ميان خودتان مانند خطاب كردن يكديگر نكنيد خدا از شما كساني را كه نهاني در مي‏روند مي‏شناسد كساني كه خلاف فرمان او مي‏كنند بترسند كه بليه يا عذابي الم انگيز به ترجمة الميزان ج : 15ص :226 ايشان برسد ( 63) . هر چه در آسمانها و زمين هست از خدا است او مي‏داند كه شما در چه حاليد و روزي كه سوي او بازگشت يابند از اعمالشان خبرشان دهد و خدا به همه چيز دانا است ( 64) . بيان آيات اين آيات بقيه احكامي كه گفتيم در اين سوره آمده بيان مي‏كند ، و سوره با همين آيات ختم مي‏شود ، و در آن اشاره است به اينكه خداي سبحان آنچه تشريع مي‏كند به علم خود مي‏كند ، و به زودي حقيقت ( و مصالح واقعي احكامش ) براي مردم در روزي كه به سويش باز مي‏گردند روشن مي‏شود . يا ايها الذين آمنوا ليستاذنكم الذين ملكت ايمانكم ... وضع ثياب در جمله تضعون ثيابكم به معناي كندن لباس ، و كنايه است از اينكه اهل خانه در حالي باشند كه چه بسا ميل نداشته باشند بيگانگان در آن حال ايشان را ببينند . و كلمه ظهيره به معناي وقت ظهر است . و كلمه عورت به معناي عيب است ، و اگر آن را عورت ناميده‏اند ، چون هر كس عار دارد از اينكه آن را هويدا كند ، و شايد مراد از آن در آيه شريفه هر چيزي باشد كه سزاوار است پوشانده شود . پس جمله يا ايهاالذين آمنوا دنباله جمله سابق است كه مي‏فرمود : يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا ... ، كه حكم مي‏كرد به اينكه داخل شدن به خانه هر كس موقوف به اجازه گرفتن است ، در نتيجه آيه مورد بحث به منزله استثناء از آن حكم عمومي است ، چون در خصوص غلامان و كنيزكان اجازه گرفتن در سه هنگام را كافي مي‏داند ، و بيش از آن را واجب نمي‏داند . و معناي اينكه فرمود : ليستاذنكم الذين ملكت ايمانكم اين است كه به ايشان دستور دهيد كه از شما اجازه دخول بخواهند ، و از ظاهر جمله ملكت ايمانكم بر مي‏آيد كه مراد از آن تنها غلامان است ( چون كلمه الذين براي مردان است ، كنيزان ) ، هر چند كه لفظ عموميت دارد ، و اگر آن خاص را به لفظ عام تعبير كرده ، از باب تغليب است ، و از روايت هم اين اختصاص برمي‏آيد ، كه به زودي رواياتش خواهد آمد . و معناي الذين لم يبلغوا الحلم اطفالي است كه به حد تميز رسيده‏اند ، ولي بالغ نشده‏اند ، و دليل بر رسيدن به حد تميز جمله ثلاث عورات لكم است . ترجمة الميزان ج : 15ص :227 و منظور از جمله ثلاث مرات سه نوبت در هر روز است ، به دليل اينكه دنبالش آن را تفصيل داده ، و فرموده : اول قبل از نماز فجر ، و دوم هنگام ظهر كه به خانه مي‏آييد و جامه مي‏كنيد ، سوم بعد از نماز عشاء ، و در جمله ثلاث عورات لكم به وجه حكم اشاره نموده و مي‏فرمايد : اين سه موقع سه عورت است براي شما ، كه طبعا شايسته نيست غير از شما كسي بر وضع شما مطلع شود . و معناي اينكه فرمود : ليس عليكم و لا عليهم جناح بعدهن اين است كه مانعي نيست كه بعد از اين سه موقع مامورشان نكنيد به اجازه دخول خواستن و مانعي هم براي ايشان نيست كه از شما استيذان نكنند . و در جمله طوافون عليكم بعضكم علي بعض به وجه اين حكم ( يعني رفع مانع مذكور ) اشاره نموده و مي‏فرمايد : چون در غير اين سه موقع غلامان و كنيزان دائما در آمد و شد ، و خدمتند . پس تنها در اجازه خواستن به اين سه هنگام اكتفاء كنند . كذلك يبين الله لكم الآيات - يعني خدا اين چنين احكام دين خود را بيان مي‏كند ، چون اين آيات دلالت بر آن احكام دارد و الله عليم حكيم احوال شما را مي‏داند ، و آنچه را كه حكمت اقتضاء مي‏كند نيز مراعات مي‏كند . و اذا بلغ الاطفال منكم الحلم فليستاذنوا ... اين جمله بيانگر اين حقيقت است كه حكم مذكور ، يعني استيذان در سه نوبت براي اطفال تا مدتي معين معتبر است ، و آن رسيدن به حد بلوغ است ، و بعد از آن بايد مانند كساني كه قبلا ذكر شد يعني بالغان از مردان و زنان آزاد اجازه بگيرند ، خدا اين چنين آيات خود را برايتان بيان مي‏كند و خدا عليم و حكيم است . و القواعد من النساء اللاتي لا يرجون نكاحا ... كلمه قواعد ، جمع قاعده است ، كه به معناي زني است كه از نكاح بازنشسته باشد ، يعني ديگر كسي به خاطر پيري‏اش ميل به او نمي‏كند ، بنابر اين جمله اللاتي لا يرجون نكاحا وصفي توضيحي براي كلمه قواعد است ، و بعضي گفته‏اند : كلمه مذكور به معناي زني است كه از حيض يائسه شده باشد ، و وصف بعد از آن صرفا براي رفع اشتباه است . و در مجمع البيان گفته : كلمه تبرج به معناي اين است كه زن محاسن و زيبايي‏هاي خود را كه بايد بپوشاند اظهار كند ، و اين كلمه در اصل به معناي ظهور بوده ، برج را هم به همين جهت برج ناميده‏اند ، كه بنايي است ظاهر و پيدا . ترجمة الميزان ج : 15ص :228 اين آيه در معناي استثنايي است از عموم حكم حجاب ، و معنايش اين است كه بر هر زني حجاب واجب است الا زنان مسن ، كه مي‏توانند بي حجاب باشند ، البته در صورتي كه كرشمه و تبرج نداشته باشند . و جمله و ان يستعففن خير لهن كنايه است از خودپوشي ، يعني همين زنان سالخورده نيز اگر خود را بپوشانند بهتر از برهنه بودن است ، و جمله و الله سميع عليم تعليل حكمي است كه تشريع كرده ، و معنايش اين است كه خدا شنوا است آنچه را كه زنان به فطرت خود در خواستش را دارند ، و دانا است به احكامي كه به آن محتاجند . ليس علي الاعمي حرج و لا علي الاعرج حرج و لا علي المريض حرج و لا علي انفسكم ان تاكلوا من بيوتكم ... او صديقكم ظاهر آيه اين است كه در آن براي مؤمنين حقي قائل شده ، و آن اين است كه مي‏توانند در خانه خويشاوندان ، و يا كساني كه ايشان را امين مي‏دانند ، و يا خانه دوستان خود چيزي بخورند ، البته به مقداري كه بدان احتياج دارند ، نه به حد اسراف و افساد . ليس علي الاعمي حرج ... و لا علي انفسكم - در عطف علي انفسكم كه عطف به ما قبل خود شده ، دلالت است بر اينكه شمردن نامبردگان از اين باب نبوده كه خصوصيتي داشته باشند ، بلكه از باب اين بوده كه به خاطر عيب و نقصي كه در اعضاء دارند احيانا نمي‏توانند رزق خود را كسب كنند ، لذا جايز است كه از خانه‏هاي نامبردگان رفع حاجت كنند ، و الا فرقي ميان كور و چلاق و مريض و غير ايشان نيست . من بيوتكم او بيوت آبائكم ... - در اينكه خانه‏هايتان را با خانه‏هاي خويشاوندانتان و بقيه نامبردگان آورده ، اشاره است به اينكه در دين اسلام خانه‏هاي نامبردگان با خانه خود شما فرقي ندارد ، چون در اين دين مؤمنين ، اولياي يكديگرند ، و در حفظ خانه و زندگي يكديگر فرقي با خانه و زندگي خودشان نمي‏گذارند ، آن طور كه صاحب اختيار و سرپرست خانه خويشند ، خانه‏هاي اقرباء و كساني كه شما قيم و سرپرستي آنان را داريد و دوستان خويش را نيز سرپرستي مي‏كنيد . علاوه بر اين كلمه بيوتكم شامل خانه فرزند و همسر انسان نيز مي‏شود همچنان كه روايت هم به اين معنا دلالت دارد . او ما ملكتم مفاتحه - كلمه مفاتح جمع مفتح و به معناي مخزن است ، و معناي جمله اين است كه حرجي بر شما نيست از اينكه بخوريد از خانه‏هاي خودتان ، ( كه گفتيم منظور خانه فرزندان و همسران است ) ، و هر جا كه كليدش به شما سپرده شده ، مانند خانه‏هايي كه انسان قيم و يا وكيل در آن شده باشد ، و يا كليدش را به آدمي سپرده باشند . او صديقكم - اين جمله عطف است بر ماقبل ، به تقدير كلمه بيت چون سياق آن را مي‏رساند ، و تقدير و يا خانه صديقتان بوده است . ترجمة الميزان ج : 15ص :229 ليس عليكم جناح ان تاكلوا جميعا او اشتاتا كلمه اشتات جمع شت است، و شت مصدر است كه به معناي تفرق است ، و اگر در معناي متفرق استعمال شده به منظور مبالغه بوده ، و باز به همين منظور به صيغه جمع آمده ، ممكن هم هست مصدر نباشد ، بلكه صفت باشد ، به معناي متفرق ، همچنان كه كلمه حق ، وصفي است به معناي حق‏دار . و معناي آيه اين است كه گناهي بر شما نيست كه همگي دست جمعي و با يكديگر بخوريد ، و يا جدا جدا . و اين آيه هر چند كه به حكم روايات درباره موردي خاص نازل شده ، ولي مفادش عام است . مفسرين در اين فصل از آيه و در فصل قبلي آن اختلاف شديدي دارند ، كه ما صلاح در آن ديديم كه از ايراد آن و غور و بحث از آن صرف نظر كنيم ، چون معنايي كه ما براي اين دو فصل آورديم معنايي است كه از سياق استفاده مي‏شود . فاذا دخلتم بيوتا فسلموا علي انفسكم تحية من عند الله مباركة طيبة ... بعد از آنكه گفتگو از خانه‏ها را به ميان آورد ، ادب دخول در آن را متفرع بر آن نموده ، فرمود : و چون داخل خانه‏ها شويد بر خود سلام كنيد . و مقصود از سلام كردن بر خود ، سلام كردن بر هر كسي است كه در خانه باشد ، در اينجا نيز اگر نفرمود : بر اهل آن سلام كنيد ، خواست يگانگي مسلمانان با يكديگر را برساند ، چون همه انسانند، و خدا همه را از يك مرد و زن خلق كرده ، علاوه بر اين همه مؤمنند ، و ايمان ايشان را جمع كرده ، چون ايمان قوي‏تر از رحم ، و هر عامل ديگري براي يگانگي است . و بعيد هم نيست كه مراد از جمله فسلموا علي انفسكم اين باشد كه وقتي كسي داخل بر اهل خانه‏اي شد ، بر آنان سلام كند ، و ايشان جواب سلامش را بدهند . جمله تحية من عند الله مباركة طيبة حال است ، يعني در حالي كه سلام تحيتي است از ناحيه خدا ، چون او تشريعش كرده و حكمش را نازل ساخته تا مسلمانان با آن يكديگر را تحيت گويند ، و آن تحيتي است مبارك و داراي خير بسيار، و باقي و طيب ، چون ملايم با نفس است . آري ، حقيقت اين تحيت گسترش امنيت و سلامتي بر كسي است كه بر او سلام مي‏كنند ، و امنيت و سلامتي پاكيزه‏ترين چيزي است كه در ميان دو نفر كه به هم برمي‏خورند برقرار باشد . خداي سبحان سپس آيه را با جمله كذلك يبين الله لكم الآيات ختم كرد ، كه تفسيرش گذشت . لعلكم تعقلون - يعني تا شايد شما به معالم دين خود آگهي يابيد و به آن عمل كنيد ، - برخي اين طور معنا كرده‏اند . ترجمة الميزان ج : 15ص :230 انما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله و اذا كانوا معه علي امر جامعلم يذهبوا حتي يستاذنوه ... ذكر جمله الذين آمنوا بالله و رسوله براي بيان مؤمنين با اينكه معناي كلمه مؤمنين روشن بود براي اين بود كه دلالت كند بر اتصافشان به حقيقت معناي ايمان ، و معنايش اين است كه مؤمنين عبارتند از آنهايي كه به خدا و رسولش ايمان حقيقي دارند ، و به وحدانيت خدا و رسالت رسولش باور و اعتقاد قلبي دارند . و به همين جهت دنبالش فرمود : و چون با او بر سر امري اجتماع و اتفاق مي‏كنند ، نمي‏روند تا اجازه بگيرند و مقصود از امر جامع امري است كه خود به خود مردم را دور هم جمع مي‏كند ، تا درباره آن بينديشند و مشورت كنند ، و سپس تصميم بگيرند ، مانند جنگ و امثال آن . و معناي آيه اين است كه چون با رسول او بر سر امري از امور عمومي اجتماع مي‏كنند ، پي كار خود نرفته و از آن جناب روي نمي‏گردانند ، مگر بعد از آنكه كسب اجازه كرده باشند . و چون چنين بود ، دنبالش فرمود : كساني كه از تو اجازه مي‏گيرند كساني هستند كه به خدا و رسولش ايمان دارند و اين در حقيقت به منزله عكس صدر آيه است ، تا دلالت كند بر ملازمه و اينكه ايمان از كسب اجازه جدا نمي‏شود . فاذا استاذنوك لبعض شانهم فاذن لمن شئت منهم - در اين جمله خداي تعاليرسول گرامي خود را اختيار مي‏دهد كه به هر كس خواست اجازه رفتن بدهد ، و به هر كس خواست ندهد . و استغفر لهم الله ان الله غفور رحيم - در اين جمله رسول گرامي خود را دستور مي‏دهد تا به منظور دلخوش كردن آنان ، و تا رحمتي باشد براي آنان ، از خدا برايشان طلب مغفرت كند . لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا ... دعاء رسول به معناي اين است كه آن جناب مردم را براي كاري از كارها دعوت كند ، مانند دعوتشان به سوي ايمان و عمل صالح و به سوي مشورت در امري اجتماعي و به سوي نماز جماعت ، و امر فرمودنش به چيزي از اموردنيا و آخرتشان ، همه اينها دعا و دعوت او است . شاهد اين معنا جمله ذيل آيه است كه مي‏فرمايد : قد يعلم الله الذين يتسللون منكم لو اذا و نيز تهديدي كه دنبال آيه درباره مخالفت امر آن جناب آمده ، و شهادت اين دو فقره بر مدعاي ما روشن است ، و اين معنا با آيه قبلي هم مناسب‏تر است ، زيرا در آن آيه مدح مي‏كرد كساني را كه دعوت آن حضرت را اجابت مي‏كردند ، و نزدش حضور مي‏يافتند ، و از او بدون ترجمة الميزان ج : 15ص :231 اجازه‏اش مفارقت نمي‏كردند ، و اين آيه مذمت مي‏كند كساني را كه وقتي آن جناب دعوتشان مي‏كند سر خود را مي‏خارانند ، و اعتنايي به دعوت آن جناب نمي‏كنند . از اينجا معلوم مي‏شود اينكه بعضي گفته‏اند : مراد از دعاي رسول ، خطاب كردن او و صدا زدن او است ، كه مردم آن جناب را مثل ساير مردم صدا نزنند ، بلكه با مردم فرق گذاشته او را محترمانه صدا بزنند ، مثلا ، نگويند يا محمد ، و يا ابن عبد الله ، بلكه بگويند يا رسول الله معناي درستي نيست . و همچنين تفسير ديگري كه بعضي كرده‏اند كه : مراد از دعاء ، نفرين كردن آن جناب است ، كه نفرين او را مثل نفرين سايرين ندانند ، كه در حقيقت آيه شريفه مردم را نهي مي‏كند از اينكه خود را در معرض نفرين آن جناب قرار دهند ، يعني او را به خشم در نياورند ، چون خدا نفرين او را بي اثر نمي‏گذارد . و وجه ضعف و نادرستي اين دو معنا اين است كه ذيل آيه با آنها سازگاري ندارد . كلمه تسلل در آيه مورد بحث به معناي اين است كه كسي خود را از زير بار و تكليفي به طور آرام بيرون بكشد ، كه ديگران نفهمند ، و اين كلمه از سل سيف يعني بيرون كردن شمشير از غلاف گرفته شده . و كلمه لواذا ، به معناي ملاوذه است ، و ملاوذه آن است كه انساني به غير خود پناهنده شده و خود را پشت سر او پنهان كند . و معناي آيهاين است كه خداي عز و جل از ميان شما آن كساني را كه از ما بين مردم با حيله و تزوير بيرون مي‏شوند ، در حالي كه به غير خود پناهنده مي‏شوند و به اين وسيله خود را پنهان مي‏كنند و هيچ اعتنايي به دعوت رسول ندارند ، مي‏شناسد . فليحذر الذين يخالفون عن امره ان تصيبهم فتنة او يصيبهم عذاب اليم - ظاهر سياق آيه با در نظر داشتن معنايي كه گذشت ، اين است كه ضمير عن امره به رسول خدا بر مي‏گردد ، و امرش همان دعاي او است ، در نتيجه آيه شريفه كساني را كه از امر و دعوت آن جناب سر مي‏تابند ، تحذير مي‏كند از اينكه بلا و يا عذابي دردناك به آنان برسد . بعضي از مفسرين گفته‏اند : ضمير در عن امره به خداي سبحان بر مي‏گردد ، و در آيه شريفه هر چند كه امري از ناحيه خدا وجود ندارد تا ضمير بدان برگردد ، و ليكن همان نهي كه كرد و فرمود : دعاي رسول را چون دعاي يك نفر عادي قرار ندهيد در حقيقت در معناي امر و به صورت نهي است ، چون معنايش اين است كه دعوت او را بپذيريد ، و كلمه بپذيريد امر است ، و از ميان اين دو وجه وجه اولي بهتر است . ترجمة الميزان ج : 15ص :232 الا ان لله ما في السموات و الارض ... اين جمله بيان عموميت ملك است ، و اينكه هر چيزي بدون استثناء مملوك خداي سبحان و قائم به او است پس به همين دليل با جميع خصوصيات وجودش معلوم براي او است پس او آنچه را كه وي بدان محتاج باشد مي‏داند ، و مردم هم يكي از موجوداتند ، كه خدا به حقيقت حالشان و آنچه بدان نيازمندند آگاه است . پس مي‏فهميم كه آنچه از شرايع دين هم كه براي آنان تشريع كرده اموري است كه در حياتشان بدان نيازمندند ، همچنان كه ارزاقي كه برايشان آفريده مورد حاجتشان بوده ، و بدون آن بقاء و دوام نخواهند داشت . پس اينكه فرمود : قد يعلم ما انتم عليه - او مي‏داند آنچه را كه شما بر آنهستيد ، و حقيقت حال شما را آگاه است ، و مي‏داند كه چه احتياجاتي داريد به منزله نتيجه‏اي است كه بر حجت مذكور مترتب مي‏شود ، و معنايش اين است كه مالكيت خدا بر شما و هر چيز ديگر مستلزم علم او به حال و احتياجات شما است ، آري ، او به علت اينكه مالك شما است ، مي‏داند كه چه قسم شريعت و احكامي مورد احتياج شما است ، همان را برايتان تشريع نموده ، و بر شما واجب مي‏كند . و جمله و يوم يرجعون اليه فينبئهم بما عملوا و الله بكل شي‏ء عليم عطف است بر جمله ما انتم عليه و معنايش اين است كه او هم در دنيا عالم به احوال شما است ، و هم در روزي كه به سويش باز مي‏گرديد ، يعني روز قيامت كه در آن روز هر كسي را به حقيقت عملي كه كرده خبر مي‏دهد ، و خدا به هر چيزي دانا است . خداي تعالي در اين جمله ذيل ، مردم را تحريك بر اطاعت و انقياد نسبت به احكام شرع خود ، و عمل به آن فرموده ، به اين بيان كه به زودي ايشان را به حقيقت اعمالشان خبر مي‏دهد ، همچنان كه در صدر آيه تحريك مي‏كرد به اينكه شرع را بپذيرند ، چون خدا آن را تشريع كرده ، كه عالم به حوايج مردم است ، و اين شريعت حوايج آنان را بر مي‏آورد . بحث روايتي در الدر المنثور است كه سعيد بن منصور و ابن ابي شيبه و ابو داوود و ابن مردويه ، و بيهقي ، در سنن خود از ابن عباس روايت كرده‏اند كه در ذيل آيه يا ايها الذين آمنوا ليستاذنكم گفته است : آيه اذن از جمله آياتي است كه بيشتر مردم به آن عمل نكردند ، ولي من همواره به اين دخترم - كنيزي كوتاه قد بالاي سرش ايستاده بود - يادآوري مي‏كنم كه از من اجازه بگيرد ، و سپس بر من وارد شود . ترجمة الميزان ج : 15ص :233 و در تفسير قمي درباره همين آيه از قول امام (عليه‏السلام‏) گفته : خداي تعالي مردم را نهي كرد از اينكه در اين سه هنگام - كه ذكر فرموده - داخل خانه كسي بشوند ، چه اينكه پدر باشد يا خواهر و يا مادر و يا خادم ، مگر به اذن ايشان ، و آن سه وقت عبارت است از ، بعد از طلوع فجر و ظهر و بعد از عشاء ، و غير اين سه هنگام را مطلق گذاشته و فرموده ليس عليكم جناح بعدهن يعني بعد از اين سه هنگام طوافون عليكم بعضكم علي بعض . و در كافي به سند خود از زراره از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در تفسير جمله ملكت ايمانكم فرموده : اين حكم تنها مخصوص مردان است ، نه زنان . زراره مي‏گويد پرسيدم : پس زنان در اين سه هنگام بايد اجازه بگيرند ؟ فرمود : نه ، وليكن مي‏توانند داخل و خارج شوند ، و درباره كلمه منكم در جمله و الذين لم يبلغوا الحلم منكم فرمود : يعني از خودتان ، آنگاه اضافه فرمود كه : بر شما است ( بر ايشان است - نسخه بدل ) كه مانند كساني كه بالغ شده‏اند در اين سه ساعت استيذان كنند . مؤلف : در اين مساله كه حكم مخصوص مردان است روايات ديگري نيز از امام باقر و امام صادق (عليه‏السلام‏) رسيده . و در مجمع البيان در ذيل آيه مورد بحث گفته : معنايش اين است كه : به غلامان و كنيزان خود دستور دهيد وقتي مي‏خواهند به شما و در محل خلوت شما وارد شوند ، از شما اجازه بگيرند ( نقل از ابن عباس ) بعضي ديگر گفته‏اند : تنها عبيد مورد نظرند ، ( نقل از ابن عمر ) ، البته به اين مضمون از امام ابي جعفر و ابي عبد الله (عليه‏السلام‏) نيز روايت شده . مؤلف : با اين روايات و با ظهور خود آيه روايتي كه حاكم از علي (عليه‏السلام‏) نقل كرده ضعيف مي‏شود ، و آن اين است كه مراد زنانند ، و اما مردان بايد استيذان كنند . و در الدر المنثور است كه ابن ابي شيبه ، و ابن مردويه ، از ابن عمر روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : اعراب بر شما مسلمانان غلبه نكنند در ناميدن نماز عشاء به نماز عتمه ، چون اين نماز در كتاب خدا عشاء ناميده شده ، كلمه عتمه مربوط به دوشيدن شتران در آن هنگام است . مؤلف : نظير اين روايت از عبد الرحمان بن عوف به اين عبارت نقل شده ، كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : اعراب در مراسم نماز شما بر شما غلبه نكنند ، كه خداي ترجمة الميزان ج : 15ص :234 تعالي فرموده : و من بعد صلوة العشاء و عتمه مربوط به شتران است . و در كافي به سند خود از حريز از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه آيه ان يضعن ثيابهن را قراءت نموده و فرمودند : مراد از آن جلباب و خمار است ، در صورتي كه زن سالخورده باشد . مؤلف : و در اين معنا اخبار ديگري نيز هست . و در الدر المنثور است كه ابن جرير ، و ابن ابي حاتم از ضحاك روايت كرده كه گفت : اهل مدينه قبل از آنكه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مبعوث شود رسمشان چنين بود كه افراد كور و مريض و چلاق را در غذا با خود شركت نمي‏دادند ، و فكر مي‏كردند كه افراد كور تشخيص نمي‏دهند كدام لقمه لذيذتر و بهتر است ، مريض هم كه نمي‏تواند مانند سالم غذا بخورد ، و چلاق هم حريف اشخاص سالم نيست ، ولي بعد از بعثت اجازه داده شد كهبا آنان غذا بخورند . و نيز در همان كتاب است كه ثعلبي از ابن عباس روايت كرده كه گفت : حارث با رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به عزم جهاد بيرون شد ، و خالد بن زيد را جانشين خود در امور خانواده‏اش كرد ، و خانواده حارث از اينكه با خالد كه بيمار بود غذا بخورند ناراحت بودند ، پس اين آيه نازل شد . و نيز در همان كتاب است كه عبد بن حميد و ابن جرير و ابن ابي حاتم ، از قتاده روايت كرده‏اند كه گفت : اين قبيله كه از بني كنانة بن خزيمه است ، در جاهليت تنها غذا خوردن را ننگ مي‏دانستند ، حتي پيش مي‏آمد كه يكي ازآنان بر شدت گرسنگي غذا را با خود مي‏گردانيد تا شايد كسي را پيدا كند كه با او غذا بخورد و آب بياشامد ، ولي در اسلام اجازه هر دو قسم غذا خوردن داده شد ، و آيه شريفه ليس عليكم جناح ان تاكلوا جميعا او اشتاتا نازل گرديد . مؤلف : و در معناي اين روايت روايات ديگري نيز هست . و در كافي به سند خود از زراره ، از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت آورده كه در معناي آيه او ما ملكتم مفاتحه او صديقكم ، فرمود : اينها كه خداي عز و جل در اين آيه ترجمة الميزان ج : 15ص :235 نامشان را برده ، بدون اجازه از خرما و خورش و طعام يكديگر مي‏خوردند ، و همچنين زن بدون اجازه از خانه شوهرش مي‏تواند بخورد ، و غير اينها نمي‏توانند . و در همان كتاب به سند خود از ابي حمزه ثمالي از امام باقر (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به مردي فرمود : تو و آنچه مال داري ملك پدرت هستي ، آنگاه امام فرمود : در عين حال من دوست نمي‏دارم كه پدري از مال پسر بردارد ، مگر آن مقداري كه ناچار از آن است ، چون خدا فساد را دوست نمي‏دارد . و در همان كتاب به سند خود از محمد بن مسلم ، از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه از آن جناب در مورد مردي پرسيدم كه پسرش توانگر است ، و پدر محتاج ؟ فرمود : پدر مي‏تواند از مال او بخورد ، و اما مادر نخورد ، مگر به عنوان قرض . و باز در همان كتاب به سند خود از جميل بن دراج از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : زن مي‏تواند بخورد ، و صدقه دهد ، و دوست هم مي‏تواند از منزل برادرش بخورد ، و صدقه دهد . و در همان كتاب به سند خود از ابن ابي عمير ، از شخصي كه نامش را برد ، از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه در ذيل جمله او ما ملكتم مفاتحه فرمود : مثل كسي كه وكيلي در اموال خود دارد ، و او بدون اجازه وي از مال وي مي‏خورد . و در مجمع البيان در ذيل جمله : ان تاكلوا من بيوتكم گفته : بعضي گفته‏اند معنايش من بيوت اولادكم است ، به دليل اينكه امام به فرزند كسي فرمود : تو و مالت مال پدرت هستي ، و نيز همان جناب فرموده : پاكيزه‏ترين رزقي كه انسان مي‏خورد آن است كه از كسبش باشد ، و فرزند او نيز از جمله كسب او است . مؤلف : و در اين معاني روايات بسياري ديگر است . و در كتاب معاني ، به سند خود از ابي الصباح روايت كرده كه گفت : از امام باقر (عليه‏السلام‏) از معناي آيه فاذا دخلتم بيوتافسلموا علي انفسكم ... پرسيدم ، فرمود : اين همان ترجمة الميزان ج : 15ص :236 سلام كردن شخص به اهل خانه است ، وقتي كه به خانه وارد مي‏شود ، و جواب سلام اهل خانه به او است ، زيرا همين سلام و عليك ، سلام بر خودتان است . مؤلف : در تفسير همين آيه اشاره به اين معنا گذشت . و در تفسير قمي در ذيل جمله انما المؤمنون الذين ... حتي يستاذنوه فرموده‏اند : اين آيه درباره عده‏اي نازل شد كه هر وقت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ايشان را براي امري از امور جمع مي‏كرد تا پي كاري يا جنگي كه پيش آمده بود بفرستد، بدون اجازه او متفرق مي‏شدند ، خداي تعالي ايشان را از اين رفتار نهي فرمود . و در همان كتاب در ذيل آيه فاذا استاذنوك لبعض شانهم فاذن لمن شئت منهم فرمود : اين آيه درباره حنظلة بن ابي عياش نازل شد ، و جريانش چنين بود كه او در شبي كه فردايش جنگ احد شروع مي‏شد ، عروسي كرده بود ، پس از رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اجازه گرفت تا نزد اهلش بماند ، پس خداي عز و جل اين آيه را فرو فرستاد ، حنظله نزد اهلش ماند ، صبح در حال جنابت به ميدان جنگ آمد و شهيد شد ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : من خودديدم كه ملائكه حنظله را با آب ابرها ، و روي تخته‏هايي از نقره در ميان آسمان و زمين غسل مي‏دادند ، و به همين جهت او را غسل الملائكه ناميدند . باز در همان كتاب در ذيل آيه لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا از قول امام (عليه‏السلام‏) گفته : يعني رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مثل يك فرد عادي صدا نزنيد و در روايت ابي الجارود از ابي جعفر (عليه‏السلام‏) آمده كه در معناي آيه مذكور مي‏فرمود : نگوييد : يا محمد ، و يا ابا القاسم ، بلكه بگوييد : يا نبي الله ، و يا رسول الله . مؤلف : نظير اين حديث از ابن عباس روايت شده ، و ليكن در سابق گفتيم كه ذيل آيه شريفه با اين معنا آنطور كه بايد سازگار نيست .