X
تبلیغات
مرکز تخصصی قرآنی - آشنایی با روش های تفسیری قرآن کریم

مرکز تخصصی قرآنی

(به سایت گروه قرآنی امام رضا شهرک رضوی بسطام خوش آمدید)

روش تفسيري عبارت است از طريق و شيوه‌اي كه هر مفسر براي تفسير يك يا چند آيه انتخاب مي‌كند و غالباً بستگي دارد به ابزاري كه در تفسير بكار مي‌برد. تفسير تقسيمات گوناگوني دارد و از لحاظ روش تفسير (صرف‌نظر از صحيح يا خطاء بودن تفسير) به چند قسم تقسيم مي‌شود:
الف) تفسير كامل (تفسير اجتهادي).
ب) تفسير ناقص كه شامل موارد زير مي‌شود:
1 . تفسير قرآن به قرآن.
2 . تفسير قرآن به عقل.
3 . تفسير قرآن به روايات.
4 . تفسير قرآن به رأي.
5 . تفسير علمي.
6 . تفسير موضوعي.
7 . تفسير رمزي.
هركدام از اين روشها، مي‌تواند معتبر باشد و ما را به مقصود (تبيين مقصود آيات قرآن) برساند و نيز ممكن است خطاء و نامعتبر باشد، که در اينجا شيوه و شكل كار هر روش را مورد بررسي و نقد قرار مي‌دهيم.
علت پيدايش شيوه‌هاي مختلف در قرآن:
در زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مردم مستقيماً از منبع متصل به وحي الهي استفاده مي‌كردند و هر مشكلي را از ايشان سئوال مي‌كردند و تفسير از اين قاعده مستثني نبود و لذا بسياري از روايات اسلامي، تفسير آيات قرآن است كه از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ سئوال شده و ايشان مطلب آيه را توضيح داده‌اند.
در زمان ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ تا حدودي وضع بر همين منوال بود، خصوصاً براي شيعه كه قول آنها را حجت مي‌دانند و در مورد تفسير آيات هم از ايشان سئوال مي‌شد.
اما در زمانهاي بعد در قرون اوليه اسلام كم‌كم بحث‌هاي كلامي زياد شد و اين به علت فتح كشورهاي جديد و برخورد مسلمانان با فرقه‌هاي مختلف اوج گرفت و در زمان خلفاء فلسفه يوناني به عربي منتقل شد و لذا درعهد عباسيان (اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم هجري قمري) بحثهاي عقلي و فلسفي رشد كرد و در هيمن زمان هم تصوف ظاهر شد و بعضي مردم به رياضت و مجاهده نفس و... روي آوردند و در اين ميان گروه سومي از مردم اهل حديث شدند كه بر تعبد محض به ظواهر ديني پايبند بودند. و به خاطر همين اختلاف آراء اختلاف روشهاي تفسيري هم بوجود آمد.
محدثين از روش تفسير با روايات سلف صالح و صحابه و... پيروي مي‌كردند و متكلمين و فلاسفه هم آيات را طبق مذهب مختار خودشان تفسير مي‌كردند و آيات مخالف را تأويل مي‌كردند و متصوفه به تأويل آيات روي آوردند.[1] و به همين ترتيب شيوه‌هاي تفسيري متعدد بوجود آمد.
1 . تفسير قرآن با قرآن:
هر چند تفسير الميزان علامه طباطبائي(ره) به اين روش معروف تفسير شده و لكن قرآن با قرآن يك شيوه سابقه‌دار در بين مفسرين شيعه و اهل سنت است و حتي از زمان معصومين ـ عليهم السلام ـ رايج بوده است كه به نمونه‌هايي از آن اشاره خواهيم كرد.
لكن براي روشن شدن مفهوم تفسير قرآن با قرآن بهتر است در ابتداء كلام علامه طباطبائي(ره) را نقل كنيم، ايشان مي‌فرمايد:
تشخيص مقاصد عاليه و فهم حقايق قرآن به دو صورت ممكن است:
الف) اين كه ما در ابتداء يك بحث‌هاي علمي يا فلسفي انجام دهيم تا نتيجه مطلوب و حق، در آن مسئله علمي يا فلسفي روشن شود و سپس آيات قرآن را بر آن مسئله علمي يا فلسفي حمل كنيم لكن اين طريق درمورد غير قرآن خوب است ولي در مورد قرآن صحيح نيست.
ب) ايمان كه قرآن را با قرآن تفسير كنيم ومعني هر آيه را با تفكر در همان آيه و آيات ديگر بدست آوريم و مصاديق آيه را معلوم كنيم و با استفاده از خصوصيات ذكر شده در آيات آنها را مشخص كنيم. چنان‌چه خداوند مي‌فرمايد:
نزلنا عليك الكتاب تبياناً لكل شيء[2] (به درستي ما قرآن را بر تو فرو فرستاديم تا روشنگر هر چيزي باشد) و بعيد است كه قرآن روشنگر و مبين هر چيزي باشد. ولي مبين خودش نباشد.[3]
شواهد و دلايل تفسير قرآن با قرآن:
1 . در زمان ائمه ـ عليهم السلام ـ تمسك به آيات قرآن براي روشن شدن بعضي ديگر از آيات انجام مي‌شد چنانچه از امام باقر ـ عليه السّلام ـ سئوال شد كه چرا قصر نماز مسافر را واجب مي‌فرمائيد در حالي كه در آيه قرآن آمده است، قال الله تعالي: اذا ضربتم في الارض فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة[4] (وقتي در زمين مسافرت كرديد اشكالي ندارد كه نماز را شكسته بجا آوريد) وكلمه لاجناح دلالت بر وجوب ندارد بلكه دلالت بر جواز دارد.
حضرت فرمودند اين مطلب به دليل آيه ديگر قرآن است كه لاجناح را به معني وجوب استعمال كرده است: قال تعالي: فمن حج البيت او اعتمر فلاجناح عليه ان يطوف بهما[5] (كسي كه حج يا عمره انجام داد اشكالي ندارد كه طواف انجام دهد) در حالي كه طواف واجب است.[6]
2 . شيوه مفسرين بزرگ شيعه و اهل سنت هم تفسير قرآن با قرآن بوده است.
علامه مجلسي(ره) كه آيات قرآن را در بحارالانوار در اول هر فصل دسته‌بندي مي‌كند ظاهراً منظورش تفسير قرآن با قرآن بوده است، همچنين در تفسير مجمع‌البيان و تفاسير اهل سنت گاهي از آيات براي تفسير يك آيه استفاده مي‌شده است.
پس اين يك طريق قديمي است و حتي ابن‌تيميه مي‌گويد:[7] اگركسي سؤال كند بهترين طريق تفسير چيست؟ (فالجواب: ان اصح الطرق في ذلك ان يفسر القرآن بالقرآن)ـ جواب اين است كه صحيح‌ترين روش تفسير قرآن با قرآن است.
3 . تكرار آيات در قرآن خود شاهد اين مطلب است كه طبعاً مي‌تواند بعضي آيات مفسر بعضي ديگر باشد.
4 . در روايت نبوي مرسل آمده است كه: القرآن يفسّر بعضه بعضاً (قرآن بعضي از قسمتهايش بعض ديگر را تفسير مي‌كند) اين جمله مشهور است لكن سند آن براي ما روشن نيست و لذا مرسل ناميده مي‌شود.
و از حضرت علي ـ عليه السّلام ـ نقل شده است كه: ان كتاب الله ليُصدِّق بعضه بعضاً و لايكذب بعضه بعضاً[8](بدرستي كه قرآن بعضي از قسمتهايش بعض ديگر را تصديق مي‌نمايد ولي همديگر را تكذيب نمي‌كنند).
و باز از اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ نقل شد كه فرمودند: كتاب الله... ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه و يشهد بعضه علي بعض (قرآن بعضي از قسمتهايش با بعض ديگر سخن مي‌گويد و بر همديگر شهادت مي‌دهند).[9]
تذكر: كسي تفسير قرآن با قرآن را غير جايز ندانسته است و لكن روايتي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده كه از آن توهم مخالفت مي‌شود: عن ابي عبدالله قال قال ابي: ما ضرب رجل القرآن بعضه ببعض الّا كفر(امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند كه پدرم فرمود: هيچ كس بعضي از قرآن را به بعض ديگر نزد مگر آنكه كافر شد)[10]و در دارالمنثور و تفسير نعماني هم مضمون اين روايت آورده شده و مضموم شمرده شده است.
معاني ضرب‌القرآن بعضه ببعض:[11]
1 . علامه مجلسي(ره) احتمال مي‌دهند كه منظور معني ظاهري ضرب باشد (كوبيدن قرآن به زمين يا به هم زدن قرآن كه نوعي استخفاف به قرآن باشد و آن حرام است) و كفر هم به معني گناه بزرگ باشد چنان‌چه در ترك صلوة آمده است.
2 . شيخ صدوق(ره) مي‌فرمايد: منظور تفسير كردن آيه‌اي با تفسير آيه ديگر است(يعني آيات را جابجا تفسير كردن است).[12]
3 . فيض كاشاني مي‌فرمايد: شايد منظور تأويل بعض متشابهات قرآن به بعض معاني (بر طبق هواي نفس و بدون شنيدن از اهل آن يا هدايت و نوري از طرف خدا) باشد.[13]
4 . علامه طباطبايي(ره) مي‌فرمايد: آن خلط بين آيات از حيث مقامات معاني آنهاست يعني اخلال به مقام آنها شود مثلاً محكم را متشابه فرض كنيم يا بالعكس شود.[14]
5 . شايد منظور روايت، تناقض‌گيري از قرآن باشد چون در زمان علي ـ عليه السّلام ـ و امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ كساني بودند كه زنديق بودند و آياتي را كه به ظاهر مخالف همديگر بود را جمع‌آوري مي‌كردند تا به قرآن اشكال كنند و در اين زمنيه روايت مفصلي در بحارالانوار وارد شده كه شايد روايت ضرب‌القرآن جواب اين افراد باشد.[15]
نتيجه: پس منظور از روايت ضرب‌القرآن تفسير قرآن به قرآن نيست بلكه يا تفسير به رأي يا تناقض‌گيري و يا خلط عمدي آيات ومعاني آنها مي‌باشد.
2 . تفسير قرآن با عقل:
استفاده و استمداد از قرائن عقلي كه مورد قبول همه خردمندان است در راه فهم قرآن، را تفسير به عقل گويند.[16]
و از افتخارات اسلام اين است كه بين تفسير به رأي و تفسير به عقل فرق مي‌گذارد و يكي را مذموم وديگري را ممدوح مي‌داند و لذا نفرمودند كه (من فسر القرآن بعقله... كذا...) هر كس قرآن را با عقل خود تفسير كند مجازات دارد.
چون عقل يكي از ابزارهاي تفسير قرآن است و تفسير قرآن نبايد مخالف حكم صريح عقل يا قرائن عقلي قطعي باشد بلكه عقل كمك‌كننده مفسر است براي مثال يك نمونه ذكر مي‌كنيم.
خداوند در قرآن كريم مي‌فرمايد: يد الله فوق ايديهم.[17](دست خدا بالاي دست آنهاست) و يا در جاي ديگر خداوند را سميع و بصير معرفي مي‌كند.
و از طرفي عقل انسان درك مي‌كند و اثبات مي‌نمايد كه خداوند نمي‌تواند جسم باشد پس منظور ظاهر آيات (دست، چشم، گوش) نيست پس به كمك عقل اين آيات را اين‌گونه تفسير مي‌كنيم:
قدرت خداوند بالاتر از همه قدرت‌هاست و خداوند علم وسيع به‌ (مبصرات و مسموعات) ديدني‌ها و شنيدني‌ها دارد.
رابطه عقل و دين:
در اين مورد سه احتمال بلكه سه نوع حكم ديني در رابطه با عقل ممكن است تصور شود:
الف) احكام عقل‌پذير: يعني آيات و رواياتي كه دستورات (اوامر و نواهي) يا مطالبي دارد كه عقل سليم آن را مي‌پذيرد بلكه عقل هم خود به خود همان حكم را مي‌كند مثل دستورات بهداشتي اسلام و يا محكوم كردن ظلم و پذيرفتن عدالت كه مطابق حكم عقل است.
[1] . در اين قسمت از تفسير الميزان جلد 1، ص 4، به بعد استفاده شده است.
[2] . سوره نحل، آيه 89.
[3] . تفسير الميزان، جلد اول، ص 11، با تخليص و تصرف مختصر.
[4] . سوره نساء، آيه 101.
[5] . سوره بقره، آيه 158.
[6] . وسايل الشيعه، جلد 5، ص 538، باب 22، از ابواب صلوة مسافر، حديت 2.
[7] . كتاب مقدمه في اصول التفسير، تأليف ابن تيميه، متوفي 728.
[8] . بحار الانوار، ج9، ص 127 نقل از توحيد صدوق طبع بيروت.
[9] . نهج‌البلاغه، خطبه 133.
[10] . كافي، ج 2، ص 632، بحارالانوار، ج 89، ص 39، طبع بيروت.
[11] . در اين قسمت سخنان آيت الله استادي دامت بركاته استفاده شد.
[12] . معاني الاخبار، به نقل از بحارالانوار، ج 89، ص 39.
[13] . وافي، ج5، ص 274، به نقل از آقاي استادي.
[14] . به نقل از آقاي استادي.
[15] . بحار‌الانوار، ج 90، ص 98-142، طبع بيروت.
[16] . اين بخش از كتاب ارزنده تفسير به رأي آيت الله استاد مكارم شيرازي، ص 38 به بعد استفاده شد.
[17] . سوره فتح، آيه 10.
ب) احكام عقل‌ستيز: يعني احكامي كه در دين وجود داشته باشد و بر خلاف حكم صريح عقل سالم باشد در اين مورد متكلمين و دانشمندان اديان مختلف متفقاً عقيده دارند كه چنين احكامي در اديان الهي وجود ندارد چرا كه دين و خصوصاً اسلام مطابق فطرت و عقل است و خداوند خود عاقل و حكيم است پس دستوري خلاف عقل نمي‌دهد بلكه عقل خود حجت باطني است همان‌طور كه پيامبران حجت ظاهري انسان‌ها هستند.
پس اگر در موردي ظاهر يك آيه يا روايت يا حكم ديني با احكام قطعي عقل معارض باشد دو احتمال وجود دارد:
اول آن كه حكم عقلي مقدماتش كامل نباشد و خطائي در آن صورت گرفته باشد. دوم اگر قطعي بودن آن حكم عقلي ثابت شد معلوم مي‌شود ظاهر آن آيه با روايت منظور شارع نبوده است براي مثال اگر روايتي با حكم محال بودن اجتماع‌النقيضين متضاد بود بايد در ظاهر آن روايت تصرف نمود و با قرينه عقلي حمل بر خلاف ظاهر كرد[1] چون فهم ما از آيه يا روايت خطا بوده است.
ج) احكام عقل‌گريز: يعني احكام و مطالبي كه در دين يا قرآن و روايات وجود دارد ولي براي عقل قابل فهم و درك نباشد بلكه فراتر از عقل باشد.
هر چند در اين مورد عقل حكمي بر خلاف و متضاد با آن مطلب ديني ندارد ولي دليلي براي پذيرش و توجيه آن ندارد.
براي مثال: عقل انسان وجود خداوند را مي‌پذيرد و اثبات مي‌كند پس اين از احكام عقل‌پذير است لكن ذات خداوند و چگونگي آنرا درك نمي‌كند پس ذات الهي از مطالب عقل‌گريز است.
و يا بسياري از احكام تعبدي شرعي وجود دارد كه توجيه عقلاني ندارد (در موارد حلال و حرام‌هاي فقهي مثال‌هاي فراوان دارد. براي مثال چرا نماز ظهر چهار ركعت و نماز مغرب سه ركعت است) ولي دليل هم بر محال بودن آنها نداريم.
مسيحيان تثليت را از اين نوع سوم مي‌دانند يعني مطلبي فراتر از عقل است. كه خداوند هم واحد باشد هم سه‌گانه باشد (هر چند در اين كه تثليت از احكام عقل‌ستيز است يا عقل‌گريز بين دانشمندان و متكلمين اختلاف‌نظر وجود دارد كه جاي طرح آن در اينجا نيست.)
نكته: از اينجاست كه در اسلام مي‌گويند: «كلما حكم به العقل حكم به الشرع و بالعكس»[2] يعني هر چه را عقل سليم پذيرفت شرع هم مي پذيرد و عكس اين قاعده هم جاري است چون ما احكام عقل‌ستيز نداريم. و احكام عقل‌پذير را هم عقل انسان درك مي‌كند اما انبياء احكامي و جزئياتي را بيان مي‌كنند كه عقل بشر از درك آنها عاجز است و يا احتياج به رشد بيشتري دارد تا آنها را درك كنند و آن احكام عقل‌گريز است.
تذكار: حكم عقلي وقتي صادر شد حتماً قطعي و جزمي و كلي است لكن منظور ما از احكام عقلي ظني (با كمي تسامح) همان تصديقات نظري است كه ظن به اثبات آنها مي‌رود و لكن يقين قطعي نداريم يعني مثل بديهيات عقلي كه احتياج به دليل ندارد نيست.
دلايل عدم امكان تعارض حكم قطعي عقل با حكم قطعي شرعي:
الف) عقل حجت باطن است در كنار حجت ظاهر كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ است و تعارضي بين دو حجت نيست. چون هر دو كاشف حقيقت، هستند و حقيقت يكي بيشتر نيست پس تعارضي ندارند.
ب) خداوند خود حكيم و عاقل است پس كلامي خلاف عقل از او صادر نمي‌شود.
ج) اصل دين و نبوت و وجود خدا با عقل ثابت مي‌شود پس اگر دليل نقلي بخواهد حكم قطعي عقل را بي‌اعتبار كند پس در حقيقت دليل نقلي، خود را از اعتبار ساقط كرده است پس دليل نقلي باطل مي‌شود.[3]
3 . تفسير قرآن به روايات:
شكي نيست كه روايات يكي از منابع مهم تفسير قرآن است و حجيت آن از طريق حديث متواتر ثقلين به اثبات رسيده است پس همان‌طور كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ اسلام مبين و مفسّر وحي بود ائمه و اهل‌البيت ـ عليهم السلام ـ هم مفسر قرآن هستند و حال كه آنها به ظاهر در جامعه اسلامي حضور فيزيكي ندارند مهمترين وسيله براي دستيابي به نظرات آنها همانا روايات اسلامي است. لكن روايات در تفسير قرآن چند گونه است:
اقسام روايات:
الف) روايات قطعي مثل روايات متواتر كه حتماً مي‌دانيم از معصوم صادر شده است و آنها احاديثي است كه از طرق گوناگون و مكرر براي ما نقل شده است و يا روايات آحاد كه همراه قرائني است كه شاهد صدق و صدور آنهاست و شكي در اعتبار و حجيت آنها در تفسير قرآن نيست.
ب) روايات غيرقطعي كه دو گونه است:
اول روايات ضعيف و واحد كه در تفسير اعتباري ندارد.
دوم روايات واحد ولي معتبر كه صحت سند آنها ثابت شده است كه در اين مورد در بخش منابع تفسير به تفصيل سخن گفتيم و در نهايت به اين نتيجه رسيديم كه اين‌گونه روايات در تفسير آيات الاحكام حجت است اما درغير آنها حجيت ندارد.
كاربرد روايات در مورد قرآن:
روايات اسلامي تأثيرات گوناگوني بر آيات قرآن و برداشت ما از آنها دارد كه در اينجا به چند مورد مهم اشاره مي‌كنيم.
الف) رواياتي كه تفسير آيه را روشن مي‌كند و هدف خداوند را بيان مي‌كند.
مثال: روايت متواتر غدير خم در مورد آيه اكمال دين (اليوم اكملت لكم دينكم...)[4] كه منظور آيه را از كمال و تمام دين و روز آن مشخص مي‌كند.
ب) رواياتي كه مصداق خاصي از آيه را بيان مي‌كند. كه شأن نزول آيات در بسياري موارد از اين قبيل است. براي مثال رواياتي كه در تفسير اهدانا الصراط المستقيم مي‌فرمايد كه منظور اميرالمؤمنين است.[5]
البته اين روايات در بعضي موارد اكمل افراد را بيان مي‌كند. و گاهي هم حصر در مورد خاص مي‌كند (كه در بحث شأن نزول نمونه‌هاي آن را آورديم).
د) رواياتي كه آيات قرآن را تخصيص مي‌زند يا مقيد مي‌كند.
كه البته تقييد و تخصيص با روايات متواتر و قطعي جايز است ولكن تخصيص با روايت آحاد مورد اختلاف (بين شيعه و اهل سنت) است و طبق مبنا عمل مي‌شود.
اقسام علوم در قرآن و رابطه آن با روايات:
وقتي به روايات مراجعه مي‌كنيم متوجه مي‌شويم كه بعضي علم‌ها در قرآن وجود دارد كه مخصوص ائمه اطهار و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ است و بعضي مشترك بين همه مسلمانها است و شايد علت آن باشد كه راهبران جامعه احتياج به علم بيشتري دارند تا بتوانند مردم را هدايت كنند.
الف) علوم خاص پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و ائمه ـ عليهم السّلام ـ در قرآن:
اول علم به تمام قرآن(اعم از ظاهر و باطن...) مخصوص ائمه ـ عليهم السّلام ـ است و در اين مورد رواياتي هم داريم: قال الباقر ـ عليه السّلام ـ : مايستطيع اَحدُ يقول جمع القرآن كله غير الاوصياء [6](هيچ كس نمي‌تواند بگويد تمام قرآن را جمع كرده مگر اوصياي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ )
دوم علم به باطن هر آيه قرآن مخصوص ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ است و آنها هستند كه معني عميق وتمام جوانب سخن حق را مي‌فهمند. و علامه مجلسي(ره) دريك باب حدود صد روايت جمع‌آوري كرده كه مي‌گويد قرآن ظاهر و باطن آن را فقط ائمه ـ عليهم السّلام ـ مي‌دانند.[7]
سوم از بعضي روايات استفاده مي‌شوند كه هر حرف و كلمه قرآن را به طور كامل و تمام، منظور و مراد آن فقط ائمه ـ عليهم السّلام ـ مي‌فهمند. و آنها هستند كه مي‌توانند چنين ادعا كنند و شاهد اين مطلب حروف مقطعه قرآن است كه احتمال قوي دارد رمزهائي است كه ما متوجه نمي‌شويم.
چهارم علم به متشابهات و محكمات قرآن و تاويل آيات، مربوط به ائمه است (ما يعلم تأويله الا الله و راسخون في العلم...)[8] و لذا ما در مورد آنها با احتمال سخن مي‌گوئيم.
ب) علومي كه براي همه مردم در قرآن آمده است:
اول: علم به بعض قرآن براي همه مردم است چون اثبات علوم قرآن بتمامه و كلّه براي ائمه ـ عليهم السلام ـ موجب نفي بعض علم از مردم نمي‌شود. و لذا نفرمودند كه هيچ‌كس معاني قرآن را درك نمي‌كند و حتي امر به تدبر در قرآن شده است و اگر انسانها قرآن را درك نمي‌كردند امر به تدبر لغو مي‌بود.
دوم: ظواهر الفاظ و جملات و آيات قرآن را همه مردم مي‌فهمند. و حتي ظاهر قرآن بر ما حجت است (در صورتي كه قرينه‌اي قطعي مثل روايات يا دليل عقل بر خلاف آن نباشد).
تذكر: البته ما براي فهم كامل قرآن احتياج به روايات ائمه ـ عليهم السلام ـ داريم تا بتوانيم از علوم خاص پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ وائمه ـ عليهم السلام ـ استفاده كنيم و گاهي بر علوم خاص ائمه ـ عليهم السلام ـ در قرآن براي مقابله با افكار كساني بوده است كه خود را مستغني از خاندان وحي مي‌دانسته‌اند.
4 . روش تفسير علمي يا تطبيق آيات قرآن با علوم جديد:
قرآن كتاب هدايت و معجزه هميشگي پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ است و شكي نيست كه يك از وجوه اعجاز قرآن همانا اعجاز علمي آن است كه در هر زمان با كشفيات تازه علمي (اگر به طور قطعي ثابت شود) حقايق تازه‌اي از آن براي مردم روشن مي‌شود.
و همين جنبه اعجاز قرآن موجب شده است تا علم به عنوان وسيله‌اي در تفسير قرآن مورد استفاده قرار گيرد و اين نوع تفسير را دكتر ذهبي به نام تفسير علمي مي‌خواند[9] همان‌طور كه علامه طباطبائي(ره) آن را تطبيق مي‌داند[10] و برخلاف كساني كه فكر مي‌كنند اين نوع تفسير جديد است و در يك قرن گذشته بوجود آمده است. ما ثابت خواهيم كرد كه اين نوع تفسير سابقه‌اي بس طولاني دارد و بسياري از مفسران و علماء سلف اقدام به تفسير علمي كرده‌اند.
لكن در اينجا به طور مختصر به مفاد اين نوع تفسير اشاره مي‌كنيم و تفصيل بحث را بخش دوم و سوم اين كتاب واگذار مي‌كنيم.
[1] . در بحث‌هاي قبل بيان كرديم كه يكي از راه‌هاي تفسير قرآن با عقل و قرائن قطعيه عقلي است و اين مورد از مصاديق همان روش مي‌شود.
[2] . بعضي از بزرگان علم اصول مثل ميرزاي نائيني اين قاعده را در سلسله علل مي‌پذيرند ولي در سلسله معلول‌ها انكار مي‌كنند يعني اگر عقل علت تامه را كشف كرد حكم مي‌آيد.
[3] . تفسير روح‌المعاني، طبع بولاق، ص 104، ج 9، (به نقل از تفسير علمي، احمد عمر ابو حجر).
[4] . سوره مائده، آيه 3.
[5] . الميزان، ج 1، ص 41.
[6] . بحارالانوار، ج 89، ص 89.
[7] . بحارالانوار، از ص 78 تا ص 106 هشتاد و چهار حديث نقل مي‌كند.
[8] . سوره آل عمران، آيه 7.
[9] . التفسير و المفسرون، دكتر ذهبي، ص 475، ج 2.
[10] . الميزان، ج1، ص 6 به بعد.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 29 خرداد1390ساعت 18:50 توسط حسن کوثری| |
طبقه بندی: آشنایی با روش های تفسیری قرآن کریم 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin