مرکز تخصصی قرآنی

(به سایت گروه قرآنی امام رضا شهرک رضوی بسطام خوش آمدید)

ارزش وقت در قرآن


وقت نفیس ترین و گرانبهاترین چیزی است که انسان دارد زیرا وقت ظرف هر عملی و هر تلاشی و هر چیزی است که انسان به دست می آورد بنابراین ، وقت در واقع چه برای افراد و چه برای جامعه سرمایه ی حقیقی است .


نور کتاب قرآن

مهم‌ترین چیز در زند‌گی انسان که از ارزش والایی برخوردار است، وقت می‌باشد؛ که در واقع شیرازه حیات ما را تشکیل می‌دهد. ارزش وقت از آن جا دانسته می‌شود که خداوند در قرآن کریم سوره‌یی را به نام العصر «وقت یا زمان» فرو فرستاده و در جاهای دیگری از قرآن، به برهه‌هایی از زمان اشاراتی داشته است و در جای جای قرآن برای  بیان اهمیت آن ، به آن قسم یاد کرده است .

و در احادیث نیز داریم که رسول‌الله(صلی الله علیه وآله) فرمودند:

«در روز قیامت از عمر انسان به طور عموم و از جوانی به طور خصوص پرسیده می‌شود که در چه راهی سپری شده است» و فرمودند: «فراغت را قبل از این که مشغول شوی غنیمت بشمار.»

اینها همه بیانگر ارزش و اهمیت وقت است که به طور مختصر و فشرده بیان شد؛ پس حال بر ما است تا از وقت خویش به طور درست در قالب یک برنامه‌ریزی دقیق استفاده بهینه نماییم.

 

خصایص و ویژگی وقت

بر ما واجب است که این ویژگی ها را به درستی دریابیم و متوجه آنها باشیم و در پرتو این ویژگی ها با وقت و زمان بر خورد کنیم .

1- سرعت انقضا و سپری شدن وقت

وقت چون ابر به سرعت می گذرد و چون بادتندی روان است خواه همراه با  شادی باشد یا اندوه .(نازعات/ یونس)

2- وقتی که گذشت بر نمی گردد و عوضی ندارد

حسن بصری چه زیبا گفته: (هیچ روزی نیست که سپیده بدمد و ندائی سر ندهد و انسان را مخاطب خود نسازد که : ای فرزند آدم ، من مخلوق تازه ای هستم و بر عمل تو گواهم پس از من توشه ای بیندوز زیرا چون گذشتم هرگز تا رستاخیز بر نمی گردم.)

3- به راستی وقت گرانبهاترین چیزی است که انسان دارد.

با توجه به اینکه وقت وزد گذر است و گذشته ی آن هرگز بر نمی گردد و هیچ چیز جای آن را نمی گیرد و عوض ندارد پس وقت نفیس ترین و گرانبهاترین چیزی است که انسان دارد زیرا وقت ظرف هر عملی و هر تلاشی و هر چیزی است که انسان به دست می آورد بنابراین ، وقت در واقع چه برای افراد و چه برای جامعه سرمایه ی حقیقی است .

حسن بصر گفته : ((ای فرزند آدم تو جزءمجموعه ای از ایام نیستی پس هر گاه روزی گذشت بعضی و برخی از تو گذشته است ))! انسان زمانی قدر وقت را می داند که بدان دسترسی ندارد مانند ساعات و لحظه ای که اجلش فرا می رسد _یا آن هنگام در آخرت جزای اعمال را می دهند آرزوی یک لحظه عمر می کند برای جبران گذشته ولی هیهات هیهات!(منافقون / فاطر)

کسانی که با مشغول کردن خود به کارهای بیهوده می گویند ما می خواهیم وقت کشی کنیم ! و این بیچارگان بینوا نمی دانند که هر کس وقت خود را بکشد به حقیقت خویشتن را کشته و نفس و زندگی خویش را از میان برده است و این خود کشی تدریجی است .
تکلیف مسلمان در قبال وقت

اولین و مهمترین  وظیفه ی انسان مسلمان در برابر وقت خویش آن است که آن را حفظ کرده و مراقب و مواظب آن باشد، باید بیشتر از مال از وقت مراقبت کرد: زیرا مال دوباره به دست می آید ولی وقت بازگشت ندارد . باید از آن در مواردی که به سود سعادت خود و رشد و ترقی روحی و مادی آن باشد صرف کند و از آن بهره گیرد.(هر گاه روزی از عمرم بگذرد واز آن هدایتی برای خود کسب نکرده و در آن عملی به دست نیاورده باشم آن روز از عمرمن به شمار نمی رود . کسی که عمر و اوقات زندگی خود را بیهوده تلف کند و به پوچی گذراند ، به تحقیق او حق زمان خویش را به جا نیاورده و به خویشتن ستم وجورکرده است.)

 

 وقت کشان  درحقیقت خود را می کشند

کسانی که با مشغول کردن خود به کارهای بیهوده می گویند ما می خواهیم وقت کشی کنیم! و این بیچارگان بینوا نمی دانند که هر کس وقت خود را بکشد به حقیقت خویشتن را کشته و نفس و زندگی خویش را از میان برده است و این خود کشی تدریجی است .

 

اوقات را باید غنیمت شمرد

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می فرمایند: (دو نعمت از نعمتهای خدا که بسیاری از مردم در آنها فریب خورده و قدرش را نمی دانند، تندرستی و اوقات فراغت است.)

چرا که اوقات همیشه فارغ وخالی باقی نمی مانند پس بایستی آن را با کارهای خیر پرنمود وهرکس نفس ودل خویش را به حق مشغول نکند ،نفس و دلش او را به باطل مشغول می دارد.

وقتی جوانی و بیکاری و ثروت هر سه با هم باشند خطرات اوقات فراغت بیشتر است . دلبستگی زن عزیز مصر به یوسف (ع) نتیجه ی اوقاتی بود که نمی دانست آنرا با چه پر سازد !!!

عدد اول نوزده در کتاب آسمانی مسلمانان، قرآن

پیش گرفتن در اعمال خیر و نیکی ها

برای مؤمنی که ارزش و اهمیت وقت را می داند شایسته و سزاوار است که وقت خو یش را با کردار های نیکو و افعال خیرپر سازد : (توبه/ نساء/ بقرِة/ مائدة / عمران/ حدید/ مطففین )

سپری کردن وقت در انجام کار های نیک آنچنان مهم و ارزشمند است که خداوند در قرآن به او دستور داده در انجام این امور بر دیگران پیشی و سبقت بگیرید : (انبیاء)

 

باید از گذشت زمان عبرت و پند بگیریم

شایسته است که مومن و مسلمان از مرور گذشت ایام برای نفس خویش عبرت اندوزد و پندگیرد ؛ زیرا روز ها وشب ها هر تازه ای را کهنه وهر دوری را نزدیک می سازد و عمر ها را در می نوردند و کودکان را پیر و پیران را بفنا و نیستی می کشاند.همانا مومن نباید از این شب و روز غافل باشد ، بلکه باید به تفکر پردازد و عبرت گیرد که در آن برای صاحب دلان آیاتی هست.(عمران/نور)

 

هرعملی وقتی دارد

شایسته است که مؤمن و مسلمان بداند که هر زمان وقتی چه چیزی را ایجاب می کند و چه چیزی فراخور آن وقت است از عمل دل یا زبان یا دیگر اندام ها که درست آنرا جستجو کند و در قیام بدان و انجام آن بکوشد تا هر چیز در جای خود واقع شود و با مقصود سازگار گردد و مورد قبول خدای عزو جل قرار گیرد.

 

نظام روزمره ی زندگی مسلمان

اگر مسلمان بخواهد عمر وزندگیش با برکت باشد لازم است برابر با نظام روز مره ی زندگی در اسلام رفتار کند و برابر آن عمل نماید.

نظام اسلامی ایجاب می کند که مسلمان بامدادان زود از خواب برخیزد و شامگاهان زود بخوابد .روز انسان مسلمان از پگاه وسپیده دم و حداقل پیش از طلوع خورشید شروع می شود .

یکی از بزرگان سلف گفته است: « در شگفتم از کسی که نماز صبح را بعد از طلوع خورشید می خواند که چگونه خداوند به وی روزی می دهد!»

مسلمان روز خود را با طاعت خدا آغاز می کند و نماز واجب و سنت خود را به جای می آورد و آنچه برایش مقدور باشد از اذکار مأثوره با موادی که از پیامبر (صلی لله علیه وآله) نقل شده است می خواند و از قسمتی از قرآن را می خواند و به کار حلال روزانه اش می پردازد که باید در تولید وآبادانی زمین و خدمت به مردم سهیم باشد و سر بار جامعه نشود ؛ (سوره هود)و کار خود را به بهترین نحو وجدی انجام می دهد و باید سعی کند با زبان دست نصیحت و همکاری و مساعدت دیگران در روز برای خود صدقه ای بیندوزد.

شایسته است که مومن روزانه اوقاتی را به مطالعه وخواندن اختصاص دهد تا بر دانش خویش بیافزاید .(سوره طه)

مسلمان می تواند مدتی را به بازیها و سر گرمی های مباح بپردازد به شرطی که به سایر حقوق او لطمه نزند.(سوره رحمن)

بر مؤمن لازم است که همان طور امیر مومنان حضرت علی علیه السلام فرمودند : (خویشتن را به محاسبه بکشید پیش از آنکه شما را به محاسبه بکشند و خودتان اعمال خود را بسنجید پیش از آنکه شما را بسنجند) این کار را در پایان هر روز ،هر هفته ،هر ماه یا هر سال انجام داده و خود را بازرسی و باز سازی کند

نگاهی درست به زمان داشته باشیم !

نگاه و نگرش درست اسلامی بر زمان ،بینشی است که گذشته ،آینده و زمان حال را در بر می گیرد و به هر یک توجه دارد و هیچکدام را نادیده نمی گیرد.

 

نگاهی به گذشته و آینده نیز ضروری و لازم است

لازم است که انسان نگرش صحیح و درست و توجه به گذشته را داشته باشد تا از رویدادها و سر نوشت ملت های گذشته و سنت الهی درباره ی آنان پند و عبرت بگیرد چون گذشته ظرف رویدادها و گنجینه عبرت ها و اندرز ها است.(آل عمران/حج )

بر مؤمن لازم است که همان طور امیر مومنان حضرت علی علیه السلام فرمودند: (خویشتن را به محاسبه بکشید پیش از آنکه شما را به محاسبه بکشند و خودتان اعمال خود را بسنجید پیش از آنکه شما را بسنجند) این کار را در پایان هر روز ،هر هفته ،هر ماه یا هر سال انجام داده و خود را بازرسی و باز سازی کند .

ضروری و لازم است که انسان نگاه وتوجهی به آینده داشته باشد زیرا انسان بر حسب فطرت و طبیعتش به آینده بسته شده است و نمی تواند از آن غفلت کند همان طور که خدا به انسان حافظه را داده تا با گذشته رابطه بر قرار کند و او نیز قوه تخیل و مخیله را داده تا آینده را تجسم نماید .

اما نکته ی حساس ومهم این است که آدمی باید در حال زندگی کرده و تمام هم و غم خود را برای زمان حال به کار برد و تنها از گذشته عبرت و پند گرفته و در تلاش برای ساختن آینده باشد


نوشته شده در شنبه 11 تیر1390ساعت 20:43 توسط حسن کوثری| |
طبقه بندی: تفسیر موضوعی قرآن کریم 


آیت الله حسن زاده آملی در کتاب هزار و یک نکته می گوید:

یکی از مشایخ روایت می کرد که در سوره مبارکه"یس" اسمی هست که برطرف می شود به برکت آن کوری مادر زادی و پیسی.

پرسیدند:

آیا اگر کسی تمام سوره را بخواند نفعی از این مقوله که می گویی به او خواهد رسید؟

جواب داد:

هر گاه حکیم یک دوا را برای مریضی مقرر کرده باشد و آن دوا در دکان عطاری باشد و مریض برود تمام ادویه دکان را بخورد آیا نفعی به او خواهد رسید؟


نوشته شده در شنبه 11 تیر1390ساعت 20:43 توسط حسن کوثری| |
طبقه بندی: تفسیر موضوعی قرآن کریم 

12فضیلت از جانب خداوند به داوود(ع)


خداوند، به بندگان برگزیده‏ى خود، عطایاى ویژه‏اى مى‏دهد. و به حضرت داوود نیز: علم الهى، نبوّت و رسالت،كتاب آسمانى،خلافت، استوارى حكومت، امكانات فراوان، حكمت، قضاوت، نرم شدن آهن در دست او، فهمیدن سخن پرندگان، هم صدایى كوه‏ها و پرندگان با او و فرزندى‏مثل سلیمان عطا فرموده است.


دست ولی فقیه رهبری

مواهب بزرگ خدا بر حضرت داوود

وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلاً یا جِبالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ (سبا 10)

و همانا داوود را از سوى خود فضیلتى دادیم (و گفتیم:) اى كوه‏ها! با او (در تسبیح خدا) هم نوا شوید و (اى) پرندگان! (همراهى كنید) و آهن را براى او نرم كردیم.

از آنجا كه در آخرین آیه بحث گذشته سخن از" عبد منیب" و بنده توبه كار بود و مى‏دانیم این توصیف در بعضى از آیات قرآن (24 سوره ص) براى داوود پیامبر ذكر شده است بنابراین چه بهتر كه گوشه‏اى از حال این پیامبر بزرگ و فرزندش سلیمان به عنوان یك الگو بازگو شود و بحث گذشته تكمیل گردد.

ضمنا هشدارى باشد براى همه كسانى كه نعمتهاى خدا را به دست فراموشى مى‏سپرند و به هنگامى كه بر عریكه قدرت مى‏نشینند خدا را بنده نیستند.

مى‏گوید:" ما به داوود از فضل خود نعمتى بزرگ بخشیدیم" (وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلًا). واژه" فضل" مفهوم وسیعى دارد كه تمام مواهبى را كه خدا به داوود ارزانى داشته بود شامل مى‏شود، و ذكر آن به صورت" نكره" دلیل بر عظمت آن است.

حضرت داوود مشمول مواهب بسیارى چه در جنبه معنوى و چه در جنبه مادى از سوى پروردگار شده بود كه آیات قرآن گویاى آن است.

داوود(ع) از این توانایى كه خدا به او داده بود در بهترین طریق یعنى ساختن وسیله جهاد، آن هم وسیله حفاظت در برابر دشمن، استفاده مى‏كرد، و هرگز از آن در وسائل عادى زندگى بهره‏گیرى ننمود، و تازه از در آمد آن- طبق بعضى از روایات- علاوه بر اینكه زندگى ساده خود را اداره مى‏كرد چیزى‏هم به نیازمندان انفاق مى‏نمود

دوازده فضیلتی كه خداوند به حضرت داوود علیه السلام عطا فرموده به این شرح است:

1ـ علم الهى. «وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً» (نمل، 15)

2ـ نبوّت و رسالت. «آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ» (بقره، 251)

3ـ كتاب آسمانى. «آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً» (اسراء، 55)

4ـ خلافت. «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ» (ص، 26)

5ـ استوارى حكومت. «شَدَدْنا مُلْكَهُ»( ص، 20)

6ـ امكانات فراوان. «أُوتِینا مِنْ كُلِّ شَیْ‏ءٍ» (نمل، 16)

7ـ حكمت. «آتَیْناهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ» (صف، 20)

8ـ قضاوت. «فَاحْكُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ» (ص، 26)

9ـ نرم شدن آهن در دست او. «أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ»

10ـ فهمیدن سخن پرندگان. «عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ» (نمل، 16)

11ـ هم صدایى كوه‏ها و پرندگان با او. «یا جِبالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ»

12ـ فرزندى ‏مثل سلیمان. «وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَیْمانَ» (ص، 30) در حدیث مى‏خوانیم كه خداوند به داوود فرمود: تو بنده خوبى هستى اگر از بیت المال مصرف نكنى! او چهل روز گریه كرد تا خداوند آهن را بدست او نرم و مشغول زره‏بافى شد و هر روز یك زره به قیمت هزار درهم مى‏بافت و تا سیصد و شصت زره بافت. (كافى، ج 5، ص 74 و تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 446 به نقل از تفسیر راهنما)

دعا

در این آیه كلمه اوبى در اصل از " تاویب" به معنى ترجیع و گرداندن صدا در گلو است، این ماده گاهى به معنى توبه نیز استعمال مى‏شود بخاطر اینكه حقیقت آن بازگشت به سوى خداست.

امتیازداوود(ع)چه بود ؟

گرچه همه ذرات جهان ذكر و تسبیح و حمد خدا مى‏گویند، خواه داوودى با آنها هم صدا بشود یا نشود، ولى امتیاز داوود این بود كه به هنگام بلند كردن صدا و سردادن نغمه تسبیح، آنچه در درون این موجودات بود آشكار مى‏گشت و زمزمه درونى به نغمه برونى تبدیل مى‏شد همانگونه كه در مورد تسبیح" سنگریزه" در دست پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) نیز در روایات آمده است.

و نیز در روایتى از امام صادق (علیه السلام) مى‏خوانیم: انه خرج یقرأ الزبور و كان اذا قرأ الزبور لا یبقى جبل و لا حجر و لا طائر الا اجابه!:" داوود به سوى دشت و بیابان خارج شد، و هنگامى كه زبور را تلاوت مى‏كرد هیچ كوه و سنگ و پرنده‏اى نبود مگر اینكه با او همصدا مى‏شد" " كمال الدین صدوق" (طبق نقل المیزان جلد 16 صفحه 390)

آیه، بعد از ذكر این فضیلت معنوى به ذكر یك فضیلت مادى پرداخته مى‏گوید: " و ما آهن را براى او نرم كردیم" (وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ).

گرچه همه ذرات جهان ذكر و تسبیح و حمد خدا مى‏گویند، خواه داوودى با آنها هم صدا بشود یا نشود، ولى امتیاز داوود این بود كه به هنگام بلند كردن صدا و سردادن نغمه تسبیح، آنچه در درون این موجودات بود آشكار مى‏گشت و زمزمه درونى به نغمه برونى تبدیل مى‏شد همانگونه كه در مورد تسبیح" سنگریزه" در دست پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) نیز در روایات آمده است

در این باره بعضی گفته اند: خداوند به صورت اعجازمانندى روش نرم كردن آهن را به داوود تعلیم داد، آن چنان كه بتواند از آن مفتولهاى نازك و محكمى براى بافتن زره بسازد.

وبعضی دیگر بر این عقیده اند كه: قبل از داوود براى دفاع در جنگها از صفحات آهن استفاده مى‏شد كه هم سنگین بود و هم اگر آن را به خود مى‏بستند چنان خشك و انعطاف ناپذیر بود كه جنگجویان را سخت ناراحت مى‏كرد، هیچكس تا آن روز نتوانسته بود از مفتولهاى باریك و محكم آهن چیزى همچون زره ببافد كه همچون لباس به راحتى در تن برود و با حركات بدن نرم و روان باشد.

ولى ظاهر آیه این است كه، نرم شدن آهن در دست داود به فرمان الهى و به صورت اعجاز انجام مى‏گرفت، چه مانعى دارد همان كسى كه به كوره داغ خاصیت نرم كردن آهن را داده، همین خاصیت را به شكل دیگر در پنجه‏هاى داود قرار دهد؟ در بعضى از روایات اسلامى نیز به همین معنى اشاره شده است. (" تفسیر برهان" جلد 3 صفحه 343 و تفسیر" نور الثقلین" جلد 4 صفحه 315 )

در حدیثى آمده است كه خداوند به داود وحى فرستاد: نعم العبد انت الا انك تاكل من بیت المال فبكى داود اربعین صباحا فالان اللَّه له الحدید و كان یعمل كل یوم درعا ... فاستغنى عن بیت المال:

زره اسب جنگجو

" تو بنده خوبى هستى جز اینكه از بیت المال ارتزاق مى‏كنى، داود 40 روز گریه كرد (و از خدا راه حلى خواست) خداوند آهن را براى او نرم كرد، زرهى مى‏ساخت ... و به این وسیله از بیت المال بى نیاز شد"( مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث)

درست است كه بیت المال مصرف كسانى است كه خدمت بدون عوض به جامعه مى‏كنند، و بارهاى زمین مانده مهم را بر مى‏دارند، ولى چه بهتر كه انسان بتواند هم این خدمت را بكند و هم از كد یمین- در صورت توانایى- امرار معاش نماید، و داوود مى‏خواست چنین بنده ممتازى باشد.

نعمات را بهترین شکل ممکن مصرف کنیم !

به هر حال داوود از این توانایى كه خدا به او داده بود در بهترین طریق یعنى ساختن وسیله جهاد، آن هم وسیله حفاظت در برابر دشمن، استفاده مى‏كرد، و هرگز از آن در وسائل عادى زندگى بهره‏گیرى ننمود، و تازه از در آمد آن- طبق بعضى از روایات- علاوه بر اینكه زندگى ساده خود را اداره مى‏كرد چیزى‏هم به نیازمندان انفاق مى‏نمود (تفسیر ابو الفتوح رازى جلد 9 صفحه 192) علاوه بر همه اینها فایده دیگر این كار آن بود كه معجزه‏اى گویا براى او محسوب مى‏شد.

بعضى از مفسران چنین نقل كرده‏اند كه" لقمان" به حضور" داوود" آمد به هنگامى كه نخستین زره را مى‏بافت، آهن را به صورت مفتول‏ها و حلقه‏هاى متعددى در مى‏آورد، و در هم فرو مى‏كرد این منظره سخت نظر لقمان را به خود جلب كرد، و در فكر فرو رفت، ولى هم چنان نگاه مى‏كرد، و هیچ سؤال ننمود، تا اینكه داوود بافتن زره را به پایان رسانید، برخاست و بر تن كرد و گفت چه وسیله دفاعى خوبى براى جنگ است؟! لقمان كه هدف نهایى را دریافته بود، چنین گفت الصمت حكمة و قلیل فاعله!:" خاموشى حكمت است اما كمتر كسى آن را انجام مى‏دهد"! (مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث)

كسى كه دل خود را براى خدا نرم كند، خداوند هم آهن را براى او نرم مى‏كند. «أَوِّبِی ... أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ»

پیام‏های آیه:

1ـ خداوند، به بندگان برگزیده‏ى خود، عطایاى ویژه‏اى مى‏دهد. «وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلًا»

2ـ هستى، شعور دارد و مورد خطاب الهى قرار مى‏گیرد. «یا جِبالُ أَوِّبِی»

3ـ مناجات موجودات، امرى حقیقى است، نه مجازى. «أَوِّبِی مَعَهُ»

4ـ دنیا و آخرت قابل جمع است. (نبوّت و تصرّف در هستى براى داوود جمع شد). «أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ»

5ـ اولیاى خدا، ولایت تكوینى و قدرت بر تصّرف در هستى دارند. «أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ»

6ـ استفاده از طبیعت ارزش است. «فَضْلًا ... وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ»

7ـ كسى كه دل خود را براى خدا نرم كند، خداوند هم آهن را براى او نرم مى‏كند. «أَوِّبِی ... أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ»

8ـ ذوب آهن، سابقه‏ى دیرینه‏اى دارد. «أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ»

9ـ اولیاى خدا با صنعت ارتباط داشتند. «أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ»


نوشته شده در شنبه 11 تیر1390ساعت 20:42 توسط حسن کوثری| |
طبقه بندی: تفسیر موضوعی قرآن کریم 

آب درمانی در قرآن

آب درمانی

شاید خواننده عزیز با دیدن عنوانی که در صدر نوشتار حاضر به چشم می خورد، اندکی شگفت زده شود که مگر آب هم می تواند خاصیت درمانی داشته باشد.

حیرت و شگفتی او افزون خواهد شد وقتی ادعا شود قرآن، این روشنای هر تاریکی، نیز بر این امر صحه گذارده و تلویحا آن را پذیرفته است.

پیش از بررسی و تبیین دیدگاه قرآن در این باب، اشاره ای گذرا به چیستی و تاریخچه "آب درمانی"، ضروری می نماید.

 

چیستی "آب درمانی"

در یک تعریف ساده، هرگونه معالجه و مداوا به کمک آب را "هیدروپاتی"

(Hydropathy) یا "آب درمانی" می گویند.

امروزه، آب درمانی روشی نوین، مجرب، و تایید شده در درمان پاره ای از بیماریهاست. این روش درمانی دارای فلسفه عمیقی است که از شعور ذاتی پدیده های عالم هستی پیروی می کند.

آب درمانی بر درمان طبیعی بیماریها (طبیعی درمانی)، و اصل نظافت و پاکسازی عمیق جسم از تمام سموم و عوامل بیماری‌زا استوار است و بیمار به صورت کاملاً طبیعی و بدون استفاده از هیچ داروی شیمیایی و یا اعمال جراحی درمان می شود؛ خصوصاً بیماریهای لاعلاجی مانند پسوریازیس (نوعی بیماری پوستی) که پزشکی رایج این بیماری را رسماً غیر قابل علاج اعلام نموده است.(برای آگاهی بیشتر نک: وب سایت علمی-درمانی "شفاگر" زیر نظر دکتر حسن جلالیان)

قران کریم برای درمان بیماری جسمانی حضرت ایوب علیه السلام، به وی امر می کند تا پایش را به زمین کوبیده، آنگاه چشمه ساری جاری خواهد شد که می تواند با شستشو در آن و نوشیدن از آن، سلامتی خویش را باز یابد.

البته از دیدگاه دانش پزشکی امروز:

"هیدروتراپی اغلب به شیوه ای از معالجه گفته می شود كه در آن اجرای حركات و نرمشهای خاص در آب مورد نظر باشد. اساس این نوع معالجه سبك شدن بدن هنگام غوطه وری در آب است و به همین دلیل است كه بیمار قادر است با صرف نیروی كمتر عضلات و اندامهای خود را به حركت در آورد و همچنین چون فشار بدن روی مفاصل كاهش می یابد در اجرای حركات نیز درد كمتری احساس می شود. علاوه بر اینكه آب با خاصیت نشاط انگیزی و فرح بخشی كه دارد ، شوق لازم برای تمرین تكرار و اجرای حركات را ایجاد می کند."(نک: مقاله تمرینات آب درمانی)

دکتر حسن جلالیان، مروج و متخصص این شیوه درمانی در ایران، در مقدمه کتاب" آب درمانی، راهی به سوی سلامت جسم و روح" می نویسد: " تمام آفریده های هستی به آب نیاز دارند، و خون که مایه اصلی حیات انسان است نیز 70درصد از آب و 30درصد از املاح گوناگون می باشد و ملاحظه می کنید که آب اصل حیات می باشد و این اب برای درمان بیماریها هم مفید است، زیرا در داروهای شیمیایی اعم از قرصها، کپسولها، سرمهای گوناگون، آمپولها،به نوعی از ترکیبات آب استفاده شده است و گیاهان گوناگون که خواص دارویی دارند، باز هم اساس آن گیاهان از آب است و سایر مکاتب درمانی مانند شکوفه درمانی، لجن درمانی، گیاه درمانی، هومیوپاتی، رنگ درمانی نیز محتاج به آب هستند، و آب در آن روشهای درمانی نیز وجود دارد، و اما علاوه بر همه آنچه بیان شد آب به تنهایی و بدون هیچ ترکیبی با سایر چیزها، در درمان بیماریهای بسیار سخت نقش مهمی دارد، و برای نظافت از سموم و ذخایری که برای بدن بسیار مضر است، تنها راه می باشد، و آب درمانی شیوه ای نوین و بسیار عالی در درمان است."

در کتاب یاد شده، از سرگذشت بیماری به نام علی نقی پور که به انواع امراض مبتلا بوده، و با انجام آب درمانی، سلامت خویش را باز یافته است،  سخن به میان آمده است. (کتاب یاد شده را از اینجا دریافت کنید.)

 

تاریخچه ی " آب درمانی"

"معالجه و مداوا با آب، از قرنها پیش به عنوان یك شیوه پذیرفته شده علمی در پزشكی به كار گرفته می شود ودر میان مردم بصورت تجربی و با استفاده از آبهای معدنی رواج داشته است. درمان با آب در یونان وروم باستان و چین سابقه ای طولانی دارد. از قرن 18 استفاده از آب در پزشكی رواج یافت و اصطلاح "هیدروتراپی" متداول گشت ودر قرن 19 اولین مطب آب درمانی در اروپا گشایش یافت. در قرن بیستم خواص آب و مداوا توسط آب گرم و سرد اثبات شد. نتایج تحقیقات نشان می داد ، آب وسیله ای بسیار مؤثر و قطعی در بهبود برخی بیماریها یا تخفیف و حتی ریشه كن كردن دردهای عضلانی و مفاصل ، مداوای نارسائیهای جسمی، سرعت بخشیدن به كاهش طول دوران نقاهت ناشی از صدمات استخوانی ، تقویت عضلات، به كار گیری عضلات غیر فعال، تسریع گردش خون در عروق و حتی تسكین بیماران روحی و روانی و... می باشد."
آب درمانی

روشهای "آب درمانی"

هیدروتراپی به روشهای مختلفی انجام می شود؛ که شایعترین آنها عبارتند از:

1. پرهیز از تمام غذاها و آشامیدن آب خالص برای یک دوره زمانی مشخص

2. استحمام و شستشو در آب

3. انجام پاره ای حرکات و ورزشهای آبی

4. در برخی روشها، به كمك دوش از سوراخهای ریز آن، آب با فشار به اعضاء و اندامها برخورد می کند و باعث تحریك اعصاب، حركات عضلات و تسهیل جریان خون در عروق می شود.

 

قرآن و "هیدروتراپی"

قران کریم در خلال داستان حضرت ایوب علیه السلام، به این شیوه درمانی تلویحا اشاره و آنرا تجویز کرده است.

ماجرا به اختصار از این قرار است که وی داراى اموال و فرزندان و امكانات بسیار بود و همواره خدا را سپاس مى‏گفت. شیطان به خداوند عرضه داشت كه اگر ایّوب را شاكر مى‏بینى به خاطر نعمت فراوانى است كه به او داده‏اى، اگر این نعمت‏ها از او گرفته شود او بنده‏ى شكرگزارى نخواهد بود.

خداوند به شیطان اجازه داد بر دنیاى ایّوب مسلّط شود. او ابتدا اموال و گوسفندان و زراعت‏هاى ایّوب را دچار آفت و بلا كرد امّا تأثیرى در ایّوب نگذاشت. سپس بر بدن ایّوب سلطه یافت و او چنان بیمار گشت كه از شدّت درد و رنجورى اسیر بستر گردید، امّا با این حال از مقام شكر او چیزى كاسته نشد.

چون ایّوب از این امتحان سخت الهى به خوبى برآمد، خداوند دوباره نعمت‏هاى خود را به او بازگرداند و سلامت جسمش را بازیافت.( نک: تفسیر نمونه، ذیل آیه 43سوره صاد)؛ به این ترتیب که به وی فرمان داد که: ارْكُضْ بِرِجْلِكَ  هَذَا مُغْتَسَلُ  بَارِدٌ وَ شَرَاب ( پاى به زمین زن (زد و چشمه آبى پدید آمد، گفتیم) این آبى است سرد براى شستشو و نوشیدن (در آن شستشو كن و از آن بیاشام تا از هر درد و الم بیاسایى). (صاد/42)

 

اهل لغت (مغتسل ) را دو گونه معنا کرده اند:

1. آبی که در آن غسل کنند.2. محل شستشو

نکته اول:

اتصاف این آب به وصف" بارد" (خنک) می تواند اشاره ای باشد به خواص و تاثیر بیماری زدایی آب سرد، چنانکه یافته های پزشکی امروز نیز بر آن تاکید می ورزد.

نکته دوم:

از کلمه" شراب"(آشامیدنی) نیز می توان دریافت که علاوه بر شنا و پا کوبیدن در آب سرد، نوشیدن آن نیز می تواند دارویی شفابخش برای پاره ای برای بیماری های جسمی و پوستی باشد.


نوشته شده در شنبه 11 تیر1390ساعت 20:41 توسط حسن کوثری| |
طبقه بندی: تفسیر موضوعی قرآن کریم 

درمان ضعف عملی در عبادات


شناخت عامل اصلی حرکت است. خمیر مایه ی عمل شناخت است. هسته ی مرکزی رفتار آگاهی است. از این رو در تقویت شناخت باید فکری کرد.


دین

بعضی افراد علی رغم اعتقاد به حقانیت دین اسلام و اعتقادات و دستورات آن، در عرصه عمل ضعیفند، یعنی با وجود اینکه دستورات اسلام را حق می دانند، در مرحله عمل گرفتار تنبلی و یا بی توجهی می شوند. اعتقادات بهشان انگیزه و حرکت نمی دهد. این گونه نیست که وقتی صدای اذان به گوش می رسد میل و رغبت کنند به نماز خواندن و یا وقتی در جمعی قرار گرفتند که گناه آلود بود، عزم راسخ کنند بر خروج از آن. راه حل این مشکل کجاست؟ چطور می توان انگیزه عمل را در این افراد به وجود آورد؟

«اندیشه»

ای برادر تو همان اندیشه ای                مابقی خود استخوان و ریشه ای

به این مثال دقت کنید:

اگر در زیر خانه ی شما گنجی پنهان باشد و شما از آن بی خبر باشید ممکن است منزل را با قیمت نازلی بفروشید. اما اگر از گنج عظیمی که در منزل شما وجود دارد، آگاه باشید حاضر نمی شوید آن را ارزان حراج کنید. چرا؟ چه چیزی باعث شد رفتارهای شما تفاوت کند؟ در یک صورت منزل را با قیمت ارزان می فروشید اما در صورت دیگر آن را با قیمت بالا نیز واگذار نمی کنید؟ چه عاملی سبب اتخاذ تصمیم های گوناگون شده است؟ بغیر از شناخت و آگاهی عامل دیگری شما سراغ دارید؟

شناخت عامل اصلی حرکت است. خمیر مایه ی عمل شناخت است. هسته ی مرکزی رفتار آگاهی است. از این رو در تقویت شناخت باید فکری کرد.

شناخت با تأمل از ظاهر عبور می کند و بر باطن لانه می گزیند. در این هنگام است که عمل زایش می یابد و تولید می شود و جوششی دل نشین می یابد. اما اگر شناخت فرد در سطح باقی بماند، نمی تواند به عمق راه پیدا کند و دُر و مروارید بدست آورد

«قرآن و نگرش»

قرآن کتاب هدایت است. آن چه برای یافتن مسیر و راه برای انسان ضروری است را فرو گذار نگرده است. یکی از عوامل هدایت شناخت و بینش نسبت به هستی است. از این رو در آیات متعدد کلام الهی به انسان شناخت می دهد« إِنَّ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ؛ مسلماً در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانه‏هاى (روشنى) براى خردمندان است»(بقره/190). چرا که این إعطا نگرش عامل اصلی برای پی بردن به حقیقت و قدم نهادن در آن است. شما هنگامی که به این هستی با دیده ی بصیرت و درس گیری نگاه می کنید خواهید دید که این هستی را هستی بخشی است. بنابراین از اثر(شب و روز) به موثر(خدا) راه پیدا می کنید. در این صورت است که جان می گیرید.

اما عده ای هم هستند که شب و روز، حیات و ممات، بهار و زمستان، جوانی و پیری را نظاره می کنند اما بی توجه از آن می گذرند. اگر چه اعتقاد و باور به این حقایق دارند و آنها را می دانند. اما چون با دید سطحی از آن می گذرند، لایه های رویین را می بینند و در نتیجه به همین دنیا می رسند« یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُون؛ آنها فقط ظاهرى از زندگى دنیا را مى‏دانند، و از آخرت (و پایان کار) غافلند»(روم/7).

عده ای هستند که با دیده ی دقت و تأمل در این آیات فکر می کنند و از آن درس می گیرند و از ظاهر به باطن راه پیدا می کنند.

شناخت با تأمل از ظاهر عبور می کند و بر باطن لانه می گزیند. در این هنگام است که عمل زایش می یابد و تولید می شود و جوششی دل نشین می یابد. اما اگر شناخت فرد در سطح باقی بماند، نمی تواند به عمق راه پیدا کند و دُر و مروارید بدست آورد.

زن تقوا آخرت عمل مرد سیب زمینی حجاب

این که دیده می شود برخی با اعتقاد بر برخی مسائل هم چنان از عمل محروم هستند به همین دلیل است که شناخت آنها به معرفت و ایمان تبدیل نشده است و به چشم ظاهر می بینند اما چشم باطن آنها خوب نمی بیند. از این رو از عمل تهی هستند. قرآن قلب را عمیق می داند که باید معارف در آن داخل شوند، تا به نتیجه درآید و میوه ی آن را چشید«قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإیمانُ فی‏ قُلُوبِکُم؛ بگو: «شما ایمان نیاورده‏اید، ولى بگویید اسلام آورده‏ایم، امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است»(حجرات/14).

در آیات مختلف و متعدد به این حقیقت که از ایمان زایش و رویش می یابد، اعمال، رفتار و کارها « وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات؛ به کسانى که ایمان آورده، و کارهاى شایسته انجام داده‏اند، بشارت ده»(بقره /25) و یا در آیه ی دیگر آمده« وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»(بقره/82) ؛آری ایمان است که محصول آن عمل است و به وسیله ی عمل می توان ایمان افراد را یافت.

قرآن به وسیله ی دیدن و عبور از ظاهر به باطن هستی و تعمق در آفریده ها می خواهد این ایمان را در جان ما بکارد« آیا آنان به شتر نمى‏نگرند که چگونه آفریده شده است؟! و به آسمان نگاه نمى‏کنند که چگونه برافراشته شده؟! و به کوه‏ها که چگونه در جاى خود نصب گردیده! و به زمین که چگونه گسترده و هموار گشته است؟!»(غاشیه/17 تا 20)

این آیات به ظاهر راهنما می شوند تا راهی برای درون ما باز شود. در این صورت است که جان ما عطش عشق و محبت خدا در آن شعله می گیرد« الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ؛ کسانی که ایمان آورده اند محبت شان شدید است برای خدا»(بقره/165)

کاندر ایمان خلق عاشق‏تر شدند                در فناى جسم صادق‏تر شدند

آری اگر این اعتقادات را به ایمان و باور قلبی تبدیل کنیم آن وقت بازار عمل و عشق به مناجات خدا گرم خواهد شد.

راهکار:

1. قرآن کریم تلاوتش و تأملاتش به انسان چنان بینشی عنایت می کند که انسان را به وادی صراط مستقیم هدایت می کند و در این صورت انسان همواره به یاد و توجه خدا خواهد بود. پس هر مقداری که می توانید خود را با قرآن مانوس کنید« فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنْه؛ پس به اندازه‏اى که براى شما ممکن است از قرآن تلاوت کنید»(مزمل/20).

2. شناخت خود، زندگی و پایان حیات دنیا بسیار می تواند در تبدیل شدن شناخت به معرفت که مرحله ی عمیق تری از شناخت است موثر باشد. هنگامی که این شناخت ها شکل درست و عمیقی پیدا کرد، احساس نیاز به خدا در جان ما پدیدار می شود و ما را به طاعت می کشاند، آن هم چه کشاندنی«یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمید؛ اى مردم شما (همگى) نیازمند به خدائید تنها خداوند است که بى‏نیاز و شایسته هر گونه حمد و ستایش است»(فاطر/15).

تأویل سجده ی اول این است که در حال رفتن به سجده به ذهنت خطور دهی خدایا مرا از زمین آفریدی. وقتی سر از سجده بر داشتی تأویلش آن است که از زمین بیرون آوردی؛ تأویل سجده ی دوم آن است که مرا دگر بار به زمین بر می گردانی؛ و تأویل سر برداشتن از سجده ی دوم آن است که به قلبت خطور دهی بار دیگر مرا از خاک بیرون می آوری

3. وقتی را در شبانه روز با خود خلوت کردن و به ذکر خدا مشغول شدن در این که قلب انسان به آیات الهی ایمان بیاورد موثر است. مرحوم امام خمینی- رحمه الله علیه- این بت شکن تاریخ به این روش بسیار در کتب هایشان توصیه می کردند(ر/ک: آداب صلوه).

4.نگرش به عبادت تا بالا نرود، و عمق نیابد و عبادت را فقط ظاهری ببینیم، ما هم حس و حال عبادت نخواهیم داشت. اما اگر متوجه شدیم جان ما بسته به طاعت است، دربست در خدمت عبادت خواهیم بود. عبادت آن قدر اهمیت دارد که هدف از خلقت بندگی دانسته شده است«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون؛ من جنّ و انس را نیافریدم جز براى این که عبادتم کنند(و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند)»(ذاریات/56).

در این عبادات نماز جایگاه والایی دارد و انسان را بالا می برد. به راستی ما چه مقدار در باره ی ستون عبادات که نماز است آگاهی داریم؟ چقدر به آداب و اسرار و رازهای آن شناخت داریم؟

در کتاب راز نماز آیت الله جوادی آملی – دامت برکاته- آمده است:

تأویل(باطن) سر بلند کردن از رکوع و گفتن« سمع الله لمن حمده، الحمدلله رب العالمین» این است که: آن کسی را سپاس می گویم که مرا از نیستی به هستی آورد.

تأویل سجده ی اول این است که در حال رفتن به سجده به ذهنت خطور دهی خدایا مرا از زمین آفریدی. وقتی سر از سجده بر داشتی تأویلش آن است که از زمین بیرون آوردی؛ تأویل سجده ی دوم آن است که مرا دگر بار به زمین بر می گردانی؛ و تأویل سر برداشتن از سجده ی دوم آن است که به قلبت خطور دهی بار دیگر مرا از خاک بیرون می آوری.

کسی که این شناخت و این توجهات را در نماز داشته باشد، آیا از عبادت می تواند رویگردان شود و کسالت او را فرا بگیرد؟ در این زمینه کتابهای آیت الله جوادی آملی با عنوان راز نماز و حکمت عبادات بسیار مفید است.

5. هر عبادتی را که می خواهیم انجام بدهیم سعی کنیم سریع به آن اقدام ورزیم. به طور مثال می خواهیم نماز بخوانیم آن را در اول وقت بخوانیم. این تصمیم عزم شما را جزم می کند و همین خواستن کمک می کند که به توفیق الهی نماز را در اول وقت بخوانیم و از برکات آن بهره ببریم. مدتی بر این امر استقامت کردن ما را از تنبلی رها می کند.

کشف این نه از عقل کار افزا بود                            بندگى کن تا ترا پیدا شود


نوشته شده در شنبه 11 تیر1390ساعت 20:39 توسط حسن کوثری| |
طبقه بندی: تفسیر موضوعی قرآن کریم 

دستورالعمل قرآنی: آب بر آتش

آب و آتش

یکی از معروفترین و مشهورترین خلفای بنی عباس، منصور دوانیقی بود و در تأسیس دولت بنی‌عباس مهمترین نقش را ایفای کرد و پس از اولین خلیفه عباسی، به حکومت رسید. او پایه‌گذار تمدن خلافت عباسی بود که با تأسیس شهر مهم بغداد آغاز گردید.

جسارت او در سرکوبی مخالفان، اقتدار و هیبت عجیبی را برای وی آفریده بود.تمام مخالفان واقعی و احتمالی را قلع و قمع کرد، حتی ابو مسلم را که بیشترین خدمت را به بنی عباس کرد با حیله زیرکانه ای کشت .در این میان بیشترین ستم را بر بنی فاطمه روا داشت وآنان را با فجیع‌ترین وضع به شهادت رساند.

منصور کارگزاری به نام ربیع داشت که دوّم شخص مملکت بشمار می آید؛ زیرا دو منصب مهم را هم زمان با هم داشت، او هم وزیر بود و هم حاجب ـ که امروز از این دو منصب به عنوان نخست وزیر و وزیر دربار یاد می شود .

 

امامت امام صادق(ع) و خلافت منصور

بخشی از دوران امامت امام صادق مصادف بود با خلافت طولانی منصور و وزارت ربیع. منصور، امام صادق را کاملاً می شناخت. او می دانست که امام صادق مهمترین شخصیت و مرجع دینی امت اسلامی بشمار می آید و از احترام خاص و باشکوهی برخوردار است.

پس از قلع و قمع و کشتن همه مخالفان خیال منصور از هر جهت راحت شده بودو تنها چیزی که او را رنج می داد، وجود و حیات امام صادق بود. برای این که این مانع را نیز از سر راه بردارد، نُه بار آن حضرت را در بغداد و مدینه احضار کرد تا وی را به قتل رساند. در اکثر این موارد ربیع وزیر خلیفه حاضر و ناظر بوده است و گاه در جلب و احضار حضرت، نقش داشته است.

او نقل می کند که با خلیفه عازم مدینه بودم که در راه به من گفت: ای ربیع: این بار جعفر بن محمد را خواهم کشت و برای این که تصمیمش را عملی کند، سوگند یاد کرد!

هنگامی که منصور در بغداد بود هفته ای یک روز در«قبةالخضراء» حضور می یافت. همه می‌دانستند که آن روز، روز شومی است و فرد یا افرادی در آن مکان کشته خواهند شد. محمّد و ابراهیم از فرزندان عبد الله بن حسن نیز در این مکان کشته شده بودند. از این رو به «قبة الخضراء» معروف شده بود

او از من خواست وقتی به مدینه رسیدیم، او را نسبت به تصمیم وقسمی که خورده بود، یاد آوری کنم . به مدینه که رسیدیم، مرا مأمور ساخت که آن حضرت را احضار کنم. و من وقتی که خدمت حضرت رفتم، اورا از تصمیم خطرناک منصور آگاه کردم. آن حضرت بدون ذره‌‌ای اضطراب و ناراحتی به ذکر ودعا مشغول گردید ومن نفهمیدم که چه دعا و ذکری می خواند. وقتی نزد منصور رسیدیم، دیدم منصور شمشیر ی را آماده کرده و به دست مسیّب داده تا با اشاره او حضرت را به قتل برساند. حضرت همچنان دعا می خواند و من به صورت منصور خیره شده بودم که ببینم چه می‌کند که ناگهان دیدم التهاب و خشم منصور فرو کش کردو مثل آبی که آتش را خاموش می کند،او نیز آرام گرفت، حضرت را در کنار خود نشانید و گفت:غرض از ایجاد زحمت ،شکایت از علویان است که مردم را بر علیه من می‌شورانند و بلوا و آشوب به راه می اندازند و حضرت او را امر به صبر و گذشت کرد.

سپس منصور درخواست حدیثی را کرد که قبلاً نیز از آن حضرت در رابطه با صله رحم شنیده بود. حضرت چند حدیث را نقل می کند که منصور به حدیث مورد نظر دست می یابد. سپس دستور می دهد که حضرت را با احترام تمام بر اسب ویژه خودش سوار کنندو به منزل برسانند. این حادثه خاطره‌ای بود که اثری عظیم در قلب ربیع بوجود آورد.

 

مکانی به نام قبّة الخضراء

هنگامی که منصور در بغداد بود هفته ای یک روز در«قبةالخضراء» حضور می یافت. همه می‌دانستند که آن روز، روز شومی است و فرد یا افرادی در آن مکان کشته خواهند شد. محمّد و ابراهیم از فرزندان عبد الله بن حسن نیز در این مکان کشته شده بودند. از این رو به «قبة الخضراء» معروف شده بود.

صحرا

ربیع می گوید: طبق معمول یک روز منصور در این مکان حاضر شد و با خشم و ناراحتی فوق العاده‌ای به انتظار نشست؛ ولی اتّفاقی رخ نداد تا این که شب فرا رسید و من به خانه برگشتم. نیمه شب شد که قاصد منصور مرا احضار کرد و من وحشت زده نزد منصور رفتم و دیدم او همچنان در « قبةالخضراء» در انتظار است و چشمانش از خشم و خستگی ناشی از بی‌خوابی در التهاب است، رو به من کرد و گفت: ای ربیع! تو خودت ‌خوب می‌دانی که تو از چه مقام و منزلتی نزد ما برخورداری، مشکل مرا فقط تو می‌توانی حل کنی. گفتم: یا امیرالمؤمنین! آنچه دارم از فضل خدا و فضل امیر است و در راه خدمت به امیر از هیچ امری دریغ نخواهم کرد. وقتی منصور این کلمات را از من شنید، شادمان گردید و به من گفت: هم اکنون نزد جعفر بن محمد‌ در مدینه می‌روی و او را در هر حالی که هست و در هر هیئت و لباسی که می‌باشد، کشان کشان نزد من حاضر می‌کنی!

برای انجام مأموریت از نزد منصور خارج شدم ‌و با خود گفتم: بیچاره شدم و آخرت خویش را تباه کردم. حتماً پس از آوردن جعفر بن محمد به من امر خواهد کرد تا او را بکشم. شدّت خشم منصور در حدی بود که یقین داشتم او را خواهد کشت. به خانه رفتم و پسرم را برای انجام این مأموریت به سوی حضرت فرستادم و او همان شب از بغداد به طرف مدینه حرکت کرد.

پسر ربیع می‌گوید: وقتی به منزل حضرت رسیدم از دیوار بالا رفتم و خودم را به داخل اتاق حضرت رساندم. دیدم در حالی که پیراهن ساده‌ای برتن داشت و دستاری به کمر بسته بود مشغول نماز بود. ایستادم تا از نمازش تمام شود، آن گاه گفتم: یابن رسول الله! دعوت امیرالمؤمنین منصور را اجابت کن. حضرت فرمود :ای پسر ربیع! رخصت بده تا لباسهایم را بپوشم و آماده شوم. گفتم: چنین اجازه‌ای ندارم و باید شما را با همین حال و وضع نزد منصور ببرم. آن گاه حضرت را با سر و پای برهنه با خود برد مسافت بین مدینه و بغداد را با همین حال طی کردیم و در بین راه چندین بار ضعف بر آن حضرت عارض شد. نزدیک «دارالاماره» که رسیدیم او را تحویل پدرم دادم. ربیع آستین حضرت را گرفت و او را به نزد منصور برد. وقتی چشم منصور به حضرت افتاد گفت: ای جعفر! این چه فساد و گمراهی است که راه انداخته‌ای ؟ چرا این قدر به بنی‌عباس حسد می‌ورزی و در راه زوال نعمت خلافت از این خانواده می‌کوشی، در حالی که هیچ ثمره‌ای برای تو ندارد؟ حضرت فرمود :ای منصور! تو خود خوب می‌دانی که من چنین اوصافی ندارم.

ای ربیع! هر کس به به چنین صحنه‌ای گرفتار شودو سوره «قدر» را بخواند، رهایی خواهد یافت. اگر نبود قرائت سوره قدر توسط ما و شیعیان ما، هرآینه دشمنان ما را در چنگال خشم و ستم خویش نابود می‌کردند. به خدا قسم که این سوره پناه گاه ما و شیعیان ماست
منصور لحظه‌ای درنگ کرد و در حالی که شمشیری در دست داشت، دست نوشته ای رابه سوی حضرت پرتاب کرد و گفت: بخوان آنچه را که نوشته ای! تو در این نامه به ما بد گویی کرده ای و خواستار نابودی خلافت عباسی شده‌ای.

حضرت صحت چنین نامه‌ای را انکار کرد، ولی منصور اصرار میکرد که این نامه از شماست. آنگاه با شمشیر به سوی حضرت رفت؛ ولی ناگهان منصرف شد و به جایگاهش برگشت. این حادثه سه بار در آن شب تکرار شد. من با خود یقین کردم که بار چهارم شمشیر را به من خواهد داد تا حضرت را بکشم؛ اما با کمال تعجب دیدم این بار نیز منصور آرام گرفت و به دلجویی و ملاطفت پرداخت! کاری که هرگز از منصور جز برای جعفربن محمد سرنزده بود. من تصمیم داشتم که اگر منصور مرا امر کند تا حضرت را به قتل برسانم، خودش را بکشم و این را هم خوب می‌دانستم که چه عواقب شومی برای خودم و اهل و عیالم پیش خواهد آمد. منصور مرا مأمور کرد تا حضرت را با احترام و تجلیل فراوان به منزل برگردانم. حضرت از ایمان و عقیده من نسبت به خودش خبر داشت میدانست که چقدر من به او علاقه دارم؛ امّا مجبورم عقیده خویش را پنهان کنم از این رو برایم سؤال بود که چگونه امام از آن صحنه های عجیب و استثنایی رهایی جست؟

 

رهایی از ظلم با خواندن سوره قدر

در بین راه که بارها شاهد این صحنه‌های عجیب و استثنایی بودم از حضرت سؤال کردم: یابن رسول الله! چه عاملی باعث می شود که شما از خشم و غضب منصور بارها در امان بمانید؟ حضرت دعاها و اذکاری را متذکّر شد و از جمله فرمود: ای ربیع! من خود را با قرائت «انا انزلناه فی لیلة القدر»، از شرّ منصور حفظ کرده‌ام.

ای ربیع! هر کس به به چنین صحنه‌ای گرفتار شود و سوره «قدر» را بخواند، رهایی خواهد یافت. اگر نبود قرائت سوره قدر توسط ما و شیعیان ما، هر آینه دشمنان ما را در چنگال خشم و ستم خویش نابود می‌کردند. به خدا قسم که این سوره پناه گاه ما و شیعیان ماست.


نوشته شده در شنبه 11 تیر1390ساعت 20:38 توسط حسن کوثری| |
طبقه بندی: تفسیر موضوعی قرآن کریم 

وسوسه شیطان را نشنوید !


شنیدن توصیه از مردان خدا اثری دوچندان در مقایسه با دیگران دارد حال اگر این توصیه ها از زبان مردی باشد که به حق او را احیاگر قرآن در عصر حاضر خوانده اند و با آیات وحی در ارتباط باشد این اثر چندین برابر می شود که رشد جهشی عمل به قرآن در 3 دهه عمر پر برکت انقلاب اسلامی خود شاهدی بر این مدعا است چراکه "بر دل نشیند سخنی که از دل برآید".


قرآن حکیم
تصور نکنید که قرائت بدون معرفت اثری ندارد که این وسوسه شیطان است !

آنچه در ذیل می آید توصیه های امام خمینی (ره) معمار کبیر انقلاب در باب انس با آیات الهی به عنوان شفا بخش ترین نسخه آلام بشری در هر عصر و زمان است .

ارتباط با قرآن هر چند فقط با قرائت

فرزندم احمد! با قرآن این بزرگ کتاب معرفت آشنا شو، اگر چه با قرائت آن و راهی از آن به سوی محبوب باز کن و تصور نکن که قرائت بدون معرفت اثری ندارد که این وسوسه شیطان است.

آخر این کتاب از طرف محبوب است برای تو و برای همه کس و نامه محبوب؛ محبوب است اگر چه عاشق و محب مفاد آن را نداند و با این انگیزه حب محبوب که کمال مطلوب است به سراغت آید و شاید دستت گیرد .(وعده دیدار، نامه 8/2/1361)

هدف از تلاوت قرآن

مطلوب در تلاوت قرآن شریف آن است که در اعماق قلب انسان تأثیر کند و باطن انسان صورت کلام الهی گیرد و از مرتبه ملکه به مرتبه تحقق رسدو اشاره به این فرموده آنجا که معصوم (ع) می فرماید: "جوان مؤمن اگر قرآن را قرائت کند، قرآن در گوشت و خون او وارد می شود."

و این کنایه از آن است که صورت قرآن در قلب مستقر و جایگزین گردد به طوری که خود باطن انسان ،کلام الله مجید و قرآن حمید گردد به اندازه لیاقت و استعدادش.

مبداء سجده ننمودن ابلیس، خود بینی و عجب بوده که : " أَنَا خَیرٌْ مِّنْهُ خَلَقْتَنىِ مِن نَّارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِن طِین‏" "من از او بهترم مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گل‏ افریدی "(اعراف-12) زد. و این خودبینی اسباب خود خواهی و خود فروشی- که استکباراست- شد... پس مطرود درگاه شد.

تفکر و تطبیق

یکی از آداب مهمه قرائت قرآن که انسان را به نتایج بسیار و استفادات بی شمار نایل کند،"تطبیق" است. آنچنان که در هر آیه از آیات شریفه که تفکر می کند، مفاد آن را با حال خود منطبق و نقصان خود را به واسطه آن مرتفع کند و امراض خود را بدان شفا دهد.

مثلا در قضیه شریفه حضرت آدم (ع) ببیند سبب مطرود شدن شیطان از بارگاه قدس با آن همه سجده ها و عبادت های طولانی چه بوده، خود را از آن تطهیر کند؛ زیرا مقام قرب الهی جای پاکان است، با اوصاف و اخلاق شیطانی قدم در آن بارگاه قدس نتوان گذاشت.

نور کتاب قرآن

از آیات شریفه استفاده می شود که مبداء سجده ننمودن ابلیس، خود بینی و عجب بوده که : " أَنَا خَیرٌْ مِّنْهُ خَلَقْتَنىِ مِن نَّارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِن طِین‏" "من از او بهترم مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گل‏ افریدی "(اعراف-12) زد. و این خودبینی اسباب خود خواهی و خود فروشی- که استکباراست- شد... پس مطرود درگاه شد.

مهمترین مانع فهم قرآن

یکی از حجب که مانع از فهم قرآن شریف و استفاده از معارف و مواعظ این کتاب آسمانی است،حجاب معاصی و کدورات حاصله از طغیان و سرکشی نسبت به ساحت قدس پروردگار عالمیان است که قلب را حاجب شود از ادراک حقایق و باید دانست که از برای هر یک از اعمال یا سیئه چنانچه در عالم ملکوت صورتی است مناسب با آن، در ملکوت نفس نیز صورتی است که به واسطه آن در باطن ملکوت نفس یا نورانیت حاصل و قلب مطهر و منور گردد و در این صورت نفس چون آینه صیقل صافی گردد که لایق تجلیات غیبیه و ظهور حقایقِ و معارف آن شود و یا ملکوت نفس ظلمانی و پلید شود و در این صورت قلب چون آینه زنگار زده و چرکین گردد که حصول معارف الهیه و حقایق غیبیه در آن عکس نیفکند.(قرآن از دیدگاه امام خمینی، صص103،113،125)

یکی از حجب که مانع از فهم قرآن شریف و استفاده از معارف و مواعظ این کتاب آسمانی است،حجاب معاصی و کدورات حاصله از طغیان و سرکشی نسبت به ساحت قدس پروردگار عالمیان است که قلب را حاجب شود از ادراک حقایق

ریشه تمامی جهالت ها وانکار نبوت‌ها و ولایت ها نپرداختن به مغز قرآن است !

بررسی آثار امام خمینی(ره) نشان می‌دهد که ایشان بنابر دیدگاه عرفانی خود، تأویل را بیشتر به معنای ثانوی کلام، یعنی برداشت باطنی از ظواهر الفاظ قرآن دانسته‌اند؛ چنان‌که در یکجا به مناسبت بحث از قلوب معوجه مختلط با هواهای نفسانیه، می گویند:

"تأویل کتاب الهی که عبارت از برگرداندن صورت به معنی و قشر به لبّ است، به طور کمال میسّر نشود، مگر برای آنان که خود آنها منحرف و معوج نباشند و جز نور حق – تعالی شأنه – در قلب آنها چیزی نباشد و به مقام مشیّت مطلقه و فنای مطلق که مقام تأویل است، رسیده باشند." (امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل،/311- 312)

قرآن حکیم

اگر چه در این تعریف، مطلق برگرداندن صورت الفاظ آیات به معانی باطنی، تأویل محسوب گردیده، اما از ادامه سخن امام معلوم می شود که تأویل صحیح، آن است که از قلوب منحرف و معوج برنخاسته باشد و به دیگر سخن می‌توان گفت که از دیدگاه ایشان تأویل و به طور کلی تفکر و تأمل در آیات قرآن باید در راستای تأمین هدف قرآن باشد که همان هدایت انسان به راه های سلامت و عروج از حضیض نقص به اوج کمال است ؛

"مقصود از تفکر [در قرآن] آن است که از آیات شریفه جستجوی مقصد و مقصود کند و چون مقصد قرآن، چنانچه خود آن صحیفه نورانیه فرماید، هدایت به سبل سلامت است و اخراج از همه مراتب ظلمات به عالم نور و هدایت به طریق مستقیم است، باید انسان به تفکر در آیات شریفه مراتب سلامت را از مرتبه دانیه آن که راجع به قوای ملکیه است تا منتهی النهایه آن که حقیقت قلب سلیم است – به تفسیری که از اهل بیت (ع) وارد شده که ملاقات کند حق را در صورتی که غیر حق در آن نباشد (کلینی،3/ 26) - به دست آورد." (امام خمینی، آداب الصلوه، /203)

اکتفا به ظاهر موجب هلاکت

ضرورت توجه به باطن قرآن و لزوم تأویل آیات آن در دیدگاه امام خمینی؛ این است که توقف در ظاهر آیات و نرفتن به مغز و باطن، موجب جهل و انکار نسبت به نبوت و ولایت و سبب مرگ و هلاکت است .

"گمان مکن که کتاب آسمانی و قرآن فرو فرستاده ربانی، همین پوسته و صورت است و بدان که ایستادن در حد صورت و ماندن در حد ظاهر و نرفتن به مغز و باطن، مرگ و هلاکت است و ریشه تمامی جهالت ها و پایه تمامی انکار نبوت‌ها و ولایت ها می باشد.» (امام خمینی، شرح دعای سحر، /59-60)

توقف در ظاهر آیات و نرفتن به مغز و باطن، موجب جهل و انکار نسبت به نبوت و ولایت و سبب مرگ و هلاکت است .

به رای خود نمی توان قرآن را تاویل کرد!

امام خمینی(ره)اگر چه در یک جا فرموده اند:"ما به رأی خودمان نمی توانیم قرآن را تأویل کنیم. ما باید: "انما یعرف القرآن من خوطب به" (حر عاملی، 27/185) ما از طریق وحی و از طریق وابستگان به وحی قرآن را اخذ کنیم و بحمد الله از آن راه هم غنی هستیم." (صحیفه امام، 18/423)

اما این علم را منحصر به اهل بیت عصمت و طهارت (ع) نمی دانند و علاوه بر اینکه تأویلات عرفانی زیادی در آثار خود دارند، حصول این علم را برای پیروان معصومین (ع) که با قدم طهارت و تهذیب نفس از زمره عالمان ربانی راسخ در علم در آمده و به تبع اهل بیت (ع) مصداق آیه : " وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ " (آل عمران/7) گشته اند، ممکن می داند .

قرآن حکیم
صورت بدون معنی مانند پیکری است بدون روح

البته از دیدگاه امام خمینی (ره) پرداختن به تأویل عرفانی و توجه به معانی باطنی به معنای نادیده گرفتن ظاهر آیات و تفسیر آنها نیست؛ چنان که ایشان می‌فرمایند:

"پس عارف کامل کسی است که همه مراتب را حفظ کند و حق هر صاحب حقی را ادا کند و دارای هر دو چشم و هر دو مقام و هر دو نشأه باشد، ظاهر و باطن کتاب را قرائت کند و در صورت و معنایش و تفسیر و تأویلش تدبر نماید؛ که ظاهر بدون باطن و صورت بدون معنی مانند پیکری است بدون روح، و دنیایی است بدون آخرت؛ همان گونه که باطن را به جز از رهگذر ظاهر نمی توان به دست آورد؛ زیرا دنیا کشتزار آخرت است. پس کسی که فقط ظاهر را بگیرد و در همان جا بایستد، تقصیر کرده و خود را معطل نموده است و آیات و روایات بسیاری نیز بر رد آن است که دلالت دارد بر اینکه تدبر در آیات الله و تفکر در کتاب های الهی و کلماتش را نیکو شمرده، و بر آن کس که از تدبر و تفکر روی بگرداند و در قشر و ظاهر آیات و روایات متوقف گردد، اعتراض دارند و کسی که فقط راه باطن را پیش گیرد بدون آنکه به ظاهر نگاه کند، خودش از صراط مستقیم گمراه و دیگران را نیز گمراه خواهد نمود. و اما کسی که ظاهر را برای وصول به حقایق بگیرد و نگاهش [همچون نگاه] به آینه برای دیدن جمال محبوب باشد، اوست که راه مستقیم را پیموده و قرآن را همچنان که شاید، تلاوت نموده و از آنان که از ذکر رب اعراض کرده اند، نخواهد بود. و خداست که به حقیقت کتابش داناست و علم کتاب نزد اوست".(امام خمینی، شرح دعای سحر، 98).


نوشته شده در شنبه 11 تیر1390ساعت 20:37 توسط حسن کوثری| |
طبقه بندی: تفسیر موضوعی قرآن کریم 

مقدمه ای بر طب قرآنی
با درود و سلام خداوند يكتا و بي همتا را كه براي هدايت ما انسانها پيامبراني از جنس خود ما ارسال كرد.
پيامبران براي هدايت و ارتقا افكار انسانها بر گزيده شده اند.

ارزش و مقام هر انساني به طرز تفكر و انديشه اوست. خداوند متعال صاحب قدرت لايزال و بي منتهاست!
همة نعمتهاي بيكران را او به ما ارزاني داشته است و منتي ننهاده است ، جز در يك مورد و آن هم نعمت پيامبري است! قرآن كريم در اين مورد چنين بياني دارد.

لَقَدْ مَنَّ الله عَلَي المُومِنينَ اِذْ بَعَثَ فِيهمْ رَسُولاً مِنْ اَنفُسِهمْ يَتْلوا عَلَيْهمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهمْ وَ يُعَلّمُهُمْ الكِتَابَ وَ الحِكْمَةَ وَ اِنْ كَانُوا مِنْ قَبْل لَفِي ضَلَالٍ مُبين (سوره آل عمران آيه ۱۶۴).

پيامبري نعمت بزرگي است كه خداوند متعال براي تكامل فكري و ارتقاء عقلي ما انسانها ارزاني داشته است كه آخرين آنها پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد (ص) است.

هر پيامبري معجزه اي براي اثبات حقانيت خود داشته است، پيامبر گرامي اسلام نيز از اين قائده مستثني نبوده. معجزه او قرآن كريم مي باشد كه در حقيقت معجزه ابدي است!

در واقع سلامت و سعادت هر انساني منوط به درك و فهم قرآن و بكار بستن آن در زندگي روزمره است.

امروزه در بين ما مسلمين دو امر مهم و ضروري مظلوم واقع شده و همين امر باعث عقب ماندگي مسلمين شده است. آن دو امر عبارتند از: خداوند ذوالجلال والاكرام و قرآن كريم.

خداوند در اين زمينه در قرآن مجيد چنين بياني دارد:

( اَفَلَا يَتَدَّبَرُونَ القُرْآنَ سوره نساء آيه ۸۲ )

چرا در مورد قرآن تدبر و تفكر نمي كنيد !؟
شما خواننده گرامي و محترم آيا تا كنون در اين زمينه تفكر و تدبري داشته ايد يا خير؟
شما خواننده گرامي آيا چنين تصميمي تا كنون به فكرتان خطور كرده است يا نه؟

اما انسان حقيقتي است كه خداوند متعال آن را بعد از خلقت كليه موجودات آفريد، در حقيقت انسان مخلوقي است جديدالخلقه نسبت به ساير مخلوقات.
خداوند متعال از اين خلقت بسيار خرسند گرديد كه در سوره مباركه مومنون آيه ۱۴ چنين مي فرمايد:

( فَتَبَارَكَ الله اَحْسَنُ الخَالِقِينَ )

انسان چگونه موجودي است كه خداوند از خلق كردن آن احساس رضايت و خشنودي مي كند؟!
مشخص ترين و بارز ترين تفاوت انسان با ساير موجودات در اين برتري هاست كه او را متمايز كرده است:

* تكلم
* تفكر
* خلاقيت و ابداعات و اختراعات

با كمي دقت در اين سه مورد فوق در مي يابيم كه انسان حقيقتاً موجود خارق العاده اي است. او مي تواند شگفتي آفرين باشد و تحولات عظيمي را در جهان ايجاد كند، قوانين طبيعت را كشف كند و در ادب و فرهنگ و هنر موثر باشد، با تفكر و انديشه به مجهولات دست يابد.

حال انسان با اين همه قدرت و توانائي فكر و خلاقيت مي تواند به حال خود رها شود؟!
برنامه اي براي ادامه‌ حيات و زندگي نداشته باشد؟ با كمي تامل و تفكر در مي يابيم كه خداوند منان انسان را به حال خويش رها نكرده و براي بهبودي زندگي و مترقي شدن او پيامبراني را فرستاده است.

هر پيامبري براي اثبات ادعاي خود مجهز به معجزه اي بوده است و آخرين آنها كه پيامبر عظيم الشان اسلام بوده و خداوند او را ( رحمة للعالمين ) ناميده و او را مجهز به معجزه ‌ابدي به نام قرآن كريم نموده است.
اين كتاب در حقيقت براي كليه انسانهاي موجود در جهان خلقت كافي بوده و مي تواند سعادت و سلامت آنان را تضمين كرده و به سر چشمه‌ خرد و نيكي برساند.

يكي از شگفتيهاي اين كتاب جامع بودن آن و بيان كلية‌ نيازمنديهاي هر انساني است كه در آيات ۲۷ و ۱۰۹ سورة‌ مباركة لقمان و كهف بيان شده است . مي توان با درك و فهم اين كتاب الهي در تمام ابعاد زندگي برنامه ربزي دقيق و منظمي داشت و موفقيتهاي جالبي را بدست آورد و حرف اول را در جهان اعلام كرد!

پيامبر گرامي اسلام علم را دو گونه بيان مي كند و مي فرمايد:

العِلمُ عِلمَانِ: عِلمُ الاديَان و عِلمُ الابْدَان

يعني : علم دو گونه است : علم دين و علم طب.

در حقيقت افرادي كه از علم طب سر رشته اي ندارند، براحتي نمي توانند خود شناسي داشته باشند، در واقع خود شناسي پايه و اساس دين باوري است. پيامبر گرامي اسلام در اين زمينه چنين مي فرمايد:

مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبّهُ

جالب اين كه اين دو علم به وضوح در قرآن كريم بيان شده است و مي توان از آن به خوبي استفاده بهينه كرد و زندگي را روز به روز شيرين تر كرده و از زندگي لذت برد و به آرامش دست يافت.

اولين آياتي كه به پيامبر بزرگ اسلام نازل شد، آياتي بود در مورد طب!
اِقرَا باسْمِ رَبّكَ الذي خَلَقَ ، خَلَقَ الانسَانَ مِن عَلَقَ

علق چيست ؟
علق همان تركيب اسپرماتوزوئيد با اوول است. مگر اين غير از علم طب است؟

جالب توجه اين كه در قرآن كريم بوضوح حتي سلولهاي بنيادي بيان شده است! بنده حقير فعلاَ در حال تدوين آن هستم و به اميد خدا در آينده نزديك آن را تقديم عزيزان هموطن خواهم كرد.
نوشته شده در شنبه 11 تیر1390ساعت 20:36 توسط حسن کوثری| |
طبقه بندی: تفسیر موضوعی قرآن کریم 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin